سفر ما با تور شفق قطبی روسیه از تهران شروع شد؛ سفری هشتروزه به سرزمین برف و سرما، از مورمانسک در شمال روسیه و شبهای پرهیجان شکار شفق قطبی تا دیدار با گوزنهای شمالی، روستای تریبرکا و اقامت در ایگلوهای شیشهای. در ادامه هم راهی مسکو شدیم تا در کنار تجربه طبیعت شگفتانگیز شمال، از جاذبههای تاریخی و مدرن پایتخت روسیه دیدن کنیم. توی این سفرنامه قراره از تجربههای خودم، جاهایی که دیدم و خاطراتی بگم که این سفر رو برام خاص و فراموشنشدنی کرد.
روز اول | از تهران تا سرزمین شفقها
سفرمون از تهران شروع شد. اما قرار نبود یه مقصد معمولی باشه. پرواز ماهان ما رو به مسکو رسوند و بعد از یه توقف کوتاه، با پرواز داخلی راهی مورمانسک شدیم؛ شهری در شمال روسیه، نزدیک مدار قطب شمال. همینجا حالوهوای سفرمون عوض شد؛ هوا سردتر، شبها طولانیتر و آسمون برای تماشای شفق آمادهتر بود.
بعد از رسیدن و تحویل گرفتن چمدونها، رفتیم هتل و کمی استراحت کردیم. اما شب هنوز تموم نشده بود! اگه شرایط آسمون مناسب بود، وقت اولین «شکار شفق قطبی» میشد... از نورهای شهر فاصله گرفتیم و راهی یه جای تاریکتر شدیم؛ جایی که فقط آسمون میموند و انتظار اینکه ناگهان رگههای سبز و نورانی شفق بالای سرمون ظاهر بشه. شاید چند دقیقه اول خبری نمیشد، شاید مجبور بودیم کمی صبر کنیم؛ شفق قطبی مثل یه ساعت دقیق سر قرار نمیاد. ولی همین انتظار هم بخشی از هیجان سفر بود. وقتی نور سبز کمکم توی آسمون پیدا بشه و حرکت کنه، تازه میفهمیم چرا آدمها برای دیدنش تا این نقطه از دنیا سفر میکنن.
روز دوم | مورمانسک؛ اولین آشنایی با شمال واقعی روسیه
صبح، وقت گشت شهری مورمانسک شده بود. شهر رو از نزدیک میدیدیم و با چند تا از نمادهای معروفش آشنا میشدیم؛ از یادبود آلیوشا و چشمانداز دریای بارنتز گرفته تا کلیسا و بناهای شاخص شهر. مورمانسک با مسکو فرق داشت؛ اینجا خبری از شلوغی یه پایتخت بزرگ نبود و بیشتر از هر چیز، حسِ شمال و زندگی توی یه شهر قطبی رو میشد لمس کرد.
بعد از گشت و ناهار، یه مقدار وقت آزاد داشتیم. میتونستیم کمی خرید کنیم یا توی شهر قدم بزنیم. اگه کسی اهل تجربههای متفاوت بود، برنامههای آپشنال هم میتونست براش جذاب باشه.
اما بخش هیجانانگیز روز هنوز مونده بود: شب دوباره برای دیدن شفق آماده شدیم. تجربهای که مسافران خارجی مورمانسک هم بارها ازش بهعنوان یکی از متفاوتترین بخشهای سفرشون یاد کرده بودن؛ بیرون شهر، دور از چراغها، توی سرمای شب ایستادیم و چشممون به آسمون بود. شفق قطبی اگه ظاهر میشد، ممکن بود اول فقط یه هاله کمرنگ باشه و بعد آرومآروم شکل بگیره و پررنگتر بشه.
روز سوم | دیدار با مردم سامی و گوزنهای شمالی
امروز با بخش دیگهای از زندگی توی شمال روسیه آشنا شدیم؛ مردم سامی، یکی از مردمان بومی شمال اروپا و منطقه کولا.
مسیرمون از مورمانسک به سمت روستای سامی بود و هرچی جلوتر میرفتیم، منظرهها قطبیتر میشدن؛ برف، زمینهای باز و سکوتی که با چیزی که توی شهر دیده بودیم کاملاً فرق داشت.
توی روستا با سبک زندگی و سنتهای مردم سامی آشنا شدیم و به گوزنهای شمالی نزدیکتر شدیم. یکی از جذابترین لحظهها همین بود؛ وقتی یه گوزن رو از نزدیک دیدیم و میتونستیم بهش غذا بدیم و عکس بگیریم. بعضی برنامههای سامی امکان پوشیدن لباسهای سنتی و آشنایی با غذاها و نوشیدنیهای محلی رو هم دارن که برنامه ما نداشت.
اینجا دیگه فقط تماشای یه جاذبه نبود؛ چند ساعت از سفر رو توی فضایی میگذروندیم که حالوهوای زندگی مردم شمال رو نشون میداد. برای همین، روز سامی یکی از متفاوتترین روزهای این سفر بود.
روز چهارم | تِریبِرکا؛ جایی که جاده به دریای بارنتز میرسه
توی چهارمین روز سفرمون راهی تِریبِرکا شدیم؛ روستایی ساحلی توی منطقه مورمانسک که کنار دریای بارنتز قرار گرفته و توی سالهای اخیر به یکی از معروفترین مقصدهای طبیعتگردی شمال روسیه تبدیل شده.
مسیر رسیدن به تِریبِرکا خودش بخشی از سفره. هرچی از شهر دورتر میشدیم، ساختمونها کمتر و طبیعت وحشیتر میشد. اینجا همون جایی بود که معنی واقعی «قطب شمال روسیه» رو بیشتر حس کردیم.
توی تِریبِرکا، منظره ساحل، صخرهها، سنگهای ساحلی و بقایای کشتیها حالوهوای کاملاً متفاوتی دارن. یکی از معروفترین بخشهای ساحل، سنگهای گردیه که به «تخم اژدها» معروف شدن. اگه هوا مناسب باشه و شما هم برید، میبینید که منظره دریای بارنتز در کنار برف و صخرهها واقعاً شبیه یه فیلمه.
بعد از گشت و ناهار، نوبت یه تجربه متفاوت میرسه: اقامت توی ایگلوهای شیشهای Aurora Village. تصور کنید شب توی یه اتاق گرم و راحت، بعد از گشت و ناهار، بهجای سقف معمولی، آسمون شب رو بالای سرتون میبینید. اگه شفق همون شب ظاهر بشه، لازم نیست وسط سرمای بیرون بایستید؛ از داخل اقامتگاه شیشهای هم میتونید آسمون رو تماشا کنید.
این شب یکی از اون شبهایی بود که تا مدتها عکسش رو برای بقیه تعریف میکنیم.
روز پنجم | خداحافظی با قطب شمال، سلام مسکو
بعد از صبحانه و جمعکردن وسایل، وقت خداحافظی با مورمانسک رسیده بود. از سرمای شمال روسیه فاصله گرفتیم و با پرواز راهی مسکو شدیم. تفاوت دو شهر خیلی زود خودش رو نشون داد؛ از طبیعت آروم و قطبی مورمانسک به پایتخت بزرگ و پرجنبوجوش روسیه رسیدیم و بعد از رسیدن، رفتیم هتل، کمی توی اطراف قدم زدیم و برای دو روز گشت شهری آماده شدیم.
در واقع نیمه اول سفر بیشتر درباره طبیعت، شفق، برف و زندگی توی شمال بود و حالا توی نیمه دوم قرار بود روسیه رو از زاویه تاریخ، معماری و زندگی شهری ببینیم.
روز ششم | مسکو؛ تاریخ روسیه در یک روز
امروز نوبت مسکو بود؛ شهری که توی یه طرفش ساختمونهای تاریخی و میدانهای قدیمی رو میدیدیم و چند خیابون اونطرفتر، چهره مدرن و امروزی شهر شروع میشد.
گشت رو با بخشهای تاریخی مرکز شهر شروع کردیم: میدان سرخ، کلیسای سنت باسیل، خیابون آربات و بقیه نقاط شاخص مرکز مسکو. قدمزدن توی میدان سرخ با چیزی که توی عکسها دیده بودیم فرق داشت؛ وقتی وسط میدان میایستادیم، بزرگی ساختمونها و ترکیب رنگ گنبدهای سنت باسیل بیشتر خودش رو نشون میداد.
توی مسیر، فضای اطراف کرملین، فروشگاه GUM و خیابونهای مرکزی مسکو رو میدیدیم (حتماً به مرکز خرید آخوتنوریاد برید و از شکلاتفروشیهای بزرگ و متنوعش دیدن کنید) و در ادامه به آربات میرسیدیم؛ خیابونی که حالوهوای متفاوتی از مرکز رسمی شهر داشت و برای قدمزدن و خرید سوغات هم مناسب بود.
اگه هنوز انرژی داشتیم، مسکو شبها هم دیدنی بود؛ مخصوصاً وقتی چراغهای میدان سرخ و ساختمونهای اطراف روشن میشدن.
روز هفتم | مسکو از بالا؛ یک پایان متفاوت
امروز قرار بود مسکو رو از زاویهای متفاوت ببینیم. بعد از گشتهای شهری، رفتیم محدوده مسکو سیتی؛ جایی که آسمونخراشهای مدرن شهر کنار هم قرار گرفتن.
به جایی در طبقه ۹۲ برج اکو و ارتفاع حدود ۳۵۴ متری رسیدیم که نمای ۳۶۰ درجهای از مسکو داشت. اینجا دیگه از پایین به برجها نگاه نمیکردیم؛ خودمون بالای شهر ایستاده بودیم و ساختمونها، خیابونها و رودخونه رو از بالا میدیدیم.
بعد از چند روز برف و آسمون قطبی مورمانسک، این تصویر از مسکو یه پایان جالب برای سفر بود؛ روسیهای که توی چند روز هم طبیعت قطب و شفق رو بهمون نشون داد و هم یه پایتخت بزرگ و مدرن رو.
روز هشتم | آخرین نگاه و بازگشت به ایران
وقت برگشتن رسیده بود. بعد از صبحانه و تحویل اتاق، راهی فرودگاه شدیم تا با پرواز روسیه به ایران برگردیم. اگه هشت روز قبل رو مرور کنیم، این سفر فقط یه سفر شهری به روسیه نبود؛ از سرمای مورمانسک و انتظار برای شفق قطبی شروع شد، به روستای سامی و گوزنهای شمالی رسید، یه شب توی ایگلوهای شیشهای گذشت، بعد به مسکو برگشتیم و بین میدان سرخ، آربات و آسمونخراشهای مسکو سیتی قدم زدیم. شاید شفق قطبی چیزی نباشه که بشه برای ظاهرشدنش قول صددرصد داد؛ اما همین انتظار، بخشی از جذابیت سفر به شمال بود... و اگه شانس باهامون یار میشد، یه شب آسمون مورمانسک با همون نور سبز و متحرکی که برای دیدنش تا اینجا اومده بودیم، خاطره این سفر رو کامل میکرد.