همهچیز از تعریفهای داییجان شروع شد؛ کسی که سفر، بخش جدانشدنی زندگیاش بود و کشورهای زیادی را دیده بود. وقتی از تایلند برگشت، آنقدر با ذوق و هیجان از خاطراتش گفت که تصاویر آن سفر، ناخودآگاه در ذهن من و همسرم جان گرفت. همانجا بود که بذر آرزوی سفر به تایلند در دلمان کاشته شد. بعد از آن، با خواندن سفرنامههای دوستان در سایت ارزوی سفر، این اشتیاق هر روز پررنگتر شد. حجم اطلاعات و تجربههایی که از دل این نوشتهها به دست آوردیم، ما را به این فکر انداخت که اگر روزی راهی این سفر شدیم، ما هم تجربههایمان را بنویسیم و با دیگران به اشتراک بگذاریم. پس امیدواریم این نوشته هم بهعنوان یادگاری کوچک، برای دوستداران سفر مفید باشد.
از آنجا که این اولین سفری بود ، ترجیح دادیم بهجای جابهجایی بین چند شهر، فقط روی یک مقصد تمرکز کنیم. میخواستیم زمان کافی داشته باشیم تا بدون عجله و با آرامش، شهر را کشف کنیم. به همین دلیل تور پاتایا را انتخاب کردیم؛ شهری ساحلی که هم حال وهوای تفریحی دارد و هم نسبت به بعضی دیگر شهرهای تایلند، اقتصادیتر است.
تایلند از نظر آبوهوا سه فصل اصلی دارد: گرم و خشک، بارانی و آفتابی و فصل نسبتاً خنک. معمولاً بهترین زمان سفر از اواسط پاییز آغاز میشود؛ زمانی که هوا معتدلتر و رطوبت کمتر است. اما شرایط کاری ما اجازه انتخاب آزادانه تاریخ را نمیداد. تنها فرصت تعطیلی دو روزه در نیمه دوم سال ۹۶، مهرماه بود. از طرفی، قیمتها در این زمان بهدلیل شرایط جوی و شروع مدارس پایینتر بود. همه اینها باعث شد کمی ریسک کنیم و همین تاریخ را برای سفر انتخاب کنیم. البته بارندگیهای این فصل باعث شد چند برنامهمان جابهجا شود، اما بارانهای تایلند، با تمام شدت و ناگهانی بودنشان، حالوهوای خاص و دلنشینی دارند. علاوه بر آن، باران باعث میشد هوا خنکتر و قابلتحملتر شود و گرما کمتر آزاردهنده باشد.
بعد از نهایی شدن مقصد و تاریخ، نوبت به انتخاب هتل رسید. در بازه قیمتی مورد نظرمان چند گزینه پیشنهاد شد و بعد از بررسی، در نهایت هتلآسیا پاتایا» را برای اقامت انتخاب کردیم.
هتل «آسیا پاتایا» هتلی بزرگ و مناسب سفرهای خانوادگی است؛ با محوطهای سرسبز، دلنشین و پر از جزئیات تزیینی که از همان ابتدا حس آرامش را منتقل میکند. هتل ساحل اختصاصی دارد و از یک سمت رو به دریاست و از سمت دیگر چشماندازی به زمین گلف دارد. استخر هتل هم بسیار تمیز و خوشساخت است و از همانجا میتوان منظره ساحل را تماشا کرد؛ ترکیبی که اقامت را لذتبخشتر میکند.

با این حال، موقعیت مکانی هتل تنها نکتهای بود که کمی ما را مردد میکرد. هتل در جنوب پاتایا قرار دارد و حدود ۱۰ تا ۱۵ دقیقه با خیابانهای اصلی شهر فاصله دارد. از طرفی، شاتل رایگان هم ندارد. البته شاتل هتل روزی دو نوبت، ساعت ۱۱ صبح و ۳ بعدازظهر، با پرداخت مبلغی اندک (نفری ۵۰ بات) به سمت مرکز شهر و مرکز خرید «مایک» حرکت میکند. هنوز هم نمیدانم کدامیک برایم مهمتر بود؛ آرامش و زیبایی هتل یا نزدیکی به شلوغی مرکز شهر. برای روشنتر شدن این موضوع، بهتر است کمی درباره جغرافیای پاتایا و سیستم حملونقل آن توضیح بدهم.
موقعیت جغرافیایی پاتایا
پاتایا بهطور کلی از سه بخش تشکیل شده است. بخش میانی که در امتداد جاده ساحلی قرار دارد، قلب توریستی شهر محسوب میشود و بیشترین تجمع گردشگران در همین محدوده است. بخشهای شمالی و جنوبی، بهدلیل فاصله گرفتن از هیاهوی مرکز شهر، فضای آرامتر و خانوادگیتری دارند و برای کسانی که سکوت و آسایش را ترجیح میدهند، گزینه مناسبتری هستند.
سیستم حملونقل در پاتایا
رفتوآمد در پاتایا معمولاً با تاکسی، موتورسیکلت و تاکسی-وانت انجام میشود.
تاکسیها اغلب تاکسیمتر ندارند. تاکسیهای تاکسیمتردار معمولاً از بانکوک وارد پاتایا میشوند و در مسیر برگشت مسافر سوار میکنند. در مورد تاکسیهای معمولی، قبل از سوار شدن باید حتماً درباره مسیر و قیمت به توافق برسید.
موتورسیکلتها هم گزینهای سریع هستند. رانندهها لباس فرم مشخصی دارند و معمولاً با پرداخت مبلغی توافقی بین ۲۰ تا ۴۰ بات، یک یا دو نفر را جابهجا میکنند.
اما تاکسی-وانتها که با نامهای «سونگتئو»، «مینیبوس» یا «باتباس» شناخته میشوند، رایجترین و مقرون به صرفهترین وسیله نقلیه در پاتایا هستند. این خودروها در واقع وانتهای سرپوشیدهای هستند که در قسمت عقب، دو ردیف صندلی دارند و نامشان هم از همین دو ردیف گرفته شده است. کرایه آنها معمولاً بین ۱۰ تا ۲۰ بات برای هر نفر است؛ رقمی بسیار ارزان. مزیت دیگرشان این است که هنگام حرکت، میتوان خیابانها و فضای شهر را بهراحتی تماشا کرد. برای پیاده شدن هم کافی است زنگهایی را که بالای سر نصب شده فشار دهید. این وانتها ایستگاه مشخصی ندارند و با اشاره دست در طول مسیر توقف میکنند.
در صورتی که بخواهید یک تاکسی-وانت را بهصورت دربست کرایه کنید، معمولاً قیمت حدود ۲۰۰ بات است. البته رانندهها اغلب وقتی توریستها را به مناطق دیدنی میبرند، از آن مکانها پورسانت میگیرند؛ به همین دلیل اگر مسیر کوتاه باشد، میتوان قبل از سوار شدن با کمی چانهزدن، مبلغ را پایینتر آورد.
پاتایا از نظر ساختار شهری، حول دو خیابان اصلی شکل گرفته است. یکی خیابان ساحلی که به موازات دریا از شمال به جنوب امتداد دارد و مسیرش یکطرفه است، و دیگری خیابان «سکند رود» که درست در جهت مخالف، یعنی از جنوب به شمال، حرکت میکند. بیشتر رفتوآمدها و مسیرهای اصلی شهر حول همین دو خیابان میچرخد.
سیستم تاکسی-وانتهای پاتایا یا همان «باتباسها» مسیرهای مشخصی دارند که شناختن آنها کمک بزرگی در رفتوآمد میکند:
- خط اصلی یا Line 1 مهمترین مسیر شهر است. این خط برخلاف جهت عقربههای ساعت حرکت میکند؛ از میدان دلفین در شمال پاتایا شروع میشود، در امتداد خیابان ساحلی پایین میآید، پیش از رسیدن به واکینگ استریت به چپ میپیچد و وارد خیابان پاتایا تای میشود. بعد از اولین چهارراه، وارد سکند رود شده و مسیر را رو به شمال ادامه میدهد تا دوباره به میدان دلفین برسد.
- خط 2 در امتداد خیابان North Pattaya حرکت میکند و بین میدان دلفین و جاده سوخومویت رفتوبرگشت دارد.
- خط 3 مربوط به خیابان مرکزی پاتایا (Central Pattaya) است و این مسیر را تا جاده سوخومویت پوشش میدهد.
- خط 4 در خیابان South Pattaya فعال است و آن هم مانند خطوط قبلی تا سوخومویت بالا و پایین میرود.
- خط 5 از میدان دلفین آغاز میشود و در طول خیابان ناکلوآ (Naklua Road) حرکت میکند.
- خط 6 یکی از مسیرهای محبوب گردشگران است که از تقاطع خیابان Pattayatai و South Pattaya (نزدیک واکینگ استریت) شروع میشود و در امتداد جاده Thappraya به سمت ساحل جامتین میرود. این خط مسیر ساحلی جامتین را طی میکند و بسته به مسیر، یا برمیگردد یا از خیابانهای فرعی عبور کرده و دوباره به نقطه شروع متصل میشود.
- خط 7 در خیابان دوم جامتین (Jomtien 2nd Road) رفتوبرگشت دارد.
- خط 8 مسیر خیابان Threp Prasit را پوشش میدهد.
- و در نهایت خط 9 که در خیابان Soi Buakhao فعال است و یکی از مسیرهای پرتردد شهر محسوب میشود.
شناخت این مسیرها باعث شد خیلی زود با شهر خو بگیریم و بدون سردرگمی شهر بگردیم.
بعد از نهایی شدن هتل، تهیه بلیت و ویزا از آژانس ارزوی سفر پارسیان و پرداخت عوارض خروج از کشور، اماده سفر شدیم.
پرواز رفت ما به مقصد تایلند برای ساعت ۲۱:۱۰ برنامهریزی شده بود، اما با کمی تأخیر، در نهایت ساعت ۲۱:۴۸ ایرباس ۳۴۰ ماهان از باند بلند شد. پرواز آرام و رضایتبخشی بود و در طول مسیر، دو نوبت از مسافران با شام و سپس صبحانه پذیرایی کردند. داخل هواپیما، دو فرم مربوط به اطلاعات اقامت به ما دادند که باید آنها را تکمیل میکردیم تا برای ورود به کشور آماده باشیم.
طبق اعلام خلبان، مدت زمان پرواز شش ساعت و چهلوپنج دقیقه بود. در نهایت، ساعت ۴:۴۰ بامداد به وقت ایران و در واقع ۸:۰۵ صبح به وقت بانکوک، در فرودگاه «سووارنابومی» به زمین نشستیم. پیش از تحویل گرفتن چمدانها، هنگام کنترل گذرنامه، یکی از فرمهایی را که داخل هواپیما پر کرده بودیم تحویل مأمور پاسپورت دادیم. انجام این مراحل کمی زمان برد و وقتی بارها را تحویل گرفتیم و از فرودگاه بیرون آمدیم، ساعت حدود ۹:۲۰ صبح شده بود.
نزدیک خروجی فرودگاه بانکوک، تورلیدر «هما تراول» را دیدیم که با یک پلاکارد منتظرمان ایستاده بود. بعد از خوشآمدگویی، به هر کدام از ما یک سیمکارت تحویل داد؛ سیمکارتی با ۱۰۰ مگابایت اینترنت و ۲۰ بات اعتبار مکالمه. همین مقدار اینترنت برای استفادههای روزمرهمان تا پایان سفر کافی بود و دیگر نیازی به شارژ مجدد پیدا نکردیم؛ البته داخل هتل بیشتر از وایفای خود هتل استفاده میکردیم.
حدود ساعت ده صبح سوار ون شدیم و مسیرمان را به سمت پاتایا آغاز کردیم. در طول راه، تورلیدر توضیح داد که چون تحویل اتاقها معمولاً ساعت دو بعدازظهر انجام میشود، میتوانیم تا زمان چکاین یکی از دو برنامه پیشنهادی را انتخاب کنیم: بازدید از موزه جواهرات یا رفتن به مزرعه زنبورها. ما موزه جواهرات را انتخاب کردیم. علاوه بر این، یک نقشه از شهر پاتایا و برای هر نفر سه بن تخفیف ۲۰ درصدی رستوران «پردیس» هم به ما دادند.
مسیر بانکوک تا پاتایا حدود یک ساعت و چهلوپنج دقیقه طول کشید و نزدیک ساعت دوازده ظهر به مقصد رسیدیم. جادههای تایلند برخلاف تصور، بیشتر از بلوکهای بتنی ساخته شدهاند و کمتر آسفالت هستند. همین موضوع باعث میشود دستاندازها بیشتر به چشم بیایند؛ بهخصوص وقتی با ون سفر میکنید، این ناهمواریها کاملاً حس میشود.
روز اول (پنجشنبه)

اولین جایی که در پاتایا دیدیم، موزه جواهرات یا «Gems Gallery» بود؛ جایی که اگر علاقهای به طلا و سنگهای قیمتی نداشته باشید، چندان هیجانانگیز به نظر نمیرسد. بازدید با سوار شدن به یک واگن کوچک شروع شد که در مسیر کوتاهی، مراحل استخراج و ساخت سنگهای قیمتی را بهصورت نمایشی نشان میداد. بعد از آن از کارگاههای ساخت جواهرات دیدن کردیم و در پایان هم به سالن فروش جواهرات و صنایع دستی رسیدیم؛ بخشی که بیشتر حالوهوای فروشگاهی داشت تا موزهای.
بعد از بازدید از موزه جواهرات، ما را به رستوران ایرانی «پردیس» بردند تا در صورت تمایل ناهار را همانجا صرف کنیم. این رستوران در خیابان سکند رود و کمی بالاتر از خیابان سنترال پاتایا قرار دارد. کیفیت غذاها در حد متوسط بود، اما برای زمانی که از غذاهای فستفودی، دریایی یا تایلندی خسته میشوید، خوردن یک غذای ایرانی میتواند حسابی بچسبد و حال وهوایتان را عوض کند.
نزدیک رستوران پردیس، یک صرافی با تابلوی قرمز رنگ بود که اولین تجربه تبدیل ارز ما در پاتایا همانجا رقم خورد. دلارهایمان را با نرخ هر دلار ۳۳.۱ بات تبدیل کردیم. در پاتایا صرافیها با رنگهای مختلفی دیده میشوند و جالب اینکه نرخ تبدیل ارز بسته به رنگ صرافی و حتی خیابانی که در آن قرار دارد، متفاوت است. ظاهراً صرافیهای زردرنگ، بهویژه «T.T Exchange»، بهترین نرخ را ارائه میدهند. بیشتر صرافیها هنگام تبدیل ارز، گذرنامه را بررسی میکنند، اما اگر هم همراهتان نباشد معمولاً سختگیری زیادی ندارند. با این حال بهتر است همیشه یک کپی یا عکس از پاسپورت به همراه داشته باشید.
روبروی رستوران پردیس، یک فروشگاه «فامیلی مارت» قرار داشت که اولین سوپرمارکتی بود که وارد آن شدیم تا هم با اجناس آشنا شویم و هم قیمتها را بسنجیم. در پاتایا، فروشگاههای زنجیرهای «Family Mart» و «7-Eleven» تقریباً در هر ۲۰۰ تا ۳۰۰ متر یک شعبه دارند و با قیمتهای ثابت و قابلاعتماد، خرید را بسیار راحت میکنند. علاوه بر خوراکیها و مایحتاج روزانه، در این فروشگاهها ساندویچهای آماده، دستگاههای قهوهساز و حتی آب جوش هم در دسترس است؛ چیزی که در طول سفر بارها به کارمان آمد.

نزدیک ساعت دو بعدازظهر به هتل زیبای آسیا پاتایا رسیدیم. تورلیدر که منتظرمان بود، تورهای پیشنهادی پاتایا را معرفی کرد و شماره تماسش را داد تا بعد از بررسی و تصمیمگیری با او هماهنگ کنیم. بعد از تحویل گرفتن اتاق و کمی استراحت، حوالی ساعت پنج عصر از هتل بیرون رفتیم تا محیط و امکانات آن را بهتر بشناسیم. بعد از گشتوگذار در محوطه هتل، راهی ساحل شدیم تا غروب زیبای پاتایا را تماشا کنیم و چند عکس یادگاری بگیریم؛ پایانی آرام برای اولین روز سفر.
بعد از تماشای غروب، در امتداد خیابان Phra Tam Nak 4 که هتل آسیا پاتایا در انتهای آن قرار دارد، به سمت خیابان اصلیتر یعنی Phra Tamnak قدم زدیم. برای تهیه شام، هم سری به فامیلیمارت زدیم و هم کمی جلوتر از سونالون خرید کردیم. در طول مسیر، یک صرافی زردرنگ هم به چشممان خورد که بعدها در روزهای بعد چند بار به آن مراجعه کردیم.
در ابتدای خیابان، یک گاری کوچک میوه فروشی توجه مان را جلب کرد. فروشنده میوهای به نام «دوریان» داشت و با ایما و اشاره سعی میکرد به ما بفهماند که این میوه بسیار مقوی است. کنجکاوی مان گل کرد و یکی از آنها را خریدیم و با خودمان به هتل بردیم تا امتحانش کنیم. دورین طعم خاص و بوی بسیار تندی داشت؛ بویی که شاید برای همه قابل تحمل نباشد، اما ما از آن بدمان نیامد و تجربهاش برایمان جالب بود.
صبح روز بعد، هنگام خروج از هتل، روی تابلو اعلانات متوجه شدیم که بردن میوه دوریان به داخل اتاقها ممنوع است! بعدها هم فهمیدیم حمل این میوه به خیلی از جاها، از جمله هواپیما، اجازه داده نمیشود؛ احتمالاً بهخاطر همان بوی شدید و ماندگاری که دارد. تجربهای کوچک اما بهیادماندنی از اولین
شب پاتایا
یکی از لذتبخشترین بخشهای سفر به تایلند، روبهرو شدن با تنوع رنگارنگ میوههای استوایی و امتحان کردن طعمهای نا آشناست. در میوه فروشیهای شهر، قیمت میوهها معمولاً کیلویی بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ بات است، اما جذابیت اصلی به دست فروشهایی برمیگردد که در کنار خیابانها، میوهها را به تکههای کوچک برش میزنند و در ظرفهای یکبارمصرف عرضه میکنند. این خوراکیهای تازه و خوش رنگ، هم گزینهای سالم هستند و هم آنقدر وسوسه برانگیز که بهسختی میتوان بیتفاوت از کنارشان عبور کرد؛ تجربهای ساده اما هیجانانگیز که طعم سفر را ماندگارتر میکند
چون هوا کاملاً آفتابی و دلپذیر بود، تصمیم گرفتیم تا حوالی ظهر در هتل بمانیم و از استخر استفاده کنیم. بعدازظهر، با شاتل ساعت سه راهی مرکز شهر شدیم؛ مسیری که ایستگاه پایانی آن مرکز خرید «مایک» بود. مثل بیشتر مراکز خرید پاتایا، این مجموعه هم دو ورودی داشت؛ یکی رو به جاده ساحلی یا همان Beach Road و دیگری به سمت خیابان سکند رود. دری که به سکند رود باز میشد، به یک بازارچه تره بار کوچک ختم میشد که اتفاقاً روز آخر سفر، میوههای مان را از همانجا خریدیم.

کمی بالاتر از مرکز خرید مایک، درست بعد از خیابان Pattaya 11، وارد رستورانی به نام «Nongjai» شدیم و تصمیم گرفتیم غذای تایلندی را امتحان کنیم. از آنجا که هر دو به غذاهای دریایی علاقه داریم، یکی از گارسونهای رستوران که اهل پاکستان بود، دو غذا را به ما پیشنهاد داد. هر دو انتخاب، هم خوش طعم بودند و هم کمی تند؛ درست همانطور که انتظارش را داشتیم. یکی خوراک صدف با سس فلفل کبابی به نام Stir-fried clams with roasted chili paste بود که با برنج سفارش دادیم و دیگری میگوی سرخشده با سیر (Fried shrimp with garlic). قیمت هر کدام ۱۷۵ بات بود و تجربهای لذیذ از طعمهای تایلندی برایمان رقم زد
از آنجا که شوی آلکازار تقریباً در انتهای خیابان سکند رود قرار دارد، تصمیم گرفتیم مسیر را پیاده طی کنیم. این پیاده روی حدود بیست دقیقه طول کشید و فرصت خوبی بود برای تماشای حال وهوای خیابان.
قیمت بلیت صندلیهای ردیف جلو یا همان VIP، هزار بات بود (حدود ۱۲۴ هزار تومان) و فقط صندلیهای کناری خالی مانده بود؛ ظاهراً صندلیهای وسط معمولاً برای تورها رزرو میشود. جالب اینکه تورلیدر به ما پیشنهاد داده بود بلیت VIP همراه با ترانسفر رفت و برگشت از هتل را با قیمت ۲۵ دلار تهیه کنیم؛ رقمی که در مجموع از خرید مستقیم بلیت آلکازار هم ارزانتر درمیآمد. دلیلش هم این بود که تورها از کارتهای تخفیف ویژه برای خرید چنین بلیتهایی استفاده میکنند. در نهایت تصمیم گرفتیم با تورلیدر تماس بگیریم و اجرای روز یکشنبه را از طریق تور رزرو کنیم.
برنامه بعدی مان بازدید از «مینی سیام» بود. برای این کار، با پرداخت نفری ۱۰ بات سوار تاکسی-وانت شدیم و تا انتهای خیابان سکند رود رفتیم. از آنجا، در ابتدای خیابان North Pattaya دوباره تاکسی-وانت گرفتیم و با نفری ۲۰ بات به مینی سیام رسیدیم. بلیت ورودی این مجموعه برای هر نفر ۶۰۰ بات بود.

مینی سیام مجموعهای دلنشین از ماکتهای کوچکشدهی بناها و دیدنیهای معروف جهان است که در میان باغی زیبا چیده شدهاند. موسیقی ملایمی که در فضای مجموعه پخش میشود، حالوهوایی آرام و خاطرهانگیز ایجاد میکند. بهترین زمان بازدید از مینی سیام، حدود یک ساعت پیش از غروب است؛ زمانی که هم شدت آفتاب کمتر میشود و هم میتوان بعضی از ماکتها را هم در روشنایی روز و هم در نورپردازی شبانه دید. در سفر به تایلند، به ویژه در فضاهای سبز و باغها، همراه داشتن اسپری دفع حشرات واقعاً ضروری است؛ نکتهای که در این بازدید کاملاً به کارمان آمد
در راه برگشت از مینی سیام، ابتدا با پرداخت ۲۰ بات به ابتدای خیابان North Pattaya رفتیم و از آنجا هم با نفری ۲۰ بات دیگر خودمان را به جاده ساحلی رساندیم و راهی مرکز خرید Central Festival شدیم. این مرکز خرید برندهای خوبی داشت و بعضی از مغازهها هم حراج بودند، که حسابی وسوسهکننده به نظر میرسیدند. بعد از آن، حدود پنج دقیقه پیادهروی کردیم تا به مرکز خرید Royal Garden Plaza رسیدیم و تصمیم گرفتیم در شعبه ۲۴ ساعته KFC آنجا شام بخوریم.

بعداً متوجه شدیم که شعبههای شبانه روزی KFC در پاتایا کمی گرانتر از شعبههایی هستند که از ۱۱ صبح تا ۱۰ شب فعالیت میکنند؛ با این حال، به نظر من کیفیت غذا هم بالاتر بود. مثلاً مرغ دو تکه در شعبه ۲۴ ساعته حدود ۵۰ بات گرانتر از سایر شعبهها بود، اما ارزشش را داشت.
مسافتهایی که روی نقشه کوتاه به نظر میرسیدند، در واقع پیاده رویهای طولانیتری بودند و حسابی خسته شده بودیم. به همین دلیل تصمیم گرفتیم برای ماساژ پا به یکی از مراکز ماساژ برویم. این مراکز معمولاً با لباس فرمهای رنگی مشخص میشوند. به ما گفته بودند مراکزی که کارکنان شان لباس سبز میپوشند کیفیت بهتری دارند و تجربه ما هم همین را تأیید کرد؛ هم تمیزتر بودند و هم حرفهایتر. قیمت ماساژ پا برای یک ساعت، ۲۰۰ بات بود و واقعاً خستگی را از تن مان بیرون کرد.
وقتی از مرکز ماساژ بیرون آمدیم، اولین باران واقعی تایلند را تجربه کردیم؛ بارانی ناگهانی، شدید و کوتاه. در چنین مواقعی معمولاً مردم زیر سقف مغازهها یا ساختمانها پناه میگیرند تا باران تمام شود. اگر بارندگی کمی طول بکشد، دست فروشها سر و کله شان پیدا میشود و چتر و بارانی را با قیمت چند برابر میفروشند. در حالی که همین بارانیهای نایلونی ساده را میتوان در تمام فامیلی مارتها و سونالونها با قیمت حدود ۲۰ بات پیدا کرد. بهترین کار این است که یکی از آنها را بخرید و همیشه در کیف یا جیبتان داشته باشید.
بعد از قطع شدن باران، با یکی از وانتتاکسیها به هتل برگشتیم و روزی پر از راه رفتن، خرید، غذا و تجربههای تازه را پشت سر گذاشتیم
برنامهریزی مان این بود که در یک روز هم به فلوتینگ مارکت سر بزنیم و هم دنیای زیر آب پاتایا را ببینیم. چون مسیر فلوتینگ مارکت نسبتاً دور بود، یک تاکسی-وانت را به صورت دربست و با مبلغ ۱۵۰ بات کرایه کردیم و مستقیم به آنجا رفتیم. با اینکه پیشتر در سفرنامههای دیگران خوانده بودیم که بهتر است در فلوتینگ مارکت سراغ تورها نرویم، اما در عمل وسوسه شدیم. تشویقهای فروشنده بلیت و هیجان زیپلاین باعث شد توری را انتخاب کنیم که شامل قایقسواری، زیپلاین، عکس یادگاری و نمایش میمونها بود؛ آن هم به قیمت نفری ۸۰۰ بات. این در حالی بود که ورودی ساده فلوتینگ مارکت فقط ۲۰۰ بات هزینه داشت.

قایقسواری در میان بازار شناور و تماشای غرفهها، آن هم در فضایی که موسیقی سنتی ملایمی پخش میشد، تجربهای دلنشین و آرامبخش بود و واقعاً از این بخش لذت بردیم. زیپلاین هم هیجان خاص خودش را داشت، اما مسیر رفت و برگشت آن آنقدر کوتاه بود که خیلی زود تمام شد و بیشتر شبیه یک مزه پرانی هیجانی بود تا یک تجربه کامل.
امکان گرفتن عکس یادگاری با لباس محلی تایلندی هم وجود داشت، اما متأسفانه عکاس چندان دقت و سلیقه ای به خرج نداد و عکسها خیلی سریع و سرسری گرفته شد؛ به همین دلیل چندان راضیکننده نبود. نمایش میمونها هم اصلاً به دلمان ننشست و بیشتر حس ناخوشایندی داشت تا سرگرم کننده.
برای خرید سوغاتی در فلوتینگ مارکت، بهتر است حتماً قیمتها را با داخل شهر مقایسه کنید، چون بعضی اجناس اینجا گران تر از مرکز شهر فروخته میشوند. در مجموع، چون زمان زیادی در فلوتینگ مارکت معطل شدیم و آکواریوم پاتایا هم تا ساعت شش عصر بیشتر باز نبود، مجبور شدیم بازدید از دنیای زیر آب را به روز دیگری موکول کنیم. با این حال، از آنجا که این دو جاذبه در یک مسیر قرار دارند، بهترین کار این است که هر دو را در یک روز ببینید.
در کنار همه اینها، فیشاسپا را هم در فلوتینگ مارکت امتحان کردیم؛ تجربهای جالب برای یکبار که ارزش امتحان کردن را داشت
بعد از برگشتن به هتل و کمی استراحت، دوباره راهی شهر شدیم تا با یک ماساژ حسابی، خستگی روز را از تنمان بیرون کنیم. این بار هم سراغ همان ماساژورهای خوشبرخورد با لباسهای سبز رفتیم و ماساژ روغن گرفتیم؛ هر نفر، ساعتی ۳۰۰ بات. تجربهای آرام بخش که واقعاً حالمان را جا آورد.
بعد از شام که آن را در یکی از شعب KFC خوردیم، به سمت خیابان معروف «واکینگ استریت» رفتیم. هیاهو و جنبوجوش این خیابان معمولاً از حدود ساعت هشت شب شروع میشود و قبل از آن، میتوان بدون ازدحام جمعیت در خیابان قدم زد و فضا را تماشا کرد.

روز چهارم (یکشنبه)
برنامه این روز بازدید از باغوحش سیراچا و تماشای شوی آلکازار بود. از آنجا که باغ وحش در مسیر پاتایا به بانکوک و نسبتاً دور قرار داشت، تصمیم گرفتیم تور بگیریم. هزینه تور نفری ۸۰۰ بات بود که بلیت ورودی و ترانسفر رفتوبرگشت را شامل میشد.

باغوحش سیراچا سه بخش اصلی داشت: نمایش تمساحها، شوی ببرها و شوی فیلها. در بخش ببرها امکان این وجود داشت که بچه ببر را در آغوش بگیریم و با پرداخت ۲۰۰ بات عکس یادگاری بگیریم. البته این باغ وحش احتمالاً برای کسانی که پیشتر از سافاری بانکوک بازدید کردهاند، خیلی شگفتانگیز نخواهد بود؛ با این حال تماشای بازیگوشیها و حرکات فیلها همچنان جذاب و دیدنی بود و لبخند به لبمان میآورد
بعد از بازدید از باغ وحش، به هتل برگشتیم. ناهار را همانجا خوردیم و کمی استراحت کردیم تا برای برنامه عصر آماده شویم. طبق توری که از قبل رزرو کرده بودیم، راهی شوی آلکازار شدیم. این نمایش در بخشهای مختلفی به زبانهای گوناگون دنیا اجرا میشود و حتی بخشی هم به ایران اختصاص دارد. بدون اغراق، آلکازار یکی از جذاب ترین و حرفهای ترین اجراهایی بود که تا آن زمان دیده بودم؛ پر از رنگ، نور، موسیقی و انرژی.
بعد از پایان نمایش، هنرمندان بیرون سالن منتظر میماندند تا در ازای دریافت انعام با تماشاگران عکس یادگاری بگیرند. من که هنوز تحت تأثیر نمایش بودم، تصمیم گرفتم با آنها عکس بگیرم. البته تجربه خوبی هم به ما یاد داد: هنگام دادن انعام، بهتر است کیف پول را جلوی افراد غریبه باز نکنید؛ مخصوصاً اگر اسکناس خرد همراهتان نباشد.
روز پنجم (دوشنبه)

برنامه این روز رفتن به جزیره مرجانی یا «کوه لارن» بود؛ جایی که به نقطه طلایی سفرمان تبدیل شد. هنوز هم خوشحالیم که همان روز به جزیره رفتیم، چون روزهای بعد هوا اغلب ابری و نیمه بارانی شد.
جزیره مرجانی در فاصله حدود هشت کیلومتری پاتایا قرار دارد و تورهای تفریحی متعددی به این جزیره و اطراف آن برگزار میشود. ما ترجیح دادیم بدون تور و مستقل به جزیره برویم. صبح حدود ساعت نه، با تاکسی خودمان را به اسکله پاتایا یا همان Bali Hai Pier رساندیم. برای رفتن به جزیره، هم قایقهای موتوری وجود دارد و هم لنج. با توجه به اینکه شنیده بودیم قایقهای موتوری تکانهای شدیدی دارند، لنج را انتخاب کردیم.

لنجها از حدود ساعت هفت صبح تا شش و نیم عصر، هر نیم ساعت یکبار به سمت جزیره حرکت میکنند. هزینه بلیت برای هر نفر ۳۰ بات بود و حدود ۴۵ دقیقه طول کشید تا به اسکله «Na Baan» در جزیره مرجانی برسیم؛ مسیری آرام که کمکم حالوهوای یک روز دریایی را به ما منتقل میکرد
جزیره Koh Larn چندین ساحل ماسهای دارد و هنوز درست از اسکله پیاده نشده بودیم که رانندههای موتور به سمتمان آمدند و پیشنهاد دادند با پرداخت نفری ۴۰ تا ۵۰ بات ما را به ساحل دلخواهمان برسانند. اما ترجیح دادیم عجله نکنیم و کمی پیاده روی کنیم تا گزینههای مختلف را بررسی کنیم. در ابتدای خیابان، یک فروشگاه سونالون دیدیم و مقداری خوراکی و تنقلات خریدیم؛ البته قیمتها کمی از مرکز شهر بالاتر بود.
کمی جلوتر، ایستگاه تاکسی-وانتها را پیدا کردیم و با پرداخت نفری ۲۰۰ بات راهی ساحل Tien Beach شدیم. این ساحل نسبتاً شلوغ بود و تقریباً تمام نوار ساحلی را رستورانهایی تشکیل میدادند که خدماتی مثل صندلی، چتر آفتابگیر و صندوق امانات ارائه میکردند. از یکی از همین رستورانها، دو صندلی به قیمت نفری ۵۰۰ بات اجاره کردیم و یک صندوق امانات هم با پرداخت ۱۰۰ بات گرفتیم. این صندوقها معمولاً قفل دارند و بعد از تحویل کلید، مبلغ پرداختی را پس میدهند. البته برای خیال راحت تر، داشتن یک قفل کوچک شخصی هم میتواند گزینه خوبی باشد.
بعد از کمی استراحت و شنا، دو بلیت غواصی به قیمت نفری ۵۰۰ بات تهیه کردیم؛ تجربهای متفاوت و واقعاً ارزشمند. در این نوع غواصی که به «راه رفتن در کف دریا» معروف است، کلاه مخصوصی روی سر قرار میدهند که با یک شلنگ به قایق متصل است. هوایی که با فشار وارد کلاه میشود، سطح آب را پایین نگه میدارد و امکان تنفس راحت را فراهم میکند. به این شکل میتوان بدون نیاز به مهارت خاصی، بهراحتی در کف دریا قدم زد و ماهیها را از نزدیک تماشا کرد؛ تجربهای فراموشنشدنی.
برای ناهار، در یکی از رستورانهای ساحلی، میگوی کبابی خوردیم؛ هر سیخ به قیمت ۱۰۰ بات. البته باید در نظر داشت که بیشتر رستورانهای جزیره معمولاً از حدود ساعت دو بعدازظهر به بعد تعطیل میشوند و بهطور کلی، فضای ساحل در ساعات بعدازظهر خلوتتر میشود.
بعد از آن، با موتور از مسیری بسیار زیبا که از میان جنگلهای جزیره میگذشت، به ساحل Siam Beach رفتیم؛ ساحلی خلوت تر، شیک تر و آرام تر که فرصت خوبی برای عکاسی و لذت بردن از طبیعت فراهم میکرد. پس از کمی توقف، دوباره به ایستگاه تاکسی-وانت برگشتیم، سوار شدیم و خودمان را به اسکله Na Baan رساندیم. از آنجا با یکی از همان لنجها به پاتایا برگشتیم.
بعد از رسیدن به هتل و کمی استراحت، با تاکسی به مرکز شهر رفتیم، شام را در یکی از شعب مک دونالد خوردیم، کمی خرید کردیم و در نهایت به هتل برگشتیم؛ در حالی که هنوز ذهنمان درگیر آبی دریا و آرامش جزیره بود
با تاکسی راهی «دنیای زیر آب» یا Underwater World شدیم و با خرید بلیت نفری ۵۰۰ بات، وارد دنیای شگفتانگیز ماهیها و آبزیان رنگارنگ شدیم. قدم زدن در تونلها و تماشای این همه تنوع موجودات دریایی تجربهای جذاب و آرامش بخش بود.

بعد از آن، با تاکسی-وانت به سمت مرکز شهر رفتیم. برنامهمان این بود که از «معبد حقیقت» بازدید کنیم، اما بارانی شدن هوا همهچیز را تغییر داد. در نتیجه، در مرکز خرید Big C در خیابان سکند رود پیاده شدیم. از آنجا که باران طولانی شد، تصمیم گرفتیم وقتمان را به خرید بگذرانیم. این مرکز خرید بزرگ، علاوه بر یک هایپرمارکت مجهز، نمایندگی برندهایی مثل نایک و فیلا هم داشت که تخفیفهای خوبی روی اجناسشان خورده بود و حسابی وسوسهکننده به نظر میرسید.

بعد از فروکش کردن باران، با تاکسی-وانت به مرکز خرید Pattaya Night Bazaar در خیابان سکند رود رفتیم. اجناس این بازار بیشتر معمولی و غیر برند هستند، اما برای خرید سوغاتی و صنایعدستی گزینههای مناسبی دارد. بهویژه یک مغازه در نبش بازار که قیمتهایش نسبت به جاهای دیگر منصفانه تر بود و انتخاب خوبی برای خرید یادگاری از پاتایا محسوب میشد.
بعد از بازدید از معبد حقیقت، به جلوی درِ ورودی برگشتیم. درست کنار ورودی، یک سونالون قرار داشت و روبهروی آن ظاهراً ایستگاه تاکسی-وانت بود؛ اما هرچه منتظر ماندیم خبری از وانت نشد. در نهایت تصمیم گرفتیم پیاده به سمت خیابان اصلی برویم؛ پیادهرویای که حدود بیست دقیقه طول کشید. بعد از رسیدن به خیابان، سوار یکی از تاکسی-وانتها شدیم و با پرداخت نفری ۱۰ بات، برای صرف ناهار به مرکز خرید «مایک» رفتیم و در شعبه KFC آنجا غذا خوردیم.
بعد از ناهار، پیاده به سمت مرکز خرید Royal Garden Plaza حرکت کردیم. این مرکز خرید از سمت خیابان سکند رود، نمایی خاص و متفاوت دارد؛ هواپیمای قرمزرنگی که انگار به ساختمان برخورد کرده و کاملاً جلب توجه میکند. جالب اینکه داخل ساختمان، در طبقه سوم، بخش جلویی همان هواپیما هم دیده میشود. در همین طبقه، موزه معروف Ripley’s Believe It or Not قرار دارد که ما وارد آن نشدیم، اما چند مجسمه جالب مثل مجسمه مستر وین بیرون مجموعه بود که با آنها عکس یادگاری گرفتیم.
برنامه بعدی، ماساژ بود. این بار تصمیم گرفتیم یکی از مراکز ماساژ با لباس فرم قرمز را امتحان کنیم، اما در مقایسه، باز هم از ماساژورهای سبزپوش رضایت بیشتری داشتیم؛ هم از نظر کیفیت و هم برخورد.
در پایان، دوباره به ورودی مرکز خرید مایک برگشتیم؛ جایی که بازارچهای متنوع از میوههای استوایی داشت. تصمیم گرفتیم این تجربه خوشمزه را با خانوادههایمان هم سهیم شویم، بنابراین از میوههایی که حملشان راحتتر بود، مقداری برای سوغاتی خریدیم. بعد از آن، برای جمع کردن وسایل به هتل برگشتیم.
روز هشتم (پنجشنبه)
صبح را در هتل گذراندیم و برای آخرین بار به ساحل رفتیم تا کمی قدم بزنیم و عکس بگیریم. بعد از صرف ناهار در هتل، ساعت دوازده اتاق را تحویل دادیم و چمدانها را به بخش امانات سپردیم. کمی خرید نهایی از سونالون و فامیلیمارت انجام دادیم و دوباره به هتل برگشتیم. حوالی ساعت سه بعدازظهر، با اتوبوس به سمت فرودگاه بانکوک حرکت کردیم؛ در حالی که ذهنمان پر از خاطرات رنگارنگ این سفر بود.
نکات مفید سفر
در طول این سفر، گوگلمپ کمک بزرگی برای پیدا کردن مسیرها بود و بارها ما را از سردرگمی نجات داد.
جالب اینکه بسیاری از رانندگان تاکسی در پاتایا از اپلیکیشن گوگل ترنسلیت استفاده میکردند؛ آنها به زبان تایلندی صحبت میکردند و ترجمه انگلیسی را روی گوشی به ما نشان میدادند. بنابراین آشنایی با زبان انگلیسی واقعاً کمککننده است.
در بازدید از جزیره مرجانی و فلوتینگ مارکت متوجه شدیم بعضی از سرویسهای بهداشتی پولی هستند؛ به همین دلیل بهتر است همیشه چند اسکناس ۱۰ باتی و دستمال کاغذی همراه داشته باشید.
اگر قصد دارید بدون تور از جاذبهها بازدید کنید، پیشنهاد میشود ابتدا قیمت تورها را بپرسید و بعد آن را با قیمت بلیت رسمی در سایتها و دکههای فروش مقایسه کنید. گاهی بهدلیل داشتن کارتهای تخفیف ویژه (مثل شوی آلکازار)، قیمت تور حتی از خرید بلیت بهصورت جداگانه هم ارزانتر درمیآید.
به امید سفرهای پرخاطره و مسیرهای تازه برای همه عاشقان سفر