از اوایل زمستان ۹۷ کم کم به فکر برنامه ریزی برای سفر نوروزی افتادیم. پیش از آن، همراه همسر و دخترم تجربه سفر به هند، مالزی و چین را داشتیم و حالا به دنبال مقصدی تازه در آسیا بودیم. بعد از بررسی گزینههای مختلف، در نهایت تایلند انتخاب شد؛ مقصدی که مدتها در فهرست آرزوهای سفرمان قرار داشت.
آن زمان قیمت دلار حدود ۱۳ هزار تومان بود و همین موضوع باعث میشد مدیریت هزینهها به بخش جدیتری از برنامهریزی تبدیل شود. (احتمالاً سالها بعد کسی این جمله را بخواند و لبخند بزند که دلار ۱۳ هزار تومانی چه ارزان بوده!)
با توجه به تعطیلات طولانی نوروز، برنامه را برای ۱۳ شب اقامت در تایلند چیدم؛ سفری که شامل سه شهر پاتایا، پوکت و بانکوک میشد.
به طور کلی معتقدم بهتر است جذابترین بخش سفر در انتها قرار بگیرد تا خاطره نهایی درخشانتر باشد. در این سفر منطقی بود که پوکت، بهعنوان مقصد ساحلیتر و خاصتر، در پایان برنامه قرار بگیرد و بانکوک در ابتدا. اما برای جلوگیری از استرس پروازهای فشرده در روزهای پایانی، تصمیم گرفتم ابتدا سه شب در پاتایا بمانیم، سپس به پوکت برویم و در نهایت چهار شب پایانی را در بانکوک بگذرانیم و از آنجا به تهران بازگردیم.
انتخاب هتلها

پس از مقایسه قیمت با اژانس های مختلف در نهایت تور تایلند از اژانس ارزوی سفر پارسیان رزرو کردیم که بسیار راضی بودیم
در پاتایا، اگر کسی به دنبال فضای شلوغ و پرجنبوجوش باشد، محدوده ساحل Pattaya Beach انتخاب مناسبی است؛ اما برای کسانی که آرامش بیشتر میخواهند، سواحلی مثل Jomtien گزینه بهتری است. ما هتل چهارستاره Camelot را در بخش جنوبی ساحل پاتایا انتخاب کردیم؛ جایی که هم به مرکز شهر نزدیک بود و هم از شلوغی شهر فاصله داشت.
در پوکت نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. ساحل پاتونگ (Patong) پرهیاهوترین بخش جزیره است و سایر سواحل فضای آرام تری دارند. ما هتل بامبوری را در جنوب پاتونگ رزرو کردیم.
در بانکوک، بسیاری از جاذبههای تاریخی مانند کاخ سلطنتی و معابد معروف در نزدیکی رودخانه Chao Phraya قرار دارند و دسترسی به آنها از طریق قایق بسیار آسانتر است. از طرفی، مراکز خرید اصلی اطراف ایستگاه Siam متمرکز شدهاند. بنابراین هتل Grand Sathorn را انتخاب کردیم که هم به ایستگاه BTS نزدیک بود و هم به اسکله قایقسواری Saphan Taksin دسترسی داشت.
پرواز ما ماهان بود مستقیم به بانکوک از بانکوک هم ترانسفر دنبالمون اومد و تقریبا 45 دقیقه بعد رسیدیم پاتایا
صبحِ رسیدن، لیدر طبق همان توضیحاتی که قبلاً داده بودند، جلوی یکی از گیتهای خروجی منتظرمان ایستاده بودن؛ با لبخند، خوشبرخورد و آماده کمک. چمدانها را گرفت و ما سوار شدیم. حدود دو ساعت بعد به پاتایا رسیدیم. هوای بیرون گرم و مرطوب بود؛ همان شرجی معروف جنوب شرق آسیا.. بعد از تحویل اتاق، هیچ کاری عاقلانهتر از خوابیدن وجود نداشت.
چند ساعت استراحت، معجزه کرد. بعد از آن، غذایی که همراهمان بود خوردیم و برای فرار از گرما به استخر هتل رفتیم. استخر چندان بزرگ نبود، اما در آن هوای شرجی، حسابی میچسبید و خستگی پرواز را از تن بیرون میکرد. عصر، پس از کمی جان گرفتن، از هتل بیرون زدیم و به سمت معبد بودای بزرگ حرکت کردیم. در مسیر، پایینتر از یک صرافی، مقداری دلار تبدیل کردیم. نرخ تبدیل حدود ۳۱۷۵ بات برای هر ۱۰۰ دلار بود؛ با دلار ۱۳ هزار تومانی آن زمان، هر بات تقریباً ۴۲۰ تومان حساب میشد. در مجموع، بهترین نرخ تبدیل را در همین شهر پاتایا پیدا کردیم؛ مخصوصاً صرافیهای روبهروی ساحل در خیابان Beach Road شرایط بهتری داشتند. بعضی صرافیها برای تبدیل ارز، پاسپورت یا کپی آن را درخواست میکردند.
رفتوآمد در پاتایا بسیار ساده است. وانتهای مسافرکشی که به آنها Baht Bus میگویند، در امتداد خیابان ساحلی و خیابان دوم شهر حرکت میکنند و با پرداخت تنها ۱۰ بات برای هر نفر، میتوان سوار شد و در هر نقطهای پیاده شد. اگر مسیر طولانیتر باشد، میشود چند بار سوار و پیاده شد یا حتی یکی از آنها را بهصورت دربست گرفت.
بعد از بازدید از معبد بودای بزرگ و تماشای چشمانداز زیبای شهر پاتایا از بالا، در مسیر بازگشت تصمیم گرفتیم کمی پیادهروی کنیم. از خیابان Phra Tamnak تا تقاطع Tappraya قدم زدیم و از آنجا سوار یکی از خودروها شدیم تا خودمان را به نزدیکی ساحل و اسکله قایقسواری پاتایا برسانیم.

کنار خیابان، از یکی از دکههای غذا فروشی، مرغ سوخاری خریدیم؛ ساده اما فوقالعاده خوشطعم. بعد از کمی قدم زدن در فضای اطراف ساحل، مسیر برگشت به هتل را پیاده طی کردیم. در راه، سری هم به یک فروشگاه 7-Eleven زدیم و خرید مختصری انجام دادیم.
لیدر، بعد از خوشآمدگویی، از برنامه فردای ما پرسید. وقتی گفتیم قصد داریم به معبد پناهگاه حقیقت برویم، پیشنهاد داد از سرویس رایگان هتل استفاده کنیم. البته بعداً فهمیدیم رایگان بودن این سرویس بیدلیل نیست؛ چون مسیر آن ابتدا به گالری جواهرات ختم میشود.

صبح روز بعد
بعد از صبحانه، ورودی معبد حقیقت را نفری ۴۳۰ بات و بلیط پارک آبی Cartoon Network را با تخفیف، ۷۰۰ بات تهیه کردیم از لیدر
چند دقیقه بعد از حضور در لابی، راننده با ون به سراغمان آمد. طبق روال، ابتدا به نمایشگاه جواهرات رفتیم. در بدو ورود با نوشیدنی از ما پذیرایی شد و سپس راهنمایی متناسب با زبان هر گروه (حتی فارسی) همراهمان شد تا بخشهای مختلف را توضیح دهد. مراحل استخراج و فرآوری سنگهای قیمتی را نمایش میدادند و در نهایت، طبق انتظار، مسیر به سالن فروش ختم میشد. با دلار ۱۳ هزار تومانی آن زمان، خرید جواهر چندان منطقی به نظر نمیرسید، بنابراین فقط تماشا کردیم و خارج شدیم.
معبد حقیقت
بعد از گالری، به معبد رسیدیم. فقط با نشان دادن کد روی گوشی، بلیط کاغذی دریافت کردیم. معبد حقیقت بنایی عظیم از چوب است که سراسر آن با کندهکاریهای ظریف و هنرمندانه پوشیده شده. نکته جالب این است که ساخت این بنا همچنان ادامه دارد و به همین دلیل، هنگام ورود به داخل ساختمان باید کلاه ایمنی به سر بگذارید. فضای معبد ترکیبی از هنر، مذهب و معماری سنتی است؛ جایی که هر گوشهاش جزئیاتی دارد که میتوان دقایق طولانی به تماشایش ایستاد.
پس از اینکه تمام بخشهای معبد را دیدیم و از فضای چوبی و پرجزئیات آن خارج شدیم، کمی در اطراف محوطه قدم زدیم تا حال وهوای آنجا را بیشتر حس کنیم. بعد سوار یکی از وانتهای باتباس شدیم و خودمان را به مقابل مرکز خرید Terminal 21 رساندیم. مدتی در فروشگاهها گشت زدیم و بعد همانجا ناهار خوردیم.

بعد از استراحتی کوتاه، مسیرمان را به سمت ساحل پاتایا ادامه دادیم. در امتداد خیابان ساحلی قدم زدیم؛ جایی که ترکیب دریا، نور آفتاب و رفتوآمد گردشگران حال وهوای خاصی به شهر میدهد. در مسیر، سری هم به مرکز خرید Central Festival زدیم و ساعتی را آنجا گذراندیم.

در نهایت به هتل برگشتیم. بعد از کمی استراحت، دوباره وسوسه قدم زدن کنار دریا ما را بیرون کشید. در مسیر، یکی از مراکز ماساژ را انتخاب کردیم و تصمیم گرفتیم یک ماساژ تایلندی یک ساعته را امتحان کنیم. ماساژ در اتاقی تمیز و مجزا در طبقه دوم انجام شد و کیفیت کار واقعاً رضایتبخش بود؛ آنقدر که خستگی چند روز گردش را کاملاً از تن مان بیرون کرد. هزینه اولیه برای سه نفر ۷۵۰ بات بود، اما با کمی چانه زنی موفق شدیم آن را به ۵۰۰ بات برسانیم.
بعد از آن، کمی در امتداد ساحل قدم زدیم و از خیابان واکینگ به سمت جنوب حرکت کردیم تا به هتل برگردیم. با وجود تعریفهایی که از این خیابان شنیده بودیم، در آن ساعت ابتدایی شب صحنه خاص یا ناهنجاری ندیدیم؛ هرچند باید پذیرفت فضای آنجا بیشتر مناسب گردشهای بزرگسالانه است و چندان حال وهوای خانوادگی ندارد.

پارک آبی و شب آلکازار
صبح روز بعد، پس از صبحانه، برای رفتن به پارک آبی Cartoon Network از هتل خارج شدیم. ابتدا با یکی از وانتهای مسافرکش به سمت ساحل رفتیم و در آخرین ایستگاه با راننده توافق کردیم که با ۱۵۰ بات ما را تا پارک آبی که فاصله نسبتاً زیادی داشت، برساند. جالب اینکه پس از رسیدن، راننده از ماشین پیاده شد و با حسن نیت تلاش میکرد در خرید بلیط به ما کمک کند؛ در حالی که ما بلیتها را از قبل تهیه کرده بودیم.
پس از اسکن بارکد و دریافت دستبندهای کاغذی، وارد مجموعه شدیم. برای وسایل مان یک کمد کوچک با هزینه ۲۰۰ بات گرفتیم. پارک چندان بزرگ نبود و همین باعث میشد بتوانیم تقریباً از همه بازیها و سرسرهها استفاده کنیم. فضای آن پرانرژی و مناسب خانوادهها بود و چند ساعت خوبی را آنجا گذراندیم. پس از خروج، با یک تاکسی توافق کردیم و با پرداخت ۳۰۰ بات به هتل برگشتیم. کمی استراحت کردیم، چون شب برنامه تماشای شوی آلکازار را داشتیم.
بلیط آلکازار را به قیمت نفری ۴۸۰ بات خریده بودم. درست مقابل هتل سوار باتباس شدیم و تا محل اجرا رفتیم. در بدو ورود، با آبمیوه یا نوشیدنی خنک از تماشاگران پذیرایی میکردند که در گرمای هوای پاتایا حسابی چسبید. در مسیر، کابلهای برق که درهم تنیده و پرشمار بودند توجهمان را جلب کرد. با کمی دقت متوجه شدم بیشترشان کابلهای فیبر نوری هستند و به نظر میرسد زیرساخت اینترنت شهر بهطور گسترده روی بستر فیبر اجرا شده باشد؛.
بعد از پایان اجرای آلکازار، به سمت ساحل رفتیم و مدتی کنار دریا قدم زدیم. نسیم ملایمی می وزید و حال وهوای شب آخرمان در پاتایا را دلنشینتر میکرد. آن شب، آخرین شب اقامت ما در این شهر بود. پاتایا جاذبههای دیگری هم داشت؛ مثل مینی سیام، پارک کروکودیلها، موزه نقاشیهای سهبعدی، شهرک فرانسویها و باغ نانگ نوچ. اما چون مشابه بسیاری از اینها را در سفرهای قبلی دیده بودیم، در برنامه این سفر از آنها صرفنظر کردیم.
صبح روز بعد، رأس ساعت ۸، ترانسفر جلوی هتل حاضر بود. پس از چکاوت، راهی فرودگاه شدیم.هتل Camelot در مجموع یک هتل چهارستاره متوسط بود؛ موقعیت مکانی خوبی داشت اما لابی آن گرم و صبحانهاش معمولی بود. اتاق ما چشمانداز خاصی نداشت و صدای فن تهویه کمی آزاردهنده بود. در حد قابل قبول، اما نه بیشتر.
حدود ۴۵ دقیقه بعد، در مسیری سرسبز و زیبا، به فرودگاه پاتایا رسیدیم. فرودگاه آنقدر خلوت بود که لحظهای تردید کردیم نکند پروازی در کار نباشد! پرواز ما با ایرآسیا به مقصد پوکت بود. برای هر نفر ۱۵ کیلوگرم بارداشتیم. چون چمدانها را از قبل وزن نکرده بودیم، در کانتر مجبور شدیم کمی وسایل را جابهجا کنیم تا وزن هر چمدان دقیقاً در محدوده مجاز باشد. ایرآسیا در این زمینه سختگیری میکند. پرواز حدود یک ساعت طول کشید. پذیرایی فقط یک بطری کوچک آب بود؛ فاصله صندلیها کم، بود.
ورود به پوکت
جادههای داخل جزیره، برخلاف پاتایا، کاملاً مسطح نیستند. مسیر از میان تپههای جنگلی میگذرد و گاهی پیچهای تند و جادههای باریک دارد؛ در بعضی قسمتها تنها یک خط عبور برای هر سمت وجود داشت. قبلاً در لنکاوی مالزی ماشین اجاره کرده بودیم و تجربه خوبی داشتیم، اما با دیدن جادههای پوکت و ترافیک آن، از ایده اجاره خودرو کاملاً منصرف شدیم.
پس از تحویل اتاق و کمی استراحت، به استخر زیبای هتل رفتیم و در فضای آرام آن کمی ریلکس کردیم. عصر برای گشتوگذار بیرون رفتیم و در خیابان Rat Uthit 200 Years به سمت مرکز خرید Jungceylon قدم زدیم .مرکز خرید Jungceylon بزرگترین مرکز خرید پاتونگ است. نام آن برگرفته از نام قدیمی پوکت در حدود صد سال پیش است.
مجموعهای بزرگ با فروشگاههای سوغات، رستورانهای متعدد، سینما، فروشگاههای الکترونیک، ماساژ و یک سوپرمارکت دو طبقه. دو فروشگاه اصلی آن «رابینسون» و «Big C» هستند. . در مسیر، مغازههای زیادی تورهای جزیره را تبلیغ میکردند. اما ما با لیدر صحبت کردیم و تور فی فی و جیمزباند با قیمت خیلی کمتر خریداری کردیم

تور جزیره فیفی

صبح روز بعد، پس از صبحانه، در لابی هتل منتظر سرویس تور شدیم. حدود ده دقیقه تأخیر داشت، اما بالاخره یک ون و ما را به اسکلهای در سمت دیگر جزیره برد. در اسکله، همزمان با صرف نوشیدنی و صبحانه سبک، لیدر توضیحات لازم را ارائه داد. بعد هم عکسهای یادگاری اجباری گرفتند! در بازگشت، همان عکسها را روی لوح چوبی نصب کرده و با قیمت ۲۰۰ بات میفروختند.
بیشتر مسافران قایق ما ایرانی بودند. لیدر تور، خانمی نسبتاً سختگیر بود؛ و انصافاً هم حق داشت. اگر کمی نرم تر رفتار میکرد، با وجود تعدادی مسافر پر سر و صدا، نظم تور کاملاً از بین میرفت. در طول مسیر قایق، نوشیدنی و هندوانه خنک سرو شد. دریا آرام و هوا ابری بود. اولین توقف در منطقهای محصور و آرام کنار یکی از جزایر فیفی بود. به هر نفر ماسک اسنورکل و در صورت نیاز جلیقه نجات دادند تا اطراف قایق شنا کنیم. دیدن ماهیهای رنگارنگ زیر آب واقعاً هیجانانگیز بود و به نظر من بهترین بخش تور همین شنا و اسنورکلینگ بود.
متأسفانه در زمان سفر ما، خلیج معروف مایا بی بسته بود؛ همان نقطهای که بیشتر عکسهای تبلیغاتی تور فیفی در آن گرفته میشود. با این حال، بعد از بازدید از چند جزیره دیگر، برای ناهار به یکی از آنها رفتیم. ناهار شامل جوجه، مرغ سوخاری، برنج و اسپاگتی بود و کیفیت قابل قبولی داشت. حدود یک ساعت در جزیره توقف کردیم و سپس با چند توقف کوتاه دیگر، مسیر بازگشت به پوکت را در پیش گرفتیم.
بعد از بازگشت به هتل و کمی استراحت، شب را با یک پیاده روی کنار دریا ادامه دادیم. نسیم ملایمی از سمت ساحل میوزید و حال وهوای پاتونگ در شب کاملاً متفاوت از روز بود. در امتداد ساحل قدم زدیم تا به خیابان معروف BanglaRoad رسیدیم؛ خیابانی که مرکز اصلی زندگی شبانه این منطقه محسوب میشود.

فضای این خیابان نسبت به واکینگ استریت پاتایا، شلوغتر و پرهیاهوتر به نظر میرسید و جلوههای شبانهاش آشکارتر بود. بهطور کلی، حالوهوای آن بیشتر مناسب گردشهای بزرگسالانه است تا یک فضای خانوادگی. ما بعد از عبور از این بخش، از سمت دیگر خیابان به طرف مراکز خرید رفتیم و مدتی در آنجا گشت زدیم. پس از چند ساعت قدمزدن و تماشای فضای پرجنبوجوش شهر، مسیر بازگشت به هتل را در پیش گرفتیم و روزمان را با خستگیای خوشایند به پایان رساندیم.
برای روز بعد برنامه فشردهای در نظر نگرفته بودیم و تصمیم گرفتیم کمی آرامتر پیش برویم. بعد از صرف صبحانهای که کیفیت قابل قبولی داشت، به سمت استخر هتل رفتیم. استخر در حیاط مرکزی مجموعه و میان ساختمانهای هتل قرار داشت و درختان استوایی اطرافش فضای دلنشین و گرمسیری خاصی ایجاد کرده بودند. چند ساعتی همانجا روی صندلیهای کنار آب استراحت کردیم و از سکوت نسبی صبح لذت بردیم.
بعد از آن، حالوهوای دریا وسوسهمان کرد و به سمت ساحل پاتونگ رفتیم تا باقی روز را کنار آب بگذرانیم. ساحل پاتونگ از آن سواحل پررفتوآمد پوکت است؛ جایی که همیشه جمعیت، صدای موج و هیاهوی گردشگران در هم آمیختهاند. با وجود شلوغی، همچنان زیبایی خودش را دارد و اگر گوشهای دنج پیدا کنید، میشود بهراحتی لم داد و از منظره دریا لذت برد.
کنار ساحل نشسته بودیم که پرندهای نزدیکمان روی شنها فرود آمد. کمی مغز پسته جلویش گذاشتیم و همین کار ساده کافی بود تا ناگهان دهها پرنده از هر طرف هجوم بیاورند! ظرف چند ثانیه روی زمین، شانهها و حتی سر و گردنمان نشستند. تا آن روز چنین جسارتی از پرندهها ندیده بودم؛ تجربهای هم بامزه و هم کمی غافلگیرکننده.
برای ناهار به شعبه مکدونالد همان حوالی رفتیم و بعد از صرف غذا، برای استراحت به هتل برگشتیم. عصر دوباره راهی شهر شدیم و به سمت مرکز خرید Jungceylon حرکت کردیم. درست پشت هتل، خیابانی قرار داشت که دو طرف آن پر از غرفههای غذاهای خیابانی بود؛ بوی ادویه و غذا در فضا پیچیده بود و قیمتها هم نسبتاً مناسب به نظر میرسید. همانجا فهمیدیم که پوکت فقط به سواحلش خلاصه نمیشود، بلکه دنیای متنوعی از طعمها و رنگها هم دارد.
برنامه روز بعد، تور جزیره معروف جیمز باند بود. صبح طبق روال، سرویس تور ما را به همان اسکلهای برد که روز قبل برای فیفی رفته بودیم. این بار سوار یک قایق تندرو شدیم و به سمت خلیج فانگنا حرکت کردیم؛ مسیری که خودش بخشی از جذابیت تور محسوب میشد.
در طول برنامه، در چند جزیره و نقطه دیدنی توقف داشتیم. یکی از بخشهای جالب، بازدید از غاری بود که درونش پر از خفاش بود. فضای داخل غار نیمهتاریک و خنک بود و سنگهای آهکی سقف و دیوارها با تابش نور چراغها، جلوهای درخشان و چشمگیر پیدا میکردند. تضاد نور و سایه در آن محیط، منظرهای خاص ایجاد کرده بود که حالوهوایی متفاوت با فضای باز دریا داشت.
یکی از هیجانانگیزترین بخشهای این تور، کایاکسواری میان صخرههای باریک و گذر از تونلهایی با سقف کوتاه بود. در بعضی قسمتها آنقدر فاصله سقف تا سطح آب کم میشد که مجبور بودیم کاملاً داخل کایاک دراز بکشیم تا بدون برخورد عبور کنیم. همین حس ماجراجویی و نزدیکی به طبیعت، این بخش را به یکی از خاطرهانگیزترین لحظات سفر تبدیل کرد.
پس از عبور از این مسیرهای پیچدرپیچ، ناگهان به فضای بازی در میان دیوارههای بلند سنگی رسیدیم؛ محوطهای آرام و سبز که از هر طرف با صخرههای سر به فلک کشیده احاطه شده بود. سکوت آنجا، انعکاس نور روی آب و حس دورافتادگیاش، حالوهوایی داشت که بیاغراق میشد آن را تکهای از بهشت تصور کرد.
در مسیر عبور از کنار صخرهها، راننده قایق ناگهان دستش را به بدنه قایق کشید و صدایی شبیه فیل درآورد. بعد با خنده به شکل صخرهها اشاره کرد که واقعاً از بعضی زاویهها شبیه فیل به نظر میرسیدند. همین شوخی ساده، حالوهوای قایق را صمیمیتر کرد و لبخند را روی لب مسافران نشاند.
در راه بازگشت، صد بات به عنوان انعام به او دادیم. با اینکه تشکر کرد، اما از نگاهش میشد حدس زد انتظار مبلغ بیشتری داشته است. بههرحال در تورهای توریستی، انعام دادن گاهی بخشی از عرف نانوشته ماجراست. نام اصلی این جزیره خائو فینگ کان (Khao Phing Kan) است، اما بعد از فیلم معروف جیمز باند، همه آن را با همین نام میشناسند. شهرت سینماییاش باعث شده جمعیت زیادی برای دیدنش بیایند؛ بهطوری که برای گرفتن یک عکس ساده باید مدتی در صف میایستادی و منتظر میماندی تا قاب تصویرت از حضور دیگران خالی شود.
ناهار را در جزیره مصنوعی Koh Panyee خوردیم؛ روستایی مسلماننشین که بر پایههای چوبی و فلزی در میانه آب ساخته شده است. خانهها، مسجد و حتی فروشگاههای صنایعدستی، همگی روی سازههایی قرار دارند که از دل دریا سر برآوردهاند. قدم زدن در کوچههای باریک چوبی و دیدن زندگی جاری روی آب، تجربهای متفاوت و جالب بود.

بعد از صرف ناهار، چند دقیقهای در مغازههای کوچک جزیره گشت زدیم. همانجا با یک زوج مسن اروپایی که همسفر ما در تور بودند، آشنا شدیم. بسیار خوشبرخورد و صمیمی بودند و برای گذراندن دوران بازنشستگیشان به تایلند سفر کرده بودند. صحبتمان به فرزندان کشید و از آنها پرسیدیم از میان دخترها و پسرهایشان از کدام راضیترند. با لبخند گفتند: «دخترهایمان.» دلیلشان هم جالب بود؛ میگفتند دخترها بیشتر به دیدنشان میآیند و ارتباط خانوادگی را زنده نگه میدارند، در حالی که پسرها بعد از ازدواج معمولاً فاصله بیشتری میگیرند.
از همان گفتوگوی ساده، نوعی صمیمیت شکل گرفت و تا پایان تور اغلب کنار هم بودیم. یکی از زیباییهای سفر دقیقاً همین است؛ دیدن آدمهای متفاوت با تجربههای گوناگون زندگی و شنیدن روایتهایی که شاید در شرایط عادی هرگز با آنها روبهرو نشویم. در ادامه مسیر، حدود یک ساعت در جزیره Rang Yai توقف کردیم تا کمی شنا کنیم و استراحتی داشته باشیم. آب شفاف و آرام بود و فرصت خوبی برای رها شدن از هیاهوی تور فراهم شد. بعضیها زیر آفتاب لم داده بودند و بعضی دیگر در آب خنک دریا شنا میکردند.
بعد از آن، قایق در نقطهای دور از ساحل، درست در میانه دریا ایستاد. اعلام کردند هرکس مایل است میتواند مستقیم به آب بپرد. تا آن زمان هرگز تجربه شنا در وسط دریا را نداشتم؛ جایی که هیچ ساحلی در نزدیکیات نیست و فقط آب بیانتها اطرافت را گرفته است. لحظهای مکث کردم و بعد شیرجه زدم. حس معلق بودن روی آب عمیق و تماشای افق باز، تجربهای ناب و متفاوت بود؛ یکی از همان لحظههایی که بعدها وقتی به سفر فکر میکنی، لبخند روی لب میآورد.
بعد از مدتی همه دوباره سوار قایق شدیم و مسیر بازگشت به پوکت را در پیش گرفتیم. در میانه راه، با آناناس تازه و برشهای خنک هندوانه از مسافران پذیرایی شد. کمی بعد موسیقی شادی پخش کردند و تورلیدر، که جوانی خوشبرخورد و پرانرژی بود، چند قدمی هم با ریتم آهنگ رقصید. همین حرکت ساده فضای قایق را صمیمیتر کرد و خستگی مسیر را از یاد بردیم. ساعتی بعد به اسکله پوکت رسیدیم. اگر بخواهم مقایسه کنم، تور جزیره جیمز باند برایمان سرگرمکنندهتر و متنوعتر از تور فیفی بود.
شب پس از بازگشت با لیدرتور صحبت کردیم و یک گشت نیم روزه که از ساعت یک بعدازظهر شروع میشد گرفتیم بنابراین صبح را استراحت کردیم و بعد از ناهار آماده حرکت شدیم.
در این گشت نیمروزه از چند نقطه معروف جزیره بازدید کردیم: مجسمه بزرگ بودا، کارخانه فرآوری بادام هندی، مزرعه زنبورهای عسل، معبد Chalong، چشمانداز غروب در Phromthep Cape و در نهایت منظره ساحل Karon. بیشتر همسفران ما ایرانی بودند و فقط یک مسافر تایلندی داشتیم که ساکن اروپا بود. هتل Baumanburi در مجموع انتخاب خوبی بود؛ چهارستارهای با موقعیت مکانی مناسب در پاتونگ، استخر بزرگ و زیبایی در مرکز مجموعه، صبحانهای نسبتاً کامل و اتاقهایی تمیز که اقامت راحتی برایمان فراهم کرد.
ساعت ۱۳ با پرواز Thai Airways به سمت بانکوک حرکت کردیم. برای اقامت در بانکوک، عمداً هتل را نزدیک ایستگاه مترو انتخاب کرده بودم تا رفتوآمد آسانتری داشته باشیم.از فرودگاه که خرج شدیم ترانسفر منتظرمون بود تقریبا 20 دقیقه بعد به هتل رسیدیم .چمدانها را در اتاق گذاشتیم و تقریباً بدون معطلی با مترو به سمت ایستگاه Siam رفتیم؛ قلب خرید بانکوک. سری به مراکز خرید معروف آن محدوده مثل Siam Paragon، Siam Center و MBK زدیم. قصد خرید خاصی نداشتیم و بیشتر برای آشنایی با فضا و گشتوگذار رفته بودیم. شب هم با همان خط مترو به هتل برگشتیم؛ خسته اما راضی از برنامهریزی دقیق حمل ونقل شهری.
آن شب به سمت اسکله قایقسواری Sathorn (Taksin) رفتیم. از این اسکله، قایقها به نقاط مختلف رودخانه Chao Phraya حرکت میکنند و حتی قایقهای رایگانی هم به مقصد مرکز خرید Asiatique وجود دارد. قایقسواری روی رودخانه، مخصوصاً در شب، حالوهوای خاصی دارد؛ انعکاس نور ساختمانها روی آب و نسیمی که روی صورتت میوزد، تجربهای آرام و دلنشین میسازد.
ما هم با یکی از همین قایقها به Asiatique رفتیم؛ مجموعهای ترکیبی از خرید، رستوران و فضای تفریحی در کنار رودخانه. کمی در فروشگاهها گشت زدیم و بعد از خرید مختصری، برای بازگشت به هتل یک توکتوک گرفتیم. حرکت توکتوک در خیابانهای شلوغ بانکوک، با آن صدای خاص موتور و پیچوخمهای سریعش، خودش بخشی از جذابیت شب بود.
از آنجا که فردا یکشنبه بود، تصمیم گرفتیم فرصت را از دست ندهیم و به بازار معروف آخر هفته چاتوچاک (Chatuchak) برویم. صبح با گرفتن یک Grab خودمان را به آنجا رساندیم.
جالب اینکه در بانکوک، حتی Grab از توکتوکهای کنار خیابان هم اقتصادیتر درمیآمد. مزیت مهم این برنامه، سیستم ترجمه داخلی آن است؛ اگر راننده انگلیسی بلد نباشد، پیامها بهصورت خودکار برای دو طرف ترجمه میشود و همین موضوع ارتباط را بسیار ساده میکند. البته این تجربه فقط مربوط به بانکوک بود؛ در پوکت و پاتایا استفاده از تاکسی اینترنتی چندان بهصرفه نبود. در پاتایا، با وجود وانتهای Baht Bus، رفتوآمد شهری بسیار آسان و کمهزینه است.
بازار چاتوچاک واقعاً عظیم است؛ دنیایی از غرفههای رنگارنگ که از صنایعدستی و لباس گرفته تا وسایل دکوری، سوغاتی و حتی حیوانات خانگی را میتوان در آن پیدا کرد. اگر اهل گشتوگذار باشید، ساعتها بدون اینکه متوجه گذر زمان شوید، در میان راهروهای پیچدرپیچ آن قدم میزنید.
تنها چالش جدی، گرمای هوا و رطوبت سنگین بانکوک بود. بهنظرم بانکوک حتی از پوکت هم گرمتر و شرجیتر بود و همین موضوع انرژی آدم را زودتر تحلیل میبرد. با این حال، قیمتها در چاتوچاک مناسب بود و توانستیم چند خرید خوب انجام دهیم.
بعد از چند ساعت گشتوگذار، خستگی و گرما بر ما غلبه کرد و به هتل برگشتیم. آنقدر گرمازده شده بودیم که چند ساعت استراحت در فضای خنک اتاق، بهترین انتخاب ممکن به نظر میرسید.
عصر با گرفتن یک تاکسی راهی محله چینیهای بانکوک شدیم؛ خیابان معروف یائووارات (Yaowarat) که با تابلوهای نئونی، مغازههای قدیمی و بوی غذاهای خیابانی حالوهوای متفاوتی دارد. مدتی در کوچهها و خیابانهای آن قدم زدیم و فضای پرجنبوجوشش را تماشا کردیم.
در همان محدوده، از معبد وات ترایمیت (Wat Traimit) هم دیدن کردیم؛ جایی که مجسمه مشهور بودای طلایی قرار دارد. بعد از این گشت کوتاه، دوباره سوار تاکسی شدیم و برای کمی آرامش و قدمزدن در فضای سبز، به سمت پارک Lumphini رفتیم.

در پارک لومفینی جمعیت زیادی مشغول ورزش بودند؛ از دویدن دور دریاچه گرفته تا تمرینهای گروهی و حرکات کششی. ما هم مسیر اطراف دریاچه مرکزی را پیاده طی کردیم. پارک فضای سبز بدی نداشت و برای استراحت کوتاه مناسب بود، اما راستش دقیقاً متوجه نشدم چه ویژگی خاصی باعث شده آن را جزو جاذبههای مهم بانکوک بدانند. شاید برای ساکنان شهر جای محبوبی باشد، اما برای ما بیشتر یک توقف ساده در میان برنامههای شلوغ سفر بود.
بعد از آن به هتل برگشتیم و فرصت خوبی پیش آمد تا سری به استخر کوچک پشتبام بزنیم. منظره اطراف چندان چشمگیر نبود و ساختمانهای اطراف دید باز را محدود میکردند، اما برای چند دقیقه استراحت و نوشیدن یک لیوان خنک در هوای گرم بانکوک، فضای دلنشینی محسوب میشد.
روز دوم در بانکوک
روز دوم اقامت را به دیدن جاذبههای شاخص شهر اختصاص دادیم. صبح زود از اسکله Taksin سوار قایق شدیم و به سمت شمال رودخانه حرکت کردیم. مقصد ما اسکله شماره ۹ یا Chang Pier بود. هزینه بلیت برای هر نفر فقط ۲۰ بات بود و همین قایقسواری کوتاه، تجربهای لذتبخش در امتداد رودخانه چائو فرایا فراهم میکرد.
در این محدوده میتوان از مجموعه باشکوه Grand Palace و معبد معروف Wat Phra Kaew دیدن کرد. گرند پالاس از نظر معماری و تزئینات بسیار چشمنواز بود؛ کاشیکاریها، طلاکاریها و جزئیات ظریف بناها واقعاً دیدنی بودند. با این حال، گرمای شدید و رطوبت سنگین هوا باعث میشد چندان نتوان در محوطه طولانی قدم زد و مدام به دنبال سایه یا فضای خنک بودی. ورودی مجموعه برای هر نفر ۵۰۰ بات بود.
پس از گشتوگذار در بخشهای مختلف گرند پالاس و خروج از محوطه، برای رسیدن به مقصد بعدی یک توکتوک گرفتیم. صدای خاص موتور و حرکت سریعش در میان خیابانهای شلوغ، خودش بخشی از تجربه بانکوک بود. مقصد ما معبد معروف وات فو (Wat Pho) بود که فاصله زیادی با کاخ نداشت.
ورودی معبد حدود ۲۰۰ بات بود. مهمترین جاذبه این مجموعه، مجسمه بزرگ بودای خوابیده است؛ تندیسی طلایی و باشکوه که در فضای سرپوشیدهای قرار دارد و با طول قابل توجهش نگاه هر بازدیدکنندهای را به خود جلب میکند. جزئیات ظریف روی پاهای مجسمه و آرامش چهره آن، حالوهوای خاصی به فضا داده بود و دیدنش خالی از لطف نبود.
پس از بازدید از وات فو، مسیر کوتاهی را پیاده تا اسکله شماره ۸، معروف به Tha Tien طی کردیم. از آنجا سوار قایقی شدیم که ما را از عرض رودخانه چائو فرایا عبور میداد. همین جابهجایی کوتاه روی آب، حالوهوای خاصی داشت؛ نسیم ملایم رودخانه و منظره معابد دو سوی آن، تجربهای ساده اما دلنشین بود.

در آن سوی رودخانه، به دیدن معبد معروف وات آرون (Wat Arun) رفتیم؛ بنایی که مردم محلی آن را بیشتر با نام وات چائنگ (Wat Chaeng) میشناسند. این معبد با برجهای مخروطی و تزیینات رنگارنگش از دور هم چشمگیر است، اما وقتی از نزدیک به جزئیات کاشیکاریها و نقشونگارهای ظریف آن نگاه میکنی، زیباییاش دوچندان میشود. گفته میشود شبها با نورپردازی جلوه خاصتری دارد و منظرهای تماشایی در کنار رودخانه ایجاد میکند.

هزینه عبور با قایق تنها ۳ بات بود و ورودی معبد برای هر نفر ۵۰ بات. با وجود سادگی، وات آرون یکی از زیباترین و شاخصترین معابد تایلند به شمار میرود و دیدنش برای هر بازدیدکنندهای خاطرهانگیز است.
بعد از اینکه بازدید از وات آرون را کامل کردیم، با همان قایق از رودخانه عبور کردیم و به سمت هتل برگشتیم. کمی استراحت کردیم و عصر دوباره راهی اسکله شدیم؛ این بار مقصد ما اسکله شماره ۱۳، Phra Arthit بود. حوالی این اسکله، خیابان معروف Khao San Road قرار دارد؛ خیابانی که به نوعی نماد شبهای توریستی بانکوک محسوب میشود.
کائوسان حالوهوای خاص خودش را دارد؛ پر از نور، موسیقی، کافههای شلوغ و غرفههای فروش صنایعدستی. در میان مغازهها گشت زدیم و چند ظرف سفالی زیبا با قیمت مناسب خریدیم. بیشتر جمعیت این خیابان را گردشگران جوان تشکیل میدادند و فضای آن بیشتر حالوهوای بکپکرها و سفرهای کمهزینه را داشت. بعد از ساعتی گشتوگذار و خرید، با تاکسی به هتل برگشتیم.
سافاری ورلد بانکوک

برای روز بعد تصمیم گرفتیم به Safari World & Marine Park برویم. پس با لیدر هماهنگ کردیم و بلیت ورودی مجموعه، شامل پارک سافاری و پارک مارین به همراه ناهار بوفه را به قیمت نفری هزار بات خریداری کردیم.
برای اینکه فرصت دیدن تمام بخشها را داشته باشیم، صبح زود راه افتادیم. سافاری ورلد در واقع یک باغوحش بزرگ و متفاوت است؛ بخشی از آن به صورت سافاری طراحی شده و بازدیدکنندگان میتوانند با خودرو از میان حیوانات عبور کنند.
دیدن حیوانات وحشی در فاصلهای نزدیک، بدون آنکه قفسی میان شما باشد، تجربهای متفاوت و هیجانانگیز بود؛ حس ترکیبی از کنجکاوی، احترام و اندکی هیجان.
بعد از گشتوگذار در بخش سافاری، به قسمت مارین پارک رفتیم؛ بخشی که بیشتر شبیه یک مجموعه تفریحی خانوادگی است. در این قسمت میتوان انواع ماهیها، پرندگان متنوع و حتی کروکودیلها را از نزدیک دید. علاوه بر بازدید ساده، برنامههای نمایشی متعددی هم برگزار میشد که جذابیت مجموعه را دوچندان میکرد.
یکی از بخشهای جالب، امکان غذا دادن به زرافهها بود؛ تجربهای متفاوت که از فاصلهای نزدیک میتوانستی این حیوانات آرام و قدبلند را ببینی. در طول روز، نمایشهای مختلفی هم اجرا میشد؛ از شوی دلفینها گرفته تا نمایش میمونها، اجرای بدلکاران با صحنههای هیجانانگیز، و همینطور نمایش پرندگان و فیلها. هر کدام حالوهوای خاص خودشان را داشتند و باعث میشد بازدید از مجموعه خستهکننده نشود.
ناهار بوفه پارک هم برخلاف انتظار، کامل و باکیفیت بود. علاوه بر غذاهای اصلی، سالاد، آبمیوه و حتی بستنی هم سرو میشد و بعد از چند ساعت گشتوگذار در گرمای بانکوک، حسابی میچسبید.
بعد از بازگشت از سافاری و کمی استراحت، شب برای آخرین بار به Asiatique رفتیم. قدم زدن کنار رودخانه و خریدهای کوچک شبانه، حالوهوای خداحافظی داشت. میدانستیم فردا باید به تهران برگردیم.
پروازمان ساعت ۲۰ بود. صبح را تا حوالی ظهر در اتاق ماندیم و استراحت کردیم. بعد از چکاوت، چمدانها را به بخش امانات هتل سپردیم و برای خرید نهایی به مرکز خرید Robinson که نزدیک هتل بود رفتیم. چند سوغاتی و خردهریزهای آخر سفر را تهیه کردیم؛ همان خریدهای دقیقه نودی که همیشه حس پایان سفر را قطعی میکنند.
هتل Grand Sathorn انتخاب خوبی بود. داخل هتل بسیار شیکتر و دلنشینتر از فضای بیرونی و اطراف آن به نظر میرسید، اما موقعیت مکانیاش عالی بود؛ دسترسی آسان به اسکله قایقسواری و نزدیکی به جاذبههای اصلی بانکوک، امتیاز بزرگی محسوب میشد. رفتار کارکنان واقعاً فراتر از انتظار یک هتل چهارستاره بود. تقریباً اجازه نمیدادند خودت چمدانت را حمل کنی یا حتی در تاکسی را باز کنی. در تایلند انعام دادن اجباری نیست، اما وقتی اینهمه لبخند و احترام میبینی، ناخودآگاه حس میکنی باید قدردان باشی.
جالب اینکه در صبحانه روز آخر، یکی از بشقابها اتفاقی از روی میز افتاد و شکست. انتظار داشتیم هزینهاش را حساب کنند، اما هیچ حرفی در این باره نزدند. نکته دیگری که برایمان جالب بود این بود که در هیچکدام از هتلهایی که در این سه شهر اقامت داشتیم، هنگام پذیرش مبلغی بابت دپوزیت دریافت نشد. همچنین در تمام هتلها، سرویسهای بهداشتی مجهز به شیلنگ آب بودند؛ موضوعی که شاید برای ما کوچک به نظر برسد، اما در سفرهای خارجی همیشه تضمینشده نیست.
پرواز بازگشت با عمانایر همانقدر آرام و منظم بود مثل پرواز رفت. وقتی به خانه رسیدیم و خستگی سفر کمکم جایش را به مرور خاطرهها داد، همه اعضای خانواده روی یک نکته اتفاق نظر داشتند: تایلند مقصدی بود که ارزش دیدن داشت؛ سفری متنوع، پر از رنگ، طبیعت، معابد، دریا و تجربههای تازه. و اگر فرصتی دوباره پیش بیاید، حتماً باز هم چمدانهایمان را برای این سرزمین گرمسیری خواهیم بست.