فاطمه معتقدی
42
1404/12/06

سفر خانوادگی به کوالالامپور

اواسط آذر ۹۸ بود که هوس یک سفر خانوادگی به سرمان زد و بعد از کمی جست‌وجو، با آژانس «آرزوی سفرپارسیان» تماس گرفتیم و تور کوالالامپور را رزرو کردیم. چند روز بعد، چمدان‌ها را بستیم و آماده یک ماجراجویی سه‌نفره شدیم؛ من، همسرم و پسر دو ساله‌مان.

شب حرکت، فرودگاه حال‌وهوای خاصی داشت. پرواز مستقیم ماهان ساعت ۱۰ شب از تهران بلند شد و ما در حالی که خستگی روز در تنمان بود، اما شوق سفر خواب را از چشمانمان ربوده بود، راهی سرزمینی گرم و استوایی شدیم؛ جایی که قرار بود چند روزی از سرمای تهران فاصله بگیریم و هوای متفاوتی را تجربه کنیم

طبق اعلام خلبان، حدود ۷ ساعت و ۲۰ دقیقه در مسیر بودیم. با توجه به اختلاف زمانی چهار ساعت و نیمه، حوالی ظهر روز بعد به کوالالامپور رسیدیم. در طول پرواز از روی نقشه آنلاین هواپیما مسیر را دنبال می‌کردم؛ از زاهدان گذشتیم، وارد پاکستان و بعد هند شدیم و پس از عبور از اقیانوس هند، به آسمان مالزی رسیدیم. قبل از سفر کمی درباره این کشور مطالعه کرده بودم و می‌دانستم قرار است وارد سرزمینی شویم که ترکیبی از فرهنگ مالایی، هندی و چینی را در خودش جا داده است؛ سه ریشه فرهنگی متفاوت که کنار هم زندگی می‌کنند.
کوالالامپور پایتخت و بزرگ‌ترین شهر مالزی است.

شکل‌گیری این کشور به اواسط قرن نوزدهم برمی‌گردد؛ زمانی که برای کار در معادن قلع، گروه‌هایی به این منطقه اعزام شدند. پایتخت اداری–حکومتی مالزی هم شهری مدرن به نام پوتراجایا است. مالزی در همسایگی کشورهایی مثل اندونزی و تایلند قرار دارد و به دلیل نزدیکی به خط استوا، آب‌وهوایی گرم و مرطوب دارد؛ عملاً دو فصل بیشتر ندارد: پربارش و کم‌بارش.

روز اول

بعد از پیاده شدن، وارد فرودگاه بزرگ و مدرن کوالالامپور شدیم. قبل از سفر شنیده بودم ممکن است در این فرودگاه گم شوید و بهتر است با جمعیت حرکت کنید، اما به نظر من تابلوهای راهنما آن‌قدر واضح بودند که به‌راحتی می‌شد مسیر را پیدا کرد. با دنبال کردن علائم مخصوص بار، به قسمت تحویل چمدان رسیدیم.

برای رسیدن به سالن دریافت بار باید سوار قطار داخلی فرودگاه شوید. بعد از بررسی گذرنامه و انجام مراحل ورود، به محل تحویل چمدان‌ها هدایت شدیم. چمدان‌ها را که گرفتیم، مسئول تور را پیدا کردیم و پس از جمع شدن بقیه مسافران، سوار ون شدیم تا به سمت هتل برویم. راهنما در مسیر اطلاعات اولیه و سیم‌کارت‌ها را تحویل داد و طبق معمول شروع به معرفی تورهای پیشنهادی کرد. 
اقامت ما در هتل سه‌ستاره‌ای به نام Silka May Tower بود؛ هتلی معمولی اما تمیز. طبق قوانین مالزی، برای هر شب اقامت باید ۱۰ رینگت مالیات پرداخت می‌کردیم. علاوه بر آن، ۵۰ رینگت هم به‌عنوان ودیعه گرفتند که هنگام تحویل اتاق، در صورت نبود مشکل، برگردانده شد.

اولین کارمان تبدیل دلار به رینگت بود تا بتوانیم هزینه مالیات و ودیعه را پرداخت کنیم. خوشبختانه اطراف هتل صرافی‌های زیادی بود و به‌راحتی ارز مورد نیازمان را تهیه کردیم.

هوای کوالالامپور گرم و شرجی بود و ما که از سرمای تهران آمده بودیم، کمی طول کشید تا به آن عادت کنیم. البته اگر کمی به زبان انگلیسی مسلط باشید، برای برقراری ارتباط مشکلی نخواهید داشت.

بعد از تحویل اتاق و استراحت کوتاه، برای آشنایی با محیط اطراف به خیابان زدیم. نزدیک‌ترین ایستگاه مترو به ما «مسجد جامع» بود که حدود ۱۰ دقیقه پیاده‌روی فاصله داشت. از آنجا تصمیم گرفتیم به میدان مردکا یا همان میدان استقلال برویم؛ مجموعاً حدود ۲۰ دقیقه پیاده‌روی از هتل.

در یک سمت میدان، ساختمان باشکوه عبدالصمد قرار دارد؛ بنایی با معماری اسلامی که قدمتش به سال ۱۸۹۷ برمی‌گردد. امکان بازدید از داخل ساختمان وجود ندارد، اما نمای بیرونی‌اش به‌تنهایی چشم‌نواز است. در اطراف میدان هم ساختمانی قدیمی با گنبدهای تیره ‌رنگ دیده می‌شد که حال‌وهوای هندی داشت و توجه هر رهگذری را جلب می‌کرد.

همان قدم‌های اول در شهر، نشان می‌داد که قرار است با ترکیبی جذاب از فرهنگ‌ها و معماری‌های متفاوت روبه‌رو شویم.
درست روبه‌روی ساختمان عبدالصمد، ساختمان قدیمی و چشم‌نواز «کلوپ سلطنتی سلانگور» قرار گرفته؛ بنایی با حال‌وهوای استعماری که زمانی محل رفت‌وآمد اشراف و مقامات بوده و هنوز هم شکوه خاص خودش را حفظ کرده است.

کمی آن‌طرف‌تر، در سمت شمال میدان، کلیسای سنت مری دیده می‌شود؛ یکی از قدیمی‌ترین کلیساهای فرقه انگلیکان در مالزی. همین همجواری یک مسجد تاریخی، یک کلوپ سلطنتی و یک کلیسای قدیمی در یک محدوده کوچک، به‌خوبی تنوع فرهنگی و مذهبی کوالالامپور را نشان می‌دهد.

در نزدیکی میدان مردکا، مسجد جامع هم قرار دارد؛ بنایی تاریخی با معماری متفاوت و چشمگیر که به‌خوبی حال‌وهوای اسلامی شهر را نشان می‌دهد. گنبدها و طاق‌های خاصش، ترکیبی از سبک‌های معماری مغولی و مالایی را به نمایش می‌گذارند و فضای اطرافش حس آرامش خاصی دارد؛ جایی که گذشته و حال در کنار هم دیده می‌شوند.

در کنار مسجد جامع، ساختمانی قدیمی و باشکوه دیده می‌شود که در گذشته دبیرخانه دولت استعماری بریتانیا بوده است. نمای این بنا با جزئیات معماری خاص و سبک استعماری‌اش، یادگاری از دوره حضور انگلیسی‌ها در مالزی است و در کنار مسجد و سایر ساختمان‌های تاریخی اطراف، حال‌وهوایی متفاوت و تاریخی به این بخش از شهر می‌دهد.

از میدان مردکا راهی محله چینی‌ها شدیم؛ حدود پانزده دقیقه پیاده‌روی در خیابان‌های اطراف طول کشید تا به آنجا برسیم. «چاینا تاون» در خیابان معروف Petaling قرار دارد و با توجه به عکس‌هایی که قبل از سفر دیده بودیم، پیدا کردنش اصلاً سخت نبود.

به محض ورود، حال‌وهوای متفاوتش کاملاً حس می‌شد؛ خیابانی پرجنب‌وجوش با تزئینات قرمز و فانوس‌های چینی که بالای سر رهگذران آویزان بود. مغازه‌ها یکی‌یکی کنار هم چیده شده بودند؛ از سوغاتی و لباس گرفته تا غرفه‌های غذاهای محلی و رستوران‌های چینی که بوی ادویه و غذا فضای خیابان را پر کرده بود.

در همین محدوده دو معبد هم قرار دارد که نشان می‌دهد این محله فقط یک بازار نیست، بلکه بخشی از هویت فرهنگی و مذهبی جامعه چینی‌های کوالالامپور است.

معبد سری ماهاماریامان

یکی از شاخص‌ترین دیدنی‌های محله چینی‌ها، معبد سری ماهاماریامان است؛ قدیمی‌ترین معبد هندوها در کوالالامپور که در خیابان Tun H.S. Lee قرار دارد. این بنا در سال ۱۸۷۳ ساخته شده و از همان لحظه ورود، با معماری متفاوتش جلب توجه می‌کند.

ساختمان معبد به سبک معماری جنوب هند طراحی شده و برج پنج‌طبقه‌ای دارد که به آن «گوپورام» می‌گویند. دروازه ورودی به شکل هرمی ساخته شده و با نقش‌برجسته‌های رنگارنگ خدایان هندو تزئین شده است. جزئیات ظریف کنده‌کاری‌ها و استفاده از سنگ‌های تزئینی، جلوه‌ای خاص به نمای آن داده و باعث می‌شود حتی اگر با آیین هندو آشنا نباشید، برای دقایقی محو تماشای آن شوید.

حضور این معبد در دل محله چینی‌ها، یکی دیگر از نشانه‌های تنوع فرهنگی و مذهبی کوالالامپور است؛ شهری که فرهنگ‌ها در کنار هم نفس می‌کشند.

معبد سین سیز سی یه

یکی دیگر از بناهای مذهبی این محله، معبد زیبای چینی «سین سیز سی یه» است. متأسفانه زمانی که به آنجا رسیدیم درهای معبد بسته بود و فرصت بازدید از داخل را نداشتیم، اما همان نمای بیرونی‌اش هم تماشایی بود. سقف‌های چندلایه با تزیینات سنتی چینی و نقش‌ونگارهای ظریفش، حال‌وهوای خاصی به کوچه می‌داد.

البته پیش از سفر عکس‌های داخل معبد را دیده بودیم و می‌دانستیم فضای درونی آن پر از مجسمه‌ها، فانوس‌ها و جزئیات سنتی است. هرچند بازدیدمان کوتاه و از پشت در بود، اما همین هم برای لمس بخشی از فرهنگ چینی‌های کوالالامپور کافی بود.
بعد از گشت‌وگذار در محله چینی‌ها، راهی هتل شدیم. پسر کوچولوی ما حسابی خسته و گرسنه شده بود، برای همین سر راه وارد یک شعبه KFC شدیم تا هم کمی استراحت کنیم و هم غذایی بخوریم و انرژی بگیریم.

روز دوم

برنامه روز دوم بازدید از برج‌های دوقلوی پتروناس بود. از ایستگاه «مسجد جامع» سوار مترو شدیم و بلیت ایستگاه KLCC را گرفتیم. خود ایستگاه KLCC هم فضای جذابی دارد؛ پر از فروشگاه‌ها و رستوران‌هایی که حتی قدم زدن در آن هم لذت‌بخش است.

بعد از خروج از ایستگاه، با حدود پنج دقیقه پیاده‌روی، ناگهان برج‌های پتروناس روبه‌روی ما قد علم کردند؛ سازه‌هایی باشکوه و چشمگیر که از هر زاویه‌ای تماشایی هستند. معماری مدرن و طراحی خاصشان واقعاً آدم را تحت تأثیر قرار می‌دهد. پیشنهاد می‌کنم حتماً یک‌بار هم شب به دیدنشان بروید؛ نورپردازی شبانه جلوه دیگری به آن‌ها می‌دهد. در زیر برج‌ها هم مرکز خرید معروف سوریا KLCC قرار دارد که دیدنش خالی از لطف نیست.

کمی درباره برج‌ها تحقیق کرده بودم و دانستن این اطلاعات، بازدید را جذاب‌تر می‌کرد:

برج‌های پتروناس با ارتفاع ۴۵۲ متر (با احتساب آنتن)، بلندترین برج‌های دوقلوی جهان هستند. هر برج ۸۸ طبقه و ۷۸ آسانسور دارد. این دو سازه از پایین توسط مرکز خرید سوریا به هم متصل شده‌اند و در طبقات ۴۱ و ۴۲ نیز با پلی هوایی به طول ۵۶ متر و در ارتفاع ۱۷۵ متری به یکدیگر وصل می‌شوند.

ساخت این برج‌ها در سال ۱۹۹۵ آغاز شد و تنها طی سه سال به پایان رسید. جالب اینکه هر کدام از برج‌ها توسط یک شرکت متفاوت ساخته شده؛ یکی توسط ژاپنی‌ها و دیگری توسط کره‌ای‌ها، آن هم در قالب یک رقابت سازنده. همین رقابت هم به نظر می‌رسد در کیفیت و سرعت ساخت نقش مهمی داشته است.

بعد از تماشای برج‌های دوقلو، مسیرمان را به سمت برج مخابراتی KL ادامه دادیم. به‌نظر من بهترین راه رسیدن به آن، پیاده‌روی است. فاصله‌اش از پتروناس زیاد نیست و در کمتر از یک ربع می‌توان به محدوده ورودی رسید. ضمن اینکه مسیرش آن‌قدر سرسبز و دلنشین است که خود راه رفتن تبدیل به بخشی از تجربه سفر می‌شود.

وقتی به ابتدای مسیر منتهی به برج رسیدیم، ون‌هایی آنجا بودند که بازدیدکنندگان را رایگان تا بالای تپه و ورودی اصلی می‌بردند. البته مسیر چندان طولانی نیست و اگر اهل پیاده‌روی باشید می‌توانید خودتان بالا بروید، اما شیب نسبتاً تندی دارد و شاید برای همه راحت نباشد.

کمی درباره برج KL

مردم مالزی این برج را «منارا» (Menara) صدا می‌زنند. ساخت آن در سال ۱۹۹۴ به پایان رسیده و ارتفاعش حدود ۴۲۱ متر است. این سازه یکی از شاخص‌ترین نمادهای کوالالامپور به شمار می‌رود و تقریباً از بیشتر نقاط شهر دیده می‌شود.

برج KL هشتمین سازه مرتفع مستقل در جهان و پنجمین برج مخابراتی بلند دنیاست. سکوی دید آن چشم‌اندازی وسیع و تماشایی از شهر ارائه می‌دهد که واقعاً دیدنش ارزشش را دارد. نکته جالب اینکه از این برج برای رصد ماه و تعیین زمان مناسبت‌های مذهبی توسط منجمان مسلمان هم استفاده می‌شود.

بعد از بازدید از برج KL، سراغ یکی از جاذبه‌های متفاوت و سرگرم‌کننده همان حوالی رفتیم؛ خانه وارونه.

این خانه درست کنار برج مخابراتی قرار دارد و از همان بیرون، حس کنجکاوی آدم را تحریک می‌کند. ساختمانی دوطبقه با حال‌وهوای خانه‌های کلاسیک انگلیسی که همه‌چیزش برعکس طراحی شده؛ از خود بنا گرفته تا وسایل داخلش. وارد که می‌شوی، انگار قوانین جاذبه برای چند دقیقه مرخصی گرفته‌اند! اتاق خواب، آشپزخانه، سالن پذیرایی و حتی جزئی‌ترین وسایل، همه وارونه‌اند و همین موضوع فضای بامزه و عجیبی ایجاد کرده است.

حیاط خانه هم با چمن و گل‌های تزئینی طراحی شده و درست جلوی در ورودی، یک ماشین کلاسیک زردرنگ به‌صورت برعکس قرار دارد که حسابی سوژه عکاسی است. تقریباً هر گوشه این مجموعه می‌تواند یک عکس متفاوت و خلاقانه برایتان بسازد.

هزینه ورودی برای هر بزرگسال ۲۴ رینگیت و برای کودک ۱۹ رینگیت بود و هر گروه حدود نیم ساعت فرصت داشت داخل بخش‌های مختلف خانه عکاسی کند. به‌نظرم اگر به جاهای خاص و متفاوت علاقه دارید، بازدید از این خانه را در برنامه‌تان بگذارید؛ تجربه‌ای کوتاه اما متفاوت و خاطره‌ساز است.

بعد از گشت‌وگذار آن روز، دوباره به سمت ایستگاه مترو برگشتیم و برای استراحت و صرف ناهار راهی هتل شدیم. کمی که خستگی در کردیم، تصمیم گرفتیم بعدازظهر را به کشف یکی دیگر از محله‌های متفاوت کوالالامپور اختصاص بدهیم؛ محله هندی‌ها.

برای رسیدن به این منطقه، خودمان را به ایستگاه KL Sentral رساندیم. از آنجا می‌توان با اتوبوس‌های رایگان GO KL تا نزدیکی محله رفت و بعد با چند دقیقه پیاده‌روی وارد فضای اصلی شد. البته اگر اهل قدم زدن باشید، از ایستگاه مترو هم حدود ده دقیقه بیشتر راه نیست.

این محله در منطقه‌ای به نام Brickfields قرار دارد و از سال ۲۰۰۹ به‌طور رسمی به عنوان «هند کوچک» شناخته می‌شود؛ نامی که با حضور نخست‌وزیران هند و مالزی برایش انتخاب شده است. همین که وارد خیابان‌هایش می‌شوید، حال‌وهوا کاملاً عوض می‌شود؛ مغازه‌هایی با لباس‌های سنتی رنگارنگ، عطر ادویه‌ها در هوا، موسیقی هندی که از فروشگاه‌ها به گوش می‌رسد و رستوران‌هایی با غذاهای خاص و متفاوت.

در میان این محله، یک معبد (و آرامگاهی مذهبی) هم قرار دارد که به فضای فرهنگی منطقه جلوه‌ای ویژه داده است. قدم زدن در این خیابان‌ها بیشتر از یک بازدید ساده بود؛ انگار چند ساعتی مهمان فرهنگ دیگری شده بودیم.

کمی میوه تازه خریدیم و بعد آرام‌آرام پیاده به سمت ایستگاه برگشتیم و با مترو به هتل رفتیم؛ روزی که با تنوع فرهنگی شروع شده بود، با همان حس کشف و تجربه به پایان رسید.

روز سوم

امروز نوبت یکی از متفاوت‌ترین و نمادین‌ترین جاذبه‌های کوالالامپور بود؛ غارهای باتو.

برای رسیدن به آنجا کار سختی در پیش نداشتیم. کافی است خودتان را به ایستگاه KL Sentral برسانید و از آنجا سوار قطار خط آبی‌رنگ شماره ۱ (KTM Komuter) شوید. آخرین ایستگاه این خط، Batu Caves است و دقیقاً شما را به مقصد می‌رساند.

از آنجایی که برنامه داشتیم فردای آن روز به گِنتینگ هایلند برویم، قبل از حرکت به سمت غارها، در همان ایستگاه KL Sentral سراغ باجه فروش بلیت Go Genting (طبقه همکف) رفتیم و بلیت رفت‌وبرگشت به همراه تله‌کابین را برای روز بعد تهیه کردیم. ساعت رفت را ۱۰:۳۰ صبح و برگشت را ۱۴:۳۰ انتخاب کردیم. البته اگر قصد خرید، رستوران‌گردی یا استفاده کامل از تفریحات آن منطقه را داشته باشید، این بازه زمانی کمی فشرده است. قیمت بلیت برای هر نفر ۲۷٫۸ رینگیت بود. توجه داشته باشید که این باجه‌ها معمولاً بعد از ساعت ۶ عصر تعطیل می‌شوند.

غارهای باتو (Batu Caves)

غارهای باتو در حدود ۱۳ کیلومتری شمال کوالالامپور قرار دارند و یکی از مهم‌ترین معابد هندو در خارج از هند به شمار می‌روند. نام این مجموعه از رودخانه‌ای به نام «باتو» گرفته شده که در پشت این تپه‌ها جریان دارد.

از نظر زمین‌شناسی، قدمت این غارهای آهکی به حدود ۴۰۰ میلیون سال می‌رسد؛ عددی که عظمت و پیشینه طبیعی این مکان را نشان می‌دهد. جالب است بدانید پیش از آنکه این منطقه به یک مرکز مذهبی تبدیل شود، زیستگاه میمون‌ها بوده و بعدتر قبیله‌ای به نام Temuan از این غارها به عنوان پناهگاه استفاده می‌کردند.

در قرن نوزدهم، مهاجران چینی برای استخراج منابع طبیعی به این تپه‌ها آمدند. اما در سال ۱۸۸۷ فردی به نام ویلیام هوراندی این غار را شناسایی و ثبت کرد. چند سال بعد، در ۱۸۹۱، یک تاجر هندی با همکاری یکی از بزرگان مذهبی، این مکان را به معبدی برای آیین هندو تبدیل کردند. در سال ۱۹۲۰ نیز برای دسترسی راحت‌تر، ۲۷۲ پله رنگارنگ ساخته شد که امروزه یکی از شاخص‌ترین تصاویر این مجموعه محسوب می‌شود.

بالا رفتن از این پله‌ها، در حالی که مجسمه عظیم و طلایی خدای «موروگان» در پایین آن ایستاده، تجربه‌ای خاص و به‌یادماندنی است؛ ترکیبی از طبیعت، تاریخ و باورهای مذهبی که در کنار هم فضایی منحصربه‌فرد ساخته‌اند.

در مسیر برگشت از غارهای باتو، پسر کوچولوی ما داخل قطار خوابش برد. ما هم ترجیح دادیم برنامه بعدازظهر را سبک‌تر کنیم و مستقیم به هتل برگردیم تا کمی استراحت کنیم.

نزدیک غروب، دوباره آماده شدیم و برای گشت‌وگذار در خیابان‌های شلوغ و پرنور شهر راهی منطقه بوکیت بینتانگ (Bukit Bintang) شدیم؛ قلب تپنده خرید و تفریح در کوالالامپور. مثل همیشه با مترو رفتیم که هم راحت بود و هم سریع.

اولین توقف‌مان یک کافه استارباکس بود تا قهوه‌ای بنوشیم و خستگی در کنیم، البته شیطنت‌های پسرمان باعث شد آن آرامش همیشگی قهوه کمی رنگ ببازد! هوا کمی بارانی شده بود و وقتی از کافه بیرون آمدیم، چند نوازنده خیابانی در حال اجرا بودند. پسرمان با ذوق به تماشا ایستاد و ما هم چند دقیقه‌ای همان‌جا ماندیم و از حال‌وهوای زنده خیابان لذت بردیم.

بعد از آن، سراغ مرکز خرید بزرگ برجایا تایمز اسکوئر (Berjaya Times Square) رفتیم. طبق آدرسی که داشتیم، مستقیم به طبقه هشتم رفتیم و بدون دردسر، دفتر فروش تور را پیدا کردیم. قصد داشتیم برای بازدید از دهکده فرانسوی–ژاپنی (Colmar Tropicale) بلیت بگیریم، اما نکته اینجا بود که این دفتر، تور غار باتو و دهکده را به‌صورت یک پکیج مشترک می‌فروخت. از آنجایی که ما همان روز غار باتو را دیده بودیم، طبیعتاً تمایلی به تکرارش نداشتیم، اما پکیج قابل تفکیک نبود.

خوش‌شانس بودیم که همان لحظه یک زوج ایرانی دیگر هم شرایط مشابه ما را داشتند. فروشنده پیشنهاد داد اگر موافق باشیم، هماهنگ کند تا چهار نفرمان با یک خودرو اختصاصی مستقیماً به کولمار تروپیکال برویم و بخش غار باتو حذف شود. با توجه به همراه داشتن کودک، این پیشنهاد برایمان منطقی‌تر بود، هرچند در قیمت تغییری ایجاد نشد. تور را برای دو روز بعد رزرو کردیم و قرار شد ساعت ۹ صبح راننده جلوی هتل منتظرمان باشد. هزینه تور برای هر نفر ۶۰ رینگیت بود.

البته اگر فقط قصد بازدید از Berjaya Hills را داشته باشید، شاتل‌هایی هم وجود دارد که از کنار برجایا تایمز اسکوئر حرکت می‌کنند و شما را به دهکده می‌برند و برمی‌گردانند. این شاتل‌ها روزانه دو یا سه نوبت حرکت دارند و بلیتشان را می‌توان از هتل برجایا (متصل به مرکز خرید) تهیه کرد. از نظر قیمت تفاوتی با تور ندارد.

به‌دلیل نزدیک بودن به کریسمس و سال نو میلادی، فضای مرکز خرید حال‌وهوای جشن داشت؛ درخت‌های تزئین‌شده، نورپردازی‌های رنگارنگ و حتی یک قطار کوچک برای بچه‌ها که دور پاساژ می‌چرخید. برای پسرمان بلیت گرفتیم، کلی عکس یادگاری گرفتیم و چند ساعتی را با حال‌وهوای شاد آنجا گذراندیم. شب با خستگی شیرینی به هتل برگشتیم و خودمان را برای برنامه فردا آماده کردیم.

نزدیک هتل‌مان یک رستوران ترکی پیدا کرده بودیم که دونر کباب سرو می‌کرد. همان‌جا شام خوردیم؛ غذایی آشنا که بعد از چند روز امتحان کردن طعم‌های متفاوت، حسابی به دلمان نشست. بعد هم به هتل برگشتیم تا برای برنامه فردا آماده باشیم.

روز چهارم

امروز نوبت هایلند جنتینگ (Genting Highlands) بود. بلیت ما برای ساعت ۱۰:۳۰ صبح رزرو شده بود، اما ترجیح دادیم کمی زودتر حرکت کنیم تا بدون استرس محل سوار شدن اتوبوس را پیدا کنیم.

مثل روزهای قبل، با مترو خودمان را به ایستگاه KL Sentral رساندیم. از آنجا به بخش ترمینال اتوبوس‌ها رفتیم که پیدا کردنش سخت نبود. باجه‌های GO Genting کاملاً مشخص و قابل تشخیص هستند.

اگر از ایستگاه مترو از سمت مجتمع تجاری خارج شوید، با کمتر از پنج دقیقه پیاده‌روی به ترمینال می‌رسید. در کل، فضای ایستگاه آن‌قدر راهنمایی و تابلو دارد که گم شدن تقریباً غیرممکن است. حتی اگر مطمئن نباشید، کافی است بلیت‌تان را نشان بدهید یا سؤال بپرسید؛ خیلی راحت راهنمایی‌تان می‌کنند.

ما کمی زودتر رسیدیم، اطراف را بررسی کردیم و با خیال راحت منتظر زمان حرکت شدیم.

هایلند جنتینگ در فاصله حدود ۵۶ کیلومتری شمال کوالالامپور قرار دارد؛ منطقه‌ای خنک و کوهستانی که روی ارتفاعات رشته‌کوه تیتی‌وانگسا (Titiwangsa) و در ارتفاع تقریبی ۱۸۶۰ متری از سطح دریا ساخته شده است. همین اختلاف ارتفاع باعث می‌شود وقتی از گرمای شهر جدا می‌شوید، هوای خنک کوهستان کاملاً حس شود.

تله‌کابین معروف این مجموعه در سال ۱۹۹۷ راه‌اندازی شده و مسیر آن حدود ۳.۳۸ کیلومتر طول دارد. مدت زمان حرکت چیزی نزدیک به ۱۰ تا ۱۱ دقیقه است؛ مسیری که از بالای جنگل‌های انبوه و مه‌آلود عبور می‌کند و خودش به‌تنهایی یک جاذبه دیدنی محسوب می‌شود.

بعد از اینکه اتوبوس شما را در ایستگاه مربوطه پیاده می‌کند، باید به طبقات بالاتر ساختمان بروید. کافی است تابلوهایی را که تصویر تله‌کابین دارند یا کلمه Sky روی آن‌ها نوشته شده دنبال کنید تا به ورودی مجموعه برسید.

اگر بلیت را از قبل تهیه کرده باشید (مثل ما)، نیازی به ایستادن در صف خرید ندارید. فقط بلیت را نشان می‌دهید و کارکنان شما را به مسیر مخصوص سوار شدن راهنمایی می‌کنند. همه‌چیز منظم و مشخص است و بدون سردرگمی می‌توانید وارد صف مربوط به کابین‌ها شوید و آماده یک مسیر هیجان‌انگیز بر فراز جنگل‌های مالزی شوید.

در مسیر تله‌کابین، یک ایستگاه میانی وجود دارد که اگر بخواهید می‌توانید همان‌جا پیاده شوید. این ایستگاه دسترسی به معبد چین سویی (Chin Swee Temple) را فراهم می‌کند؛ معبدی زیبا و آرام که در دل کوه و میان مه ساخته شده و حال‌وهوای معنوی خاصی دارد.

شما این امکان را دارید که در این توقفگاه از کابین خارج شوید، از معبد و محوطه اطرافش بازدید کنید و بعد دوباره به همان ایستگاه برگردید و سوار تله‌کابین شوید تا مسیر را تا ایستگاه نهایی ادامه دهید.

به‌نظرم اگر زمان کافی داشته باشید، پیاده شدن در این ایستگاه ارزشش را دارد؛ هم به‌خاطر معماری معبد و هم چشم‌انداز مه‌آلود و زیبایی که از ارتفاعات دیده می‌شود.

معبد چین سویی (Chin Swee Temple)

اولین ایستگاه تله‌کابین به نام همین معبد شناخته می‌شود. وقتی از کابین پیاده می‌شوید، پله‌های برقی شما را به سمت مجموعه هدایت می‌کنند و کم‌کم فضای معبد در میان مه و کوه‌های سرسبز نمایان می‌شود.

ساخت این معبد از سال ۱۹۷۵ آغاز شده و در سال ۱۹۹۴ به‌طور رسمی افتتاح شده است. در قلب مجموعه، مجسمه‌ای از کینگ سویی قرار دارد؛ راهبی بودایی که نزد پیروانش احترام ویژه‌ای دارد و گفته می‌شود به پیش‌بینی آب‌وهوا و کمک به مردم شهرت داشته است.

در کنار ساختمان اصلی، بخشی به نام «معبد بهشت و جهنم» قرار دارد که با مجسمه‌ها و صحنه‌هایی نمادین، مفاهیم پاداش و مجازات در باورهای بودایی را به تصویر می‌کشد. بازدید از این قسمت هم جالب است و هم کمی تأمل‌برانگیز.

اما شاید یکی از زیباترین بخش‌های این توقف، طبیعت اطراف آن باشد؛ چشم‌اندازی از کوه‌های مه‌گرفته و درختان انبوه که حس آرامش عجیبی به فضا می‌دهد. ترکیب معماری شرقی با منظره کوهستانی، این ایستگاه را به یکی از خاطره‌انگیزترین بخش‌های مسیر جنتینگ تبدیل می‌کند.

بعد از بازدید از معبد و کمی نشستن و تماشای منظره مه‌آلود کوهستان، دوباره به ایستگاه تله‌کابین برگشتیم و مسیر را تا ایستگاه نهایی ادامه دادیم.

وقتی به بالای مجموعه رسیدیم، با دنیایی متفاوت روبه‌رو شدیم؛ شهری کوچک روی ابرها. این مجموعه ترکیبی از هتل‌های بزرگ، رستوران‌های متنوع، فروشگاه‌های برند، بخش‌های تفریحی و حتی کازینو است. فضای آن بیشتر شبیه یک مجتمع تفریحی کامل است که همه‌چیز را یک‌جا در خودش جمع کرده.

بخش شهربازی و زمین‌های بازی سرپوشیده برای خانواده‌ها جذاب است و فروشگاه‌های متعدد هم برای علاقه‌مندان خرید گزینه‌های زیادی دارند. هوای خنک و مه‌ای که گاهی کل مجموعه را در بر می‌گیرد، حال‌وهوای خاصی به فضا می‌دهد؛ انگار وسط یک شهر مدرن ایستاده‌اید که روی قله کوه ساخته شده است.

نکته مهم:

هنگام خرید بلیت رفت‌وبرگشت جنتینگ، حتماً فاصله زمانی را با دقت انتخاب کنید. کمتر از چهار ساعت زمان برای بازدید اصلاً کافی نیست، مخصوصاً اگر بخواهید هم از معبد دیدن کنید و هم بالای مجموعه را بگردید.

در مسیر برگشت، اتوبوس ما حدود نیم ساعت تأخیر داشت. وقتی به محل سوار شدن برمی‌گردید (همان جایی که صبح پیاده شده‌اید)، یک مانیتور بزرگ وجود دارد که شماره اتوبوس‌ها و سکوهای مربوطه را نمایش می‌دهد. کافی است شماره بلیت‌تان را چک کنید تا بدانید باید به کدام سکو بروید.

از آنجا که پسرمان در مسیر حسابی خوابیده و سرحال شده بود، تصمیم گرفتیم مستقیم به هتل برنگردیم و کمی بیشتر از روز استفاده کنیم. راهی سنترال مارکت (Central Market) شدیم. برای رسیدن به آن باید خودتان را به ایستگاه Pasar Seni برسانید؛ ما هم با مترو رفتیم.

کمی در بازار قدم زدیم، سوغاتی و شکلات خریدیم و بعد به هتل برگشتیم. طبق روال چند شب قبل، پسرمان را به استخر بردیم و برای شام دوباره سراغ همان رستوران ترکی نزدیک هتل رفتیم که دیگر برایمان تبدیل به یک انتخاب مطمئن شده بود.

روز پنجم

طبق هماهنگی قبلی، ساعت ۹:۱۵ صبح راننده به همراه همان زوج ایرانی جلوی هتل منتظرمان بود. سوار شدیم و به سمت برجایا هیلز (Berjaya Hills) یا همان کولمار تروپیکال (Colmar Tropicale) حرکت کردیم.

این منطقه یکی از متفاوت‌ترین و زیباترین جاذبه‌های اطراف کوالالامپور است. بعد از رسیدن و پرداخت ورودی، وارد دهکده فرانسوی شدیم؛ جایی که ناگهان حال‌وهوای مالزی جای خودش را به فضایی اروپایی می‌دهد. ساختمان‌هایی با نمای نیمه‌چوبی، بالکن‌های گل‌کاری‌شده و خیابان‌هایی سنگفرش‌شده که حس قدم زدن در یک روستای کوچک فرانسه را القا می‌کند.

بعد از گشت‌وگذار در دهکده فرانسوی، اگر بخواهید از دهکده ژاپنی هم دیدن کنید، لازم نیست نگران مسیر باشید. هر یک ساعت یک‌بار مینی‌باس‌هایی در همان مجموعه حرکت می‌کنند و بازدیدکنندگان را به بخش ژاپنی برجایا هیلز می‌برند.

محل سوار شدن کاملاً مشخص است؛ معمولاً یکی دو مینی‌باس همان‌جا پارک هستند و یک فضای سرپوشیده با صندلی برای انتظار در نظر گرفته شده تا در صورت باران یا آفتاب اذیت نشوید. کنار محل انتظار هم تابلویی نصب شده که ساعت دقیق حرکت مینی‌باس‌ها را اعلام می‌کند، بنابراین می‌توانید زمانتان را تنظیم کنید و با خیال راحت منتظر بمانید.

این نظم و برنامه‌ریزی باعث می‌شود بازدید از هر دو دهکده بدون استرس و سردرگمی انجام شود.

مجموعه برجایا هیلز در واقع از دو دهکده الهام‌گرفته از فرهنگ فرانسه و ژاپن تشکیل شده است. علاوه بر این دو بخش اصلی، امکانات تفریحی متنوعی هم دارد؛ از موتورسواری ATV و زیپ‌لاین گرفته تا باغ‌وحش کوچک، زمین بازی کودکان، بخش ژوراسیک و سرگرمی‌های دیگر. البته بازدید از دهکده‌ها شامل ورودی اصلی می‌شود، اما استفاده از این تفریحات هزینه جداگانه دارد. زمان حرکت مینی‌باس‌ها به سمت هر بخش هم روی همان تابلویی که کنار ایستگاه نصب شده، مشخص است و می‌توانید برنامه‌تان را بر اساس آن تنظیم کنید.

این مجموعه در ارتفاع حدود ۸۰۰ متری از سطح دریا و در دل جنگل‌های سرسبز ساخته شده و در زبان محلی به آن Bukit Tinggi گفته می‌شود. همین ارتفاع باعث شده هوا خنک‌تر و مطبوع‌تر از شهر باشد.

دهکده فرانسوی

دهکده فرانسوی با الهام از روستای تاریخی کولمار در منطقه آلزاس فرانسه طراحی شده؛ فضایی شبیه قرن هجدهم با ساختمان‌های نیمه‌چوبی، پنجره‌های گل‌کاری‌شده و خیابان‌های سنگفرش. در این دهکده امکاناتی مثل هتل، رستوران، استخر، درمانگاه و زمین بازی وجود دارد و فضای آن بیشتر حالت یک اقامتگاه تفریحی کامل را دارد.
ما تا حدود ساعت ۳ بعدازظهر آنجا بودیم. ظاهراً حوالی ساعت ۴ برنامه رقص محلی برگزار می‌شد که متأسفانه فرصت ماندن و دیدنش را نداشتیم، اما همان چند ساعت قدم زدن در کوچه‌های رنگارنگ و عکاسی در آن فضای اروپایی، تجربه‌ای متفاوت و دلنشین برایمان رقم زد.

دهکده ژاپنی

دهکده ژاپنی این مجموعه با الهام از روستاهای سنتی ژاپن طراحی شده و حال‌وهوایی کاملاً متفاوت با بخش فرانسوی دارد. وقتی مینی‌باس شما را پیاده می‌کند، ابتدا باید حدود ۵۰ پله را بالا بروید و بعد از آن، یک مسیر پیاده‌روی با شیب ملایم را طی کنید. این مسیر در میان درختان و فضای سبز قرار دارد و خودش بخشی از لذت بازدید است.

در انتهای این مسیر به محوطه اصلی می‌رسید؛ جایی که معمولاً یک عکاس ایستاده و اگر تمایل داشته باشید، از شما عکس یادگاری می‌گیرد. از آنجا به بعد می‌توانید آزادانه در بخش‌های مختلف دهکده قدم بزنید و از فضای آرام و منظم آن لذت ببرید.

در بخشی از دهکده چند خانه سنتی ژاپنی ساخته شده که حال‌وهوای خاصی دارند. داخل یکی از این خانه‌ها امکان اجاره کیمونو (لباس سنتی ژاپنی) فراهم بود. می‌توانستید لباس را بپوشید و با دوربین خودتان عکس بگیرید. هزینه هر کیمونو ۲۰ رینگت بود و تجربه بامزه‌ای برای ثبت چند عکس متفاوت محسوب می‌شد.

در این مجموعه یک رستوران هم وجود دارد که اگر زمان بیشتری داشته باشید می‌توانید آنجا استراحت کنید و غذا یا نوشیدنی سفارش دهید. فضای کلی دهکده ژاپنی آرام‌تر و خلوت‌تر از بخش فرانسوی بود و حس متفاوتی از فرهنگ شرق آسیا را منتقل می‌کرد.

برای بازدید از دهکده ژاپنی حدود یک ساعت زمان در نظر گرفتیم و بعد با مینی‌باس بعدی دوباره به دهکده فرانسوی برگشتیم. قرار بود راننده ساعت ۳ بعدازظهر دنبالمان بیاید، اما حدود ساعت ۲، پسر کوچولوی ما حسابی خسته شد و خوابش گرفت.

با راننده تماس گرفتیم و از او خواستیم اگر امکان دارد زودتر برگردیم. متأسفانه شماره تماس زوج همسفرمان را نداشتیم و از راننده خواستیم با آن‌ها هماهنگ کند یا شماره‌شان را به ما بدهد که ظاهراً موفق نشد. با این حال لطف کرد و زودتر آمد و اجازه داد تا زمان حرکت اصلی (ساعت ۳) داخل ماشین بمانیم. همین باعث شد پسرمان در آرامش داخل خودرو بخوابد و ما هم بدون دردسر تا هتل برگردیم.

بعد از کمی استراحت، عصر تصمیم گرفتیم دوباره به منطقه بوکیت بینتانگ برویم و این‌بار شام را در خیابان معروف جالان آلور (Jalan Alor) بخوریم؛ خیابانی که به‌نوعی بهشت غذاهای خیابانی کوالالامپور است.

دو طرف خیابان پر از رستوران‌هایی است که میز و صندلی‌هایشان تا وسط خیابان امتداد پیدا کرده و فضای شلوغ و پرانرژی‌ای ایجاد کرده‌اند. انواع غذاهای دریایی، کباب‌ها و غذاهای محلی را می‌توان آنجا پیدا کرد. در طول مسیر هم افرادی شما را به رستوران‌هایشان دعوت می‌کنند و سعی می‌کنند مشتری جذب کنند.

ما یکی از رستوران‌ها را انتخاب کردیم و ماهی و کتف سوخاری سفارش دادیم که واقعاً خوشمزه بود و از انتخابمان راضی بودیم. فقط یک نکته مهم وجود دارد: در منو معمولاً قیمت‌ها برای ۱۰۰ یا ۲۰۰ گرم درج شده، اما طبیعتاً وزن یک ماهی کامل بیشتر از آن است، بنابراین مبلغ نهایی بیشتر از عددی می‌شود که ابتدا در منو می‌بینید. بهتر است قبل از سفارش، درباره وزن تقریبی و قیمت نهایی سؤال کنید.

در کل، منطقه بوکیت بینتانگ شب‌ها بسیار زنده و پرجنب‌وجوش است؛ پر از مراکز خرید بزرگ، نورهای رنگارنگ و جمعیتی که تا نیمه‌شب در رفت‌وآمدند. حتی اگر قصد خرید نداشته باشید، قدم زدن در این فضا خودش یک تجربه جذاب شهری است.

روز ششم

طبق برنامه‌ای که از قبل چیده بودیم، امروز نوبت باغ‌وحش بود. قبل از سفر کمی تحقیق کرده بودیم و فهمیدیم در کوالالامپور چند مجموعه مرتبط با حیات‌وحش وجود دارد؛ از جمله باغ‌وحش ملی (Zoo Negara) و مجموعه آفا موسا که فاصله بیشتری از شهر دارد. با توجه به اینکه همراه یک کودک دو ساله سفر می‌کردیم و پسرمان عاشق حیوانات بود، تصمیم گرفتیم گزینه نزدیک‌تر یعنی همان باغ‌وحش ملی را انتخاب کنیم.

با مترو خودمان را به ایستگاه Wangsa Maju رساندیم و از آنجا با تاکسی راهی باغ‌وحش شدیم. کرایه تاکسی ۱۰ رینگت شد. همسرم تلاش کرد از طریق Grab ماشین بگیرد، اما اینترنت همکاری نکرد. در نهایت تفاوتی هم نداشت، چون راننده از تاکسی‌متر استفاده کرد و قبل از حرکت هم حدود مبلغ را گفته بود.

هزینه بلیت ورودی برای هر نفر ۸۲ رینگت بود. با توجه به علاقه پسرمان به حیوانات، می‌دانستیم که این بازدید برای او یکی از جذاب‌ترین بخش‌های سفر خواهد بود و همین موضوع باعث شد با اشتیاق وارد مجموعه شویم.

قبل از سفر، در یکی از سفرنامه‌ها خوانده بودم که بهتر است داخل باغ‌وحش از ماشین‌های مخصوص بازدید استفاده کنیم. اما بعد از تجربه شخصی‌مان، واقعاً این پیشنهاد را تأیید نمی‌کنم.

ما هم برای راحتی، سوار همان ماشین‌ها شدیم و برای هر نفر حدود ۱۲ رینگت پرداخت کردیم. اما نکته اینجاست که این وسیله فقط یک ایستگاه مشخص برای توقف دارد؛ شما در آن نقطه پیاده می‌شوید، بازدید می‌کنید و دوباره باید به همان ایستگاه برگردید تا با اولین ماشین بعدی به محل شروع برگردانده شوید.

در عمل، متوجه شدیم که این روش باعث می‌شود بخش‌هایی از مسیر را سریع رد کنید و فرصت تماشای دقیق حیوانات را از دست بدهید. در نهایت، مجبور شدیم همان مسیری را که با ماشین آمده بودیم، دوباره پیاده برگردیم تا با حوصله حیوانات را ببینیم.

به نظر من وسعت باغ‌وحش آن‌قدر زیاد نیست که نتوان آن را پیاده گشت. ضمن اینکه تنوع و جذابیت حیوانات آن‌قدر زیاد است که خستگی را احساس نمی‌کنید. البته روزی که ما رفتیم هوا بارانی شد و همین موضوع باعث شد بعضی حیوانات را آن‌طور که دلمان می‌خواست نبینیم؛ چون به خاطر باران در سرپناه یا لانه‌هایشان مانده بودند.

در مجموع، باغ‌وحش فضای زیبایی داشت و محیط نگهداری حیوانات نسبتاً وسیع بود؛ طوری که کمتر حس زندانی بودن به آدم منتقل می‌شد.
از حیواناتی که دیدیم می‌توانم به این‌ها اشاره کنم:

انواع آبزیان و ماهی‌ها، فیل، اسب آبی، پنگوئن، پاندا، شیر، ببر، زرافه، تمساح، گونه‌های مختلف میمون و شامپانزه، لاشخور، شتر و چندین گونه دیگر.

برای ما، مخصوصاً برای پسرمان، یکی از خاطره‌انگیزترین روزهای سفر همین بازدید از باغ‌وحش بود.

در بخش پانداها یک رستوران کوچک هم وجود دارد که می‌توانید برای استراحت و خوردن میان‌وعده از آن استفاده کنید. در قسمت‌های مختلف باغ‌وحش و حتی هنگام ورود، عکاس‌هایی حضور دارند که در صورت تمایل از شما عکس یادگاری می‌گیرند.

موقع برگشت، باران حسابی شدت گرفت و پیدا کردن Grab کمی سخت شد. بعد از چند بار تلاش، بالاخره ماشینی پیدا کردیم و با پرداخت ۱۵ رینگت به ایستگاه Wangsa Maju برگشتیم و از آنجا با مترو به هتل رفتیم.

کمی استراحت کردیم و شب دوباره راهی منطقه بوکیت بینتانگ شدیم تا آنجا شام بخوریم. وقتی از ایستگاه مترو بیرون آمدیم، یک مغازه نان و شیرینی‌فروشی توجهمان را جلب کرد. چند مدل نان تازه خریدیم و همان‌طور که در خیابان قدم می‌زدیم، خوردیم؛ واقعاً خوشمزه بودند. بعد از کمی گشت‌وگذار، یک شعبه پیتزا هات پیدا کردیم و همان‌جا شام خوردیم و شب را با حال‌وهوای آرام‌تری به هتل برگشتیم.

روز هفتم – آخرین روز سفر

امروز آخرین روز اقامتمان در کوالالامپور بود. از همان ایران تصمیم گرفته بودیم پارک آبی نرویم، چون با توجه به سن پسرمان عملاً فقط می‌توانستیم در بخش کودکان بمانیم و از امکانات دیگر استفاده نکنیم. بنابراین ترجیح دادیم صبح را به شکل ساده‌تری بگذرانیم؛ بعد از صبحانه به استخر هتل رفتیم و یک شنای خانوادگی دلچسب داشتیم.

بعد به اتاق برگشتیم، وسایل را جمع کردیم و برای قدم زدن کوتاه از هتل بیرون زدیم. در همین گشت‌وگذار متوجه شدیم درست روبه‌روی هتل یک هایپرمارکت بزرگ وجود دارد که قبلاً به آن توجه نکرده بودیم! وارد شدیم، کمی خرید کردیم و دوباره برای استراحت به هتل برگشتیم.

عصر تصمیم گرفتیم برای خداحافظی با شهر، دوباره به منطقه KLCC برویم و برج‌های پتروناس را این‌بار در شب تماشا کنیم. نورپردازی برج‌ها در تاریکی واقعاً دیدنی است و جلوه‌ای متفاوت از روز دارد.

برای شام از همان مرکز خرید متصل به ایستگاه مترو، یک رستوران به نام Chicken and Rice را انتخاب کردیم. بعد از غذا، چشمم به فروشگاه محبوبم DIY افتاد و حدود یک ساعت آنجا گشت زدیم و چند خرید کوچک انجام دادیم.

در نهایت، برای آخرین بار سوار مترو شدیم؛ همان قطارهایی که در طول این چند روز بارها با آن‌ها شهر را کشف کرده بودیم. با حس دلتنگی و رضایت به هتل برگشتیم، آماده برای خداحافظی با مالزی.

روز آخر

طبق هماهنگی‌ای که روز قبل با آژانس آرزوی سفر پارسیان انجام شده بود، ساعت ۷:۳۰ صبح ماشین جلوی هتل منتظرمان بود تا ما را به فرودگاه ببرد. قبل از آن، کارهای چک‌اوت را انجام دادیم و صبحانه را هم خوردیم تا با خیال راحت راهی شویم.

پرواز ما ساعت ۱۲:۴۰ ظهر بود و خوشبختانه تقریباً بدون تأخیر انجام شد. ۵۰ رینگت ودیعه هتل را پس گرفته بودیم و دلمان می‌خواست در فری‌شاپ فرودگاه چیزی بخریم، اما وقتی قیمت‌ها را با پول خودمان حساب کردیم، منصرف شدیم و فقط چند خوراکی کوچک برای پسرمان خریدیم.

و این‌گونه سفر هفت‌روزه‌مان به پایان رسید.

چند نکته کاربردی از تجربه سفرمان

مترو کوالالامپور:

برای خرید بلیت باید از دستگاه‌های خودکار استفاده کنید. مسیر را انتخاب می‌کنید، مبلغ را پرداخت می‌کنید و به ازای هر نفر یک سکه پلاستیکی دریافت می‌کنید.

اگر پول خرد نداشتید، باجه‌های راهنما حضور دارند و اسکناس را برایتان خرد می‌کنند.

اگر در یک ایستگاه خط عوض کنید و هنگام خروج با خطا مواجه شوید (چون اعتبار سکه کافی نیست)، کافی است به باجه مراجعه کنید، توضیح بدهید که مسیر عوض کرده‌اید؛ اختلاف مبلغ را می‌گیرند و سکه جدید می‌دهند.

آب‌وهوا و نوشیدنی‌ها:

به‌دلیل رطوبت و گرمای هوا، نوشیدنی‌هایی با نام +100 در طعم‌های مختلف وجود دارد که برای جبران آب و املاح از دست‌رفته بدن بسیار مفید است. پسر ما حسابی طرفدارش شده بود و تقریباً هر روز یکی می‌خورد.

پوتراجایا:

یکی از شهرهای دیدنی اطراف کوالالامپور، پوتراجایا است که پایتخت اداری–سیاسی مالزی محسوب می‌شود. ما فرصت رفتن نداشتیم، اما هم آژانس‌ها پیشنهاد می‌دهند و هم می‌توانید با قطار در حدود ۲۰ دقیقه به آنجا برسید.

لباس مناسب برای معابد:

هنگام بازدید از غارهای باتو یا سایر معابد، حتماً لباس پوشیده بپوشید. برای خانم‌ها لباس کوتاه مجاز نیست و در صورت نیاز پارچه‌ای برای پوشاندن در اختیارشان قرار می‌دهند.

در مجموع، سفر ما به مالزی ترکیبی از طبیعت، فرهنگ‌های مختلف، شهر مدرن و تجربه‌های خانوادگی بود. سفر با کودک شاید چالش‌هایی داشته باشد، اما شیرینی خاص خودش را هم دارد؛ مخصوصاً وقتی برق هیجان را در چشمانش می‌بینید.

امیدوارم این تجربه‌ها برای برنامه‌ریزی سفر شما مفید باشد و شما هم لحظاتی خاطره‌انگیز در این کشور زیبا بسازید.

دریافت مشاوره و رزرو تور

021-45128

کارشناسان ما پاسخگوی شما خواهند بود

تور ویژه

پرچم روسیه روسیه نقدی اقساطی

تور ۴ شب مسکو ۲۱ تیر 1405

روز 5 روز و 4 شب

تاریخ 1405/04/21

57,850,000 تومان + 285 None

تور ویژه

پرچم روسیه روسیه نقدی اقساطی

تور ۴ شب مسکو ۱۴ تیر 1405

روز 5 روز و 4 شب

تاریخ 1405/04/14

58,530,000 تومان + 285 دلار

تور ویژه

پرچم روسیه روسیه نقدی اقساطی

تور مسکو سنت پترزبورگ (پنج‌شنبه‌ها)

روز 9 روز و 8 شب

تاریخ 1405/04/04

1,230 دلار

تور ویژه

پرچم ترکیه ترکیه نقدی اقساطی

تور آنتالیا 18 تیر 1405 (۶ شب)

روز 7 روز و 6 شب

تاریخ 1405/04/18

46,990,000 تومان + 319 دلار