روز سوم سفرمون رو تصمیم گرفتیم به یه محله متفاوت و پر از حال خوب بریم؛ بشیکتاش، همون کنار بسفر که همیشه دوست داشتم تجربه کنم. صبح زود راه افتادیم از میدون تکسیم سوار اتوبوس های خط مستقیم بشکتاش شدیم، بعد از حدود نیم ساعت رسیدیم به این محله قدیمی و دوستداشتنی.
هوا خنک و دریای بسفر موج میزد و بوی نم دریا توی هوا بود. اول سر زدیم به بازار ماهی بشیکتاش. شلوغ و پرجنبوجوش بود، صدای فروشندهها و بوی گند ماهیهای تازه همه جا رو پر کرده بود.
بعد از بازار، به سمت کاخ دولما باغچه رفتیم؛ ساختمانی بزرگ و مجلل که انگار از داستانهای قدیمی بیرون اومده بود. سقفهای بلند، پردههای زیبا، لوسترهای بزرگ و فضای خاصی که هر گوشهش پر از تاریخ بود. بعد رفتیم پارک یلدیز یه پارک بزرگ و سرسبز که پر از درخت و جای ساکتی بود. اونجا نشستم کمی استراحت کردم و صدای پرندهها رو گوش کردم. ناهار رو تو یکی از رستورانهای کنار آب خوردیم؛ ماهی کبابی با طعم تازه و نان محلی، ماهی کبابی تازه توی خلیج بوسفور طعم خاصی برامون داشت.
بعد راهی برج گالاتا شدیم. برای رسیدن به برج از تاکسی استفاده کردیم که حدود 10 دقیقه راه بود مسیر نسبتاً سرپوشیده و پر از مغازهها و کافههای کوچیکه، هوا کمی خنک بود و نسیم ملایم بسفر به کمی خستگیمون کم میکرد.
وقتی به برج گالاتا رسیدیم، با دیدنش حسابی جذبش شدیم؛ برج قدیمی و بلند که انگار نگهبان شهر بود. بلیت گرفتیم که هزینشم نسبتا زیاد بود و به طبقه بالا رفتیم. از بالای برج، چشماندازی فوقالعاده از استانبول پیش رومون باز شد. بسفر با آبهای آبی و کشتیهایی که آرام حرکت میکردند، محلههای قدیمی و جدید شهر، همه کنار هم چشمنواز بودن. چند دقیقهای اونجا ایستادیم و فقط به منظره نگاه کردیم.
بالای برج یه کافیشاپ کوچک بود که نشستیم و یه چای داغ سفارش دادیم. حس خوب نشستن کنار پنجره و تماشای شهر باعث شد اون لحظه برامون خاصتر بشه.
بعد از ظهر از گالاتا با مترو راه افتادیم سمت مرکز خرید فروم. مرکز خرید فروم خیلی بزرگتر از جواهری بود که روز قبل رفته بودیم و فضای بازتر و مدرنتری داشت. فروشگاههاش هم تنوع زیادی داشت، از برندهای معروف و لوکس گرفته تا برندهای معمولیتر که برای همه سلیقهها چیزی پیدا میشد. کلی فروشگاه بزرگ و کوچک کنار هم بود که میشد ساعتها توش گشت و خرید کرد.
فودکورت فروم هم خیلی بزرگ بود و انواع غذاهای مختلف توش پیدا میشد؛ از غذاهای سنتی ترکی گرفته تا غذاهای بینالمللی مثل پیتزا، سوشی، فستفود و غیره. ما شام رو از kfc گرفتیم، یه سوخاری ساده اما خوشمزه که بعد از یه روز پر از پیادهروی و گشتوگذار خیلی چسبید. البته قیمتها هم با توجه به اندازه غذا به نظرم زیاد بود.
صبح روز آخر با این حس بیدار شدیم که وقت برگشت رسیده، ولی هنوز یه جا تو لیستمون مونده بود: بازار بزرگ، همون کاپالی چارشی. صبح چمدون هامونو جمع کردیم و چک اوت اتاق رو بعد از صبحانه انجام دادیم. چمدان هارو تحویل امانات هتل دادیم که تا عصر که به تایم پرواز نزدیک میشیم برامون نگه دارن. رفتیم میدون تکسیم و از توی تکسیم راه افتادیم، با مترو رفتیم سمت ایستگاه کنار بازار بزرگه.
ورودی بازار خیلی شلوغ بود. از همون اولش صدای فروشندهها، بوی ادویه میومد. بازار مثل یه هزارتوی بزرگه؛ یه عالمه راهرو، مغازههای کوچیک، نور زرد کمرنگ، سقفهای گنبدی و کلی جنس جورواجور.
یه کم گشتیم، یه شال خریدیم، چند تا سوغاتی کوچیک برای خانواده و دوستامون برداشتیم، مثل چشمزخم، مگنت یخچالی، ادویه و چیزای سنتی. قیمتها خیلی بالا نبود ولی باید حواست میبود که قیمتها تو هر مغازه فرق میکنه، و اگه بلد باشی کمی چونه بزنی، میتونی ارزونتر بخری.
توی بازار بزرگ چندتا رستوران و کافه کوچیک هست که غذاهای سنتی و سریع سرو میکنن. ما برای ناهار رفتیم یه رستوران کوچیک نزدیک یکی از ورودیهای بازار که غذاهای ساده ترکی داشت ما کباب ترکی ترکیب گوشت و مرغ سفارش دادیم به همراه پیشغذا که واقعا چسبید.
بعد به سمت هتل برگشتیم چون ترانسفرمون به سمت فرودگاه از هتل انجام میشد چمدون هارو تحویل گرفتیم و منتظر لیدر شدیم که بریم به سمت فرودگاه.
فرودگاه مثل همیشه شلوغ بود. چمدونهامون رو تحویل دادیم، پاسپورتچک و گیت و اینا، و منتظر پرواز موندیم.