وقتی در تور روسیه شرکت میکنی، انگار وارد دو دنیای متفاوت میشی. مسکو با آسمانخراشها، چراغهای رنگی و خیابونهای شلوغش، چهره مدرن کشوره؛ اما چند ساعت اونطرفتر، سنپترزبورگ قرار داره — شهری با خیابونهای سنگفرش و ساختمانهایی که از دل قرنها بیرون اومدن.
آدمهای روسیه هم دنیای خودشونو دارن. در نگاه اول ممکنه جدی و رسمی به نظر برسن، خیلی اهل لبخند نباشن و کمتر بخوان انگلیسی صحبت کنن. برای ما ایرانیها که همیشه با مهربونی و صمیمیت با غریبهها برخورد میکنیم، این رفتار شاید در ابتدا کمی سرد به نظر برسه. اما جالبه که در بعضی جاهای توریستی، بهخاطر رفتوآمد زیاد ایرانیها، گاهی کسی رو پیدا میکنی که چند کلمه فارسی بلده. همون چند جمله کوتاه، یه حس آشنای دلچسب داره؛ انگار یه تکه از خانهات رو بین غریبهها پیدا کرده باشی.

سفر ما از سنپترزبورگ شروع شد؛ شهری که از همون لحظهی ورود، حالوهوای تاریخیش توی ذهنت میمونه. خیابونها تمیز و منظماند، ساختمانها با معماری باشکوهشون مثل تکههایی از گذشته هنوز زندهان. از اون شهرهایی نیست که پر از برجهای شیشهای و نور نئون باشه؛ اینجا هر بنا، هر مجسمه و حتی نردهی کنار خیابون انگار داستانی برای گفتن داره. بیشتر ساختمانها به دوران شوروی برمیگردن، ولی با ظرافت و احترام مرمت شدن.
همهچیز در سنپترزبورگ نظم خاصی داره؛ نه شلوغی پایتخت رو داره، نه بینظمی شهرهای توریستی دیگه. قدم که میزنی، حس میکنی در دل یک داستان تاریخی راه میری، جایی که گذشته هنوز با امروز حرف میزنه.
یکی از چیزهای جالبی که اونجا یاد گرفتم، تفاوت عرض ریلهای قطار روسیه با بقیه دنیاست. ریلهاشون چند سانتیمتر از استاندارد جهانی پهنتره. دلیلش برمیگرده به دوران شوروی؛ اون زمان تصمیم گرفته بودن اگر روزی دشمنی بخواد با قطار وارد کشور بشه، نتونه از ریلهای روسی استفاده کنه. همون چند سانتیمتر ساده نشون میده روسها از گذشته چقدر دقیق و آیندهنگر بودن — حتی برای جزئیاتی که شاید بقیه اصلاً بهش فکر هم نکنن.
پتر کبیر، پادشاهی بود که رؤیای بزرگی در سر داشت. او عاشق هنر و معماری اروپایی، بهخصوص سبک ایتالیایی بود و میخواست روسیه را به کشوری مدرن و جهانی تبدیل کند. برای همین سنپترزبورگ را ساخت؛ شهری که قرار بود چهره اروپایی روسیه باشد. هنوز هم وقتی در خیابانهایش قدم میزنی، میتوانی رد آن علاقه و الهام اروپایی را در جزئیات ساختمانها ببینی. بعضی از نماها و کانالها، آنقدر شبیه شهرهای جنوبی اروپاست که بیدلیل به آن «ونیز شمال» نمیگویند.
در قلب شهر، رود نِوا (Neva) جاری است؛ رودخانهای وسیع و آرام که سنپترزبورگ را به چند بخش تقسیم کرده و باعث بوجود آمدن جزیره های کوچکی در سرتاسر سنت پترزبورگ شده که در نهایت به خلیج فنلاند میریزد. جزیره ها را پلهای متعددی به هم وصل میکنند؛ بعضی ثابت و بعضی متحرک. همین پلها چهرهی شهر را در شبها منحصربهفرد میکنند.

هر شب، حدود ساعت ۱:۳۰ تا ۴ یا ۵ صبح، پلهای متحرک یکییکی بالا میروند تا راه برای عبور کشتیهای باری و نظامی باز شود. تماشای این صحنه از کنار رود یا روی قایق، تجربهای است که فراموش نمیکنی. پلها که باز میشوند، صدای فلز از دور میآید و انعکاس چراغها روی آب حس عجیبی دارد؛ انگار شهر برای چند لحظه نفسش را حبس میکند.
برای مردم سنپترزبورگ، این پلها فقط سازههای مهندسی نیستند؛ بخشی از روح شهرند، نمادی از ارتباط، حرکت و آزادی. وقتی در دل شب، با قایق از زیر یکی از این پلها عبور میکنی، شکوه و عظمتشان را حس میکنی و بیاختیار در برابر تاریخ و زیبایی سنت پترزبورگ، احساس کوچکی میکنی.
قایقسواری روی رود نِوا یکی از جذابترین تجربههای سفر به سنپترزبورگه؛ مخصوصاً در تابستون، زمانی که شهر وارد فصل «شبهای سفید» میشه — روزهایی که خورشید تقریباً غروب نمیکنه و آسمون تا صبح روشن میمونه. روی قایق که سوار میشی، باد خنک از روی آب میوزه و شهر از زاویهای متفاوت زیر پات باز میشه.
در امتداد رود، بناهای معروف یکییکی از روبهرو ظاهر میشن: کاخ زمستانی با شکوه خاصش، کلیسای اسحاق که گنبد طلاییاش از دور برق میزنه، و قلعه پتر و پل که مثل نگهبان شهر بر ساحل ایستاده.

در مسیر، چشمم به ساختمون باشکوهی افتاد — آکادمی هنر رِپین (Repin Academy of Fine Arts). ساختمونی با ستونهای سفید و نمایی باشکوه، ساختهشده به دستور الیزابت، امپراتریس روسیه و دختر پتر کبیر. بعدها فهمیدم که اینجا یکی از پنج آکادمی برتر هنرهای زیبا در دنیاست؛ جایی که نسلهای زیادی از هنرمندای روس درش پرورش پیدا کردن.

یکی از معروفترین خیابانهای سنپترزبورگ، نِوسکی پروسپکت (Nevsky Prospect) است؛ خیابانی تاریخی که از میدان Admiralty، نزدیک کاخ زمستانی و رود نِوا شروع میشود و تا ایستگاه قطار Moskovsky Vokzal ادامه دارد. طولش حدود چهار و نیم کیلومتر است و در مسیر آن مغازههای قدیمی، کلیساهای بزرگ، پلها و میدانهای دیدنی زیادی دیده میشود.
با این حال، نِوسکی فقط یک خیابان معمولی نیست. اینجا مرکز زندگی شهر است؛ اینجا همیشه شلوغ و زنده است، فرقی نمیکند روز باشد یا شب. مردم قدم میزنند، صدای موسیقی از گوشه و کنار شنیده میشود و گروههایی از نوازندهها کنار خیابان اجرا میکنند. جمعیت میایستد، گوش میدهد، بعضیها عکس میگیرند یا همراه ریتم دست میزنند و بعضی ها حتی با یکدیگر میرقصند
این حالوهوا باعث میشود سنپترزبورگ فقط یک شهر تاریخی نباشد، بلکه شهری زنده و پرانرژی به نظر برسد؛ جایی که گذشته و حال در کنار هم جریان دارند.