تقریبا ساعت 7 و نیم صبح بود که از خواب بیدار شدیم و دست و رومون رو شستیم تا بریم صبحانه. امروز اولین روز بود که تو هتل صبحانه میخوردیم. رستوران هتل امباسادور طبقه 9ام بود و یه چشمانداز خیلی قشنگی به کلیسای سنت اسحاق داشت و از اونجا کل شهر رو میشد دید. منو هم خیلی متنوع بود؛ پنیر و تخممرغ و خیار و گوجه و کالباس و چند تا سوپ متنوع دیگه. در کل من که خوشم اومد و باب میلم بود. صبحونه رو با اون چشمانداز قشنگ خوردیم و بعد اومدیم پایین تا حاضر بشیم برای گشت شهری امروز. گشتمون شامل بازدید از موزه هرمیتاژ، کلیسای سنت اسحاق و کلیسای کازان بود.
قرار بود ساعت 9 و 20 دقیقه لیدر بیاد دنبالمون و بریم بازدید کنیم. هوا امروز بارونی بود، یه بارونی و من لباس گرم پوشیدم و آماده شدیم. لیدر به موقع اومد و راه افتادیم به سمت موزه هرمیتاژ. لیدر امروز آقای حمید بود و همونطور که از صحبتاش مشخص بود، اطلاعات بالایی داشتن. توی مسیر هم کمی راجع به بافت شهر و ساختمانها و خیابونهایی که ازش رد میشدیم صحبت کردن و درباره هوای سنتپترزبورگ میگفتن که اینجا یه لحظه هوا بارونی، یه لحظه آفتابی! دقیقا هم همینطور بود. بالاخره بعد از تقریباً 20 دقیقه رسیدیم به موزه هرمیتاژ. لیدر یه گوشی به هرکدوم از ما داد چون نمیشد توی موزه با صدای بلند حرف زد و طبیعتاً شلوغ بود و همهمه میشد. پیاده که شدیم، بارون تازه شروع به باریدن کرده بود و هوا از اون دونفرهها بود!
راه افتادیم سمت موزه و واردش شدیم. کاپشنها رو به امانات تحویل دادیم و صف ورودی برای بازدید تشکیل دادیم. وارد موزه که شدیم، به قدری معماریش زیبا بود که اصلاً نمیتونم توصیفش کنم. قبلاً خونده بودم که موزه هرمیتاژ به قدری آثار دیدنی داره که اگر برای تماشای هر کدوم فقط 2 دقیقه هم وقت بذاری، ده سال زمان باید بذاری! واقعا اندازه آثارش زیاد و متنوع بودن که هر کدوم دنیای خاص خودشون رو داشتن.
از یه مسیر مشخصی لیدر مارو برد و خیلی با حوصله راجع به هر کدوم از آثار توضیح میداد. ما که محو معماری شده بودیم، از همه جا عکس میگرفتیم. از میان نقاشیهایی که دیدیم، یه نقاشی واقعا شاهکار بود؛ یک پدر و پسر بودند. به قدری این نقاشی زیبا کشیده شده بود که حس میکردی نور به صورت پدر خورده، ولی در واقع این هنر خود نقاش بود!
تو راه، همینطور که لیدر راجع به هر کدوم از آثار صحبت میکرد، وارد کاخ کاترین اول شدیم. لیدر راجع به زندگی کاترین یه سری توضیحات داد که واقعا عجیب بود! اینجا یه ساعت طاووس بود که گویا معشوقه خانم کاترین به ایشون هدیه داده بود. این ساعت طاووس خیلی زیبا و خاص بود و دقت و هنر به کار رفته توش واقعاً در نوع خودش خاص بود.
بعد از دیدن آثار به سمت در خروجی رفتیم. شدت بارون به قدری زیاد بود که فرصت نشد در محوطه میدان کاخ قدم بزنیم و ستون الکساندر رو ببینیم. سوار اتوبوس شدیم و به سمت خیابون رفتیم تا از کلیسای سنت اسحاق دیدن کنیم. اینجا دیگه بارون انقدر شدید بود که خیلی زود مثل موش آبکشیده برگشتیم. :(
بعد از دیدن کلیسا، به سمت یه مغازه سوغاتی فروشی رفتیم که یه طبقه زیرزمین داشت و تنوع زیادی از ماتروشکاها، جا سوئیچیها و شکلاتها داشت. اینجا کمی چرخیدیم و شکلات خریدیم و دوباره سوار اتوبوس شدیم.

به سمت کلیسای کازان راه افتادیم. وارد کلیسا که شدیم، خود روسیهایها به نشانه احترام روسری سر کرده بودن و مراسم غسل تعمید داشتن. غسل تعمید به عنوان اولین قدم برای ورود به دین مسیحیت شناخته میشود و یکی از اصول ضروری این دین است که تمام مسیحیان باید در دوران کودکی آن را انجام دهند. مردم شمع روشن میکردن و دعا میکردن و یه گوشه دیگه صف ایستاده بودن تا در کلیسا رو بوس کنن و عبادت کنن. مشغول دیدن غسل تعمید بودم که با سکوت در وسط کلیسا در حال اجرا بود.
بعد از کلیسا به سمت اتوبوس رفتیم و قرار بود ناهار در مرکز خرید گالریا سرو کنیم. لیدر تو اتوبوس بهمون گفت که طبقه چهارم، دم کینگ برگر برید و غذاهاتون رو تحویل بگیرید. راستی اینو بگم که روسیه مثل ایران طبقه همکف نداره و از طبقه اول شروع میشه
دوس داشتیم بعد از ناهار یکم تو مرکز خرید دور بزنیم و خرید کنیم، اما چون حسابی خسته شده بودیم و گوشیامون شارژ نداشت، ترجیح دادیم برگردیم هتل و یه روز دیگه برای خرید انتخاب کنیم. تقریبا ساعت 5 و نیم که به هتل برگشتیم، یکم استراحت کردیم تا ساعت 9. تصمیم شد برای شام و شبگردی بریم و یکم شهر رو بگردیم. ترجیح دادیم امشب رو پیاده تا نوسکی بریم تا بیشتر شهر و مردم رو ببینیم. برای اینکار حتما اپلیکیشن یاندکس مپ، مترو و تاکسی رو نصب کنید چون خیلی کمکتون میکنه و استفاده ازش راحت هست.
تو مسیر که حدوداً 30 دقیقه پیاده تا نوسکی از هتل فاصله داشت، نشستیم یه پیراشکیفروشی برای استراحت و کمی خستگی در کردن و دوباره حرکت کردیم.

به نوسکی که رسیدیم، سر خیابون یه کتابفروشی خوشگل بود، رفتیم داخل، کلی کتاب، مگنت، ماگ و چیزایی که میشد به عنوان سوغاتی خرید بود. بعد راه افتادیم، نوسکی یه طرفش میخوره به مرکز خرید گالریا و یه سمت دیگش به میدان کاخ و کلیسای اسحاق. قرار شد چون روز نتونستیم به خاطر بارون از کاخ زمستونی و میدان کاخ دیدن کنیم، اون سمتی بریم. با حدوداً 20 دقیقه پیادهروی دیگه رسیدیم به سمت میدان کاخ. یه گروه محلی اجرا داشتن و جوانها دورشون حلقه زده بودن، مشغول تماشای اونا بودیم.
بعد به سمت رودخانه نوا راه افتادیم. کمی کنار رودخانه نشستیم. حالا که خیلی گرسنه شده بودیم، تصمیم گرفتیم شام بخوریم و به سمت هتل بریم. اما ساعت از 12 گذشته بود و باید میگشتیم دنبال رستورانهایی که باز باشن! یه رستوران گرجستانی باز بود که خیلی فضای قشنگی داشت. اونجا شام خوردیم و چون دیگه جونی نمونده بود، با یاندکس به سمت هتل برگشتیم.