چند سال بود آرزوی سفر به روسیه رو داشتم. همیشه درباره این کشور میخوندم و دوست داشتم از نزدیک ببینمش. خیلیها که رفته بودن تعریف میکردن چقدر قشنگه و همین باعث میشد بیشتر دلم بخواد برم. بالاخره توی شهریور ۱۴۰۴ شرایطش جور شد و تونستم این آرزو رو به حقیقت تبدیل کنم.
رفتم آژانس همیشگیمون، آرزوی سفر. دو تا تور بهم نشون دادن، یکی هفت روزه و یکی ده روزه. توضیح دادن که مثل استانبول نمیشه بدون تور رفت چون ویزا گروهی صادر میکنن و اگه جدا برید به مشکل میخورید، مخصوصاً توی مسیر فرودگاه تا هتل. بعد هم لیست پکیجها رو فرستادن و گفتن باید از بین همینها انتخاب کنید. ما هم پکیج اکونومی پلاس رو برداشتیم که شش شب و هفت روز بود. توی سنتپترزبورگ هتل امباسادور بودیم و توی مسکو هتل هالیدی این لسنایا. پروازمون هم حدود ساعت پنج صبح بود.
روز جمعه ساعت ۵ صبح پروازمون از تهران به سنت پترزبورگ بود. ما حدود ساعت ۱۲ ظهر رفتیم فرودگاه امام. اول عوارض پرداخت کردیم. چون ویزامون گروهی بود، باید طبق لیست میایستادیم. یه برچسب رو پشت گذرنامهمون زدن و طبق همون به صف وایسادیم. یکییکی رد شدیم و کارت پرواز گرفتیم.
حدود ساعت ۳:۳۰ وارد سالن شدیم، دلار مسافرتی گرفتیم و منتظر شدیم تا زمان پرواز برسه. درست رأس ساعت ۵ هواپیما بلند شد. مهماندارها خیلی خوشبرخورد بودن، صندلیها هم راحت بودن. حدود یک ساعت بعد صبحانه سرو شد. من بعد از صبحانه خوابیدم و وقتی بیدار شدم، نزدیک ساعت ۱۰ صبح بود وحدود ساعت 10 و نیم به سنت پترزبورگ رسیدیم.
توی فرودگاه سنت هم دوباره باید توی صف میایستادیم تا لیست ویزای گروهی چک بشه. خوشبختانه این مرحله سریع گذشت. بعد چمدونهامون رو گرفتیم و رفتیم بیرون. لیدر اونجا منتظرمون بود. بعد از اینکه سیمکارت گرفتیم، همراه لیدر به سمت هتل حرکت کردیم. حدود ساعت ۱۲ ظهر رسیدیم. توی راه، لیدرمون که اسمش حافظ بود، درباره معماری فرودگاه توضیح داد. میگفت ساختمان اصلی شبیه کشتی طراحی شده و یک ساختمان دیگه هم کنارش هست که شبیه کلاه فارغالتحصیلیه. این دوتا هم جزو نمادهای معروف سنت پترزبورگ محسوب میشن.
همینطور درباره معماری شهر هم توضیح داد و گفت معماری سنتپترزبورگ سه دوره داره: زمان تزارها، دوران کمونیستها و دوره حال. نکته جالب این بود که توی شهر اجازه تخریب خونههای قدیمی رو نمیدن و معماریها همونجور حفظ میشن و هزینه زیادی هم صرف مرمت و بازسازیشون میشه.
روز اول
بالاخره رسیدیم هتل. قرار شد لیدرمون خودش پولهامون رو به روبل تبدیل کنه.
هتل لابی خیلی معمولی داشت ولی کارکنانش فوقالعاده خوشبرخورد بودن. اول که وارد شدیم یکم تو ذوقمون خورد چون هتل ساده بود. از لیدر پرسیدیم، گفت بیشتر هتلهای سنتپترزبورگ همین سبک اروپایی و ساده هستن.
اتاق رو که تحویل گرفتیم رفتیم برای استراحت. اتاقها در حد متوسط بودن؛ یه تخت دو نفره با تشکهای نسبتا راحت، چایساز، مسواک و وسایل بهداشتی. اتاق تمیز بود و در کل راضیکننده. چون کمی گرسنه بودیم، خوراکیهایی که آورده بودیم خوردیم، چمدونها رو مرتب کردیم و بعد کمی خوابیدیم.
حدود ساعت دو لیدر زنگ زد به اتاق و گفت اگه کسی میخواد پول تبدیل کنه بیاد لابی. دوستم خواب بود، من رفتم و دلار رو تبدیل کردم. نرخش یکم بالا بود ولی خب مجبور بودیم. اونجا بچهها رو دیدم، قرار شد یک ساعت بعد با هم بریم سمت کلیسای ناجی در خون ریخته. البته این کلیسا توی برنامهی تور شب هم بود، اما چون من خیلی اصرار داشتم روز ببینیم، همه قبول کردن روز بریم.
موقع تبدیل پول از لیدر پرسیدیم چطوری بریم، اونم خیلی واضح توضیح داد.
ساعت ۴ برگشتیم لابی و تصمیم گرفتیم با یاندکس (تاکسی اینترنتی روسیه) بریم. بالاخره رسیدیم. معماری کلیسا واقعا از عکسها هم قشنگتر بود. کلی عکس گرفتیم.
از در دیگه کلیسا بیرون اومدیم تا بریم سمت خیابون نوسکی. بچهها هم گرسنه بودن و میخواستن ناهار بخورن. کنار موزه، یکی از شاخههای رود نوا جریان داشت و مسیرش تا خیابون نوسکی یه راه سنگفرش قشنگ بود. توی مسیر ایستادیم کنار یه سطل آشغال چون بچهها میخواستن سیگار بکشن. توی روسیه قانونش اینجوریه که نمیشه راه رفتنی سیگار کشید، باید بایستی کنار سطل زباله.
به سمت خیابون نوسکی راه افتادیم. توی راه چند گروه موسیقی خیابونی اجرا داشتن و مردم هم شاد و سرخوش میرقصیدن. بعد رفتیم سمت مترو تا به یکی از رستورانهای نزدیک هتل بریم.
برای مترو میشد بلیت تکسفره خرید که حدود ۸۵ روبل بود، یا کارت ترویکا گرفت که بهصرفهتر درمیاومد و هر سفر باهاش حدود ۶۰ روبل حساب میشد. ما با مترو خط آبی پررنگ رفتیم که فقط یک ایستگاه تا هتل فاصله داشت. مترو هم تقریبا هر دو دقیقه یکبار میاومد.
نزدیک مترو وارد یه رستوران روسی شدیم و یکی از غذاهاشون رو امتحان کردیم که طعم خوبی داشت. بعدش هم به سمت هتل رفتیم. از هتل امباسادور تا ایستگاه مترو حدود ده دقیقه پیاده راه بود.
بعد از اینکه کمی استراحت کردیم، آماده شدیم برای برنامه شب؛ قایقسواری روی رود نِوا و تماشای باز شدن پلها. امشب قرار بود کلیسای ناجیِ غرق خون و پل عشاق رو هم ببینیم. ساعت ۹:۵۰ لیدر اومد دنبالمون و حرکت کردیم. اولین جا کلیسای ناجی غرق خون بود. لیدر تاریخچهش رو توضیح داد. کلیسا تو شب هم خیلی قشنگ بود، ولی دیدنش تو روز یه چیز دیگهست. به هر حال واقعا ارزش دیدن داشت.
بعد کمی جلوتر رسیدیم به پل عشاق. روی یکی از شاخههای نوا ساخته شده بود. کنار پل، یه سازه بود که پر از قفل بود؛ آدمها قفلها رو به نشونه عشقشون آویزون میکردن. لیدر گفت بیشتر وقتها هم برای خواستگاری یا ابراز عشق به پارتنرشون این پل انتخاب میکنن. یه کم روی پل موندیم و بعد دوباره سوار اتوبوس شدیم تا بریم برای دیدن پلهای معروف سنتپترزبورگ.
قایقی که سوار شدیم دو طبقه بود. طبقه پایین گرم بود، اما ما ترجیح دادیم بالا بشینیم تا منظره پلها و آسمون شهر رو بهتر ببینیم. لیدر هم در مسیر درباره تاریخچه پلها و بناهای اطراف توضیح میداد. نزدیکهای ساعت ۱ بامداد، قایق جلوی پل اصلی آرومتر شد. ماشینها سریع رد میشدن تا قبل از باز شدن پل به اونطرف برسن، چون قرار بود تا حدود ۲:۴۰ پلها باز بمونن. بالاخره لحظه جذاب رسید: پل اول از دو طرف شروع کرد به باز شدن. همزمان توی قایق یه موسیقی پخش شد و فضا خیلی خاص، زیبا و رمانتیک شد. بعد از رد شدن از پل اول و تماشای پل هایی که باز شدن، به پل دوم رسیدیم که فقط از یک طرف باز میشد، ولی اون هم جذابیت خودش رو داشت.
هوا کمکم خیلی سرد شد و ما هم رفتیم طبقه پایین قایق. همه کمی خسته بودن، اما وقتی لیدر یه آهنگ شاد فارسی گذاشت، فضا دوباره پر از انرژی شد. بعد هم به اسکله برگشتیم و راهی هتل شدیم تا برای روز دوم آماده بشیم.