روز هفتم مثل هر روز، صبحمون با یه صبحونه حسابی تو بوفهی هتل شروع شد. امروز قراره بریم یه گشت متفاوت و کمتر توریستی توی سنت پترزبورگ، یعنی بخش مدرن شهر. اولین مقصد، اتوبان مدرن ZCD بود. از طریق یه اتوبان فوقمدرن که درست از روی خلیج فنلاند رد میشه رسیدیم به ساحل خلیج فنلاند،. بخاطر باد های معروف اون منطقه هوا سرد بود. بعضیها نشسته بودن، بعضیا قدم میزدن و ما هم وسطش دنبال لوکیشن خوب واسه عکس گرفتن میگشتیم. توی همون خلیج برج لاختا سنتر بود، بلندترین ساختمون اروپا، یه برج اداری بلند و شیشه ای. بعد از اون، یه کم پیادهروی کردیم سمت ساحل خلیج فنلاندبعد رفتیم سراغ دو تا جزیره زیبا: کریستوفسکی و کامن آستوروفسکی. هر دو آروم، سرسبز، با خونههای ویلایی روسی و فضای پیادهروی در یکی از این جزیره ها رسیدیم به ورزشگاه تیم زنیت. استادیومی بزرگ، خفن و فوقالعاده مدرن! واقعاً حس میکردی اینجا محل برگزاری یه فینال جهانیه. حتی اگه اهل فوتبال هم نباشی، طراحی بنا و بزرگی فضای اطرافش جذبت میکنه.
توقف بعدیمون پارک پلاگین بود؛ یه پارک دنج با مسیرهای پیادهروی، نیمکتهایی زیر سایه درختان، صدای پرنده ها و فضای سبز با گلکاری های خاص و زیبا. اونجا یه لوکیشن خاص برای عکاسی بود. بعد از کلی گشتن، وقت ناهار رسید. غذا واقعاً خوشمزه بود، یه جور خوراک گوشتی با پوره سیبزمینی که تو اون خستگی، جان دوباره بود! بعد از ناهار که واقعاً چسبید، برگشتیم سمت هتل. خیلی از مسافرها مستقیم رفتن تو اتاقاشون واسه استراحت، ولی من تصمیم گرفتم یه تجربه خاصتر داشته باشم و از تور آپشنال باله استفاده کنم.
تا قبل از سفر، فقط اسم باله و چایکفسکی رو شنیده بودم، ولی نه دقیق میدونستم داستانش چیه، نه اینکه چرا اینقدر معروفه. فقط اینو میدونستم که «دریاچهی قو» خیلی شناختهشدهست و تو همه جای دنیا اجرا میشه. شب راه افتادیم سمت سالن تئاتر. یه ساختمون قدیمی، قشنگ و حسابی کلاسیک، از اونایی که وقتی وارد میشی، یههو حس میکنی تو فیلمای تاریخیای! چلچراغهای بزرگ، دیوارهای پر نقشونگار، صندلیهای قرمز مخملی... خلاصه فضا خیلی خاص بود. نمایش با یه ارکستر زنده شروع شد و بعدش بالرینها اومدن روی صحنه. هماهنگیشون با موسیقی، دقت تو حرکتا، حس داستانی که بدون کلمه بهت منتقل میشه... واقعاً متفاوت بود. خلاصه داستان هم این بود که یه شاهزاده عاشق دختری به اسم اودِت میشه که یه نفر طلسمش کرده و تبدیلش کرده به قوی سفید. کل داستان بالا و پایین زیاد داشت، ولی آخرش همونطور که شنیده بودم، پایانش غمانگیز بود.موسیقی چایکفسکی هم واقعاً تأثیرگذار بود. یهجاهایی آروم و غمدار، یهجاهایی پرهیجان. مخصوصاً اون صحنهای که بالرینها با لباسهای سفید وسط مه اومدن روی صحنه، خیلی خاص بود. یهجوری بود که ناخودآگاه تو ذهن آدم میمونه. در کل، خیلی تجربه متفاوتی بود.
روز هشتم صبح که از خواب بیدار شدیم، بعد از یه صبحانهی مفصل و خوشمزه، راه افتادیم به سمت دهکده پوشکین، که به خاطر کاخ مجلل کاترین بزرگ به «کاخ تزارها» معروف شده. این کاخ یکی از نمادهای معماری روسیه است. وارد کاخ که میشدی، با سالنهای بزرگ و سقفهای پرنقش و نگار مواجه میشدی که هرکدوم داستانی از ثروت دوران تزارها رو تعریف میکردن. یکی از بخشهای ویژهی کاخ، اتاق کهربا بود؛ این اتاق یه جواهری در دل کاخ به حساب میاد. دیوارهایش با قطعاتی از کهربا تزیین شده بود و نوری که به این دیوارها میتابید، فضای خاصی ایجاد میکرد. متأسفانه اصل اتاق کهربا در جنگ جهانی دوم نابود شد، اما بازسازی دقیقی انجام دادن که حس و حال اصلی رو منتقل میکرد. جدا از این، تالارهای پذیرایی و سالنهای رقص، همه پر از لوسترهای کریستالی و نقاشیهای دیواری زیبا بودند. در محوطه بیرونی کاخ، باغهای وسیعی وجود داشت که پر از گلهای رنگارنگ، مسیرهای سنگفرش شده و مجسمههای سنگی بودند.
بعد از دیدن کاخ و باغها، ناهار رو تو یکی از رستورانهای محلی پوشکین خوردیم و سپس راهی باغ پترهوف شدیم. پترهوف رو به خاطر فوارههای معروفش «باغ فواره ها» هم مینامند. این باغ واقعا بزرگ و وسیع بود و کاخ اصلی در انتهای باغ قرار داشت.
یکی از جاذبههای اصلی پترهوف، مجموعه فوارهها و آبشارهای باشکوه بود. جالب این بود که این فوارهها بدون پمپهای برقی کار میکردند؛ فقط با استفاده از نیروی جاذبه و فشار آب از دریاچهها کار میکردند. مهمترین فواره، «فواره بزرگ» بود که آب را با ارتفاع زیادی به هوا میپاشید و در اطراف آن مجسمههای طلایی با طرحهای مختلف مثل شیرها و انسان های معروف قرار داشتند. همچنین باغهای گل و مسیرهای پر پیچ و خم همراه با مجسمههای مرمرین، فضای جالب و سرزندهای به این مجموعه داده بودند. بعد از یک روز پر از دیدنیهای تاریخی و طبیعت، خسته اما راضی به هتل برگشتیم.
صبح روز نهم، ساعت 7 صبح باید هتل را ترک میکردیم تا به موقع به فرودگاه برسیم. هتل برای اینکه صبحانه را از دست ندهیم، یک پک بستهبندی شده برایمان آماده کرده بود؛ چیزی ساده اما خوشمزه شامل نان تازه، پنیر، میوه، آبمیوه و شیرینی.
ماشین منتظر ما بود و به سمت فرودگاه سنت پترزبورگ حرکت کردیم. در فرودگاه پس از دریافت کارت پرواز و عبور از کنترلهای امنیتی، خودمان را به سالن انتظار رساندیم. پرواز ساعت 11 صبح بود. وقتی هواپیما از زمین بلند شد، از پنجره بیرون را نگاه کردم و آخرین تصویرهای شهرهای روسیه را در ذهنم ثبت کردم.