روز چهارم صبح زود از هتل زدیم بیرون و راه افتادیم به سمت «بونکر 42»، یه پناهگاه زیرزمینی که تو دوران جنگ سرد ساخته شده بود. شاید خیلیها دربارهاش نشنیده باشن، ولی اینجا واقعاً یه جورایی مثل یه ماشین زمان به گذشته بود. بونکر یه پناهگاه هستهای بود که در عمق حدود 65 متر زیر زمین حفر شده بود تا در مواقع خطر، مرکز فرماندهی نیروهای شوروی باشه. وقتی وارد شدیم، دربهای فولادی سنگین و راهروهای کمنور آدم رو یاد فیلمهای جاسوسی مینداخت.
داخلش اتاقهای مختلف با تجهیزات نظامی قدیمی و دستگاههای مخابراتی بود که خیلیهاشون هنوز سالم و قابل استفاده به نظر میرسیدن. یه بخشش هم به نمایش گذاشتن بمب اتمی واقعی اختصاص داشت. بازدید از اینجا، نه فقط یه نگاه به تاریخ جنگ سرد، بلکه یه حس واقعی از شرایط و استرس اون روزها بهمون داد.
بعد از ظهر، رفتیم به «دریم لند»، بزرگترین شهربازی سرپوشیده اروپا که داخلش کلی بخش متنوع داشت. ورودی پارک یه قلعه زیبا با شیشههای رنگی بود که وقتی وارد شدیم، حس کردیم وارد یه دنیای فانتزی شدیم.تو پارک بخشهایی مثل «دهکده پریان»، «دهکده اسمورفها»، «هتل ترنسلوانیا»، «کاخ ملکه برفی» و «سرزمین دایناسورها» وجود داشت که هر کدوم طراحی خاص خودشون رو داشتند و واقعاً دیدنی بودن.
بازیهای هیجانانگیز مثل ترن هوایی، چرخوفلک بزرگ و یه هزارتوی سنگی طولانی که همهمون رو به چالش کشید، کلی خوش گذروندیم. البته ما کلی هم سر راه تو دستگاههای بازی ویدیویی توقف کردیم و با هم مسابقه گذاشتیم.
فضای شهربازی خیلی تمیز و منظم بود و همه چیز طوری طراحی شده بود که برای همه سنین سرگرمکننده باشه. اونجا بودن بعد از یه روز پرگردش تو شهر واقعاً حس خوبی داشت و خستگی روزهای قبل رو تا حدی از تنمون در آورد. آخر شب، با کلی خاطره و عکس، برگشتیم هتل تا برای روزهای بعد آماده بشیم.
صبح روز پنجم مثل همیشه با یه صبحونه مفصل تو بوفه هتل شروع کردیم. کلی انرژی گرفتیم چون امروز یه روز متفاوت و هیجانانگیز داشتیم؛ سفر با قطار به سمت شهر زیبای سنت پترزبورگ! چمدونا رو بستیم و راهی ایستگاه قطار شدیم. حرکت قطار ساعت ۱۳:۳۰ بود و ما یه ساعت زودتر رسیدیم که استرس نداشته باشیم.
راس ساعت متعیین شده قطار حرکت کرد و وارد یه مسیر خیلی زیبا شدیم. جاده بین مسکو و سنت پترزبورگ بیشترش پر از جنگلهای سرسبز بود که تا چشم کار میکرد سبز بود. کنار راه درختهای زیادی بود و چندتا کلبه چوبی کوچک هم دیده میشد که منظرهاش خیلی دلنشین بود.
بعد از دقیقا چهار ساعت رسیدیم به سنت پترزبورگ. لیدر تور اومد استقبالمون و با اتوبوس به هتل Azimut برد. هتل Azimut یه هتل مدرن و شیک بود که تو مرکز شهر قرار داشت و دسترسی خوبی به جاهای دیدنی داشتیم. اتاقها بزرگ و راحت بودن و از پنجرهها منظره زیبایی از شهر دیده میشد.
بقیه روز رو فرصت داشتیم استراحت کنیم یا هر کاری دلمون میخواست انجام بدیم، اما برنامه شب خیلی جذابتر بود!
رفتیم برای گشت آپشنال کشتی روی رودخانه نوا، یکی از بهترین تفریحات شبانه سنت پترزبورگ، مخصوصاً تو فصل تابستون که شبهای سفید معروف این شهر برقرار هستن. یعنی شبها هوا تا دیر وقت روشن میمونه و میشه ساعتها روی رودخانه قایقسواری کرد.
روی این گشت کشتی، از رودخانه نوا عبور کردیم و اطراف رودخونه پر بود از بناهای تاریخی و مدرن، مثل جزیره واسیلوسکی، قلعه پتروپاول، کاخ تابستانی و پلهای تاریخی که همگی با نورپردازیهای رنگی زینت داده شده بودن.
اما مهمترین قسمت، تماشای باز شدن پلهای متحرک سنت پترزبورگه. این پلها شبها باز میشن تا کشتیهای بزرگ بتونن از رودخانه نوا رد بشن. این اتفاق یه نمایش جذاب و متفاوت بود که همه روی کشتی چشم ازش برنمیداشتن؛ وقتی پلها آرومآروم بالا میرفتن و کشتی از زیرش رد میشد، یه حس خاص به همه میداد انگار که تو یه قصهایم.
این گشت همزمان با شبهای روشن تابستون، تجربهای فراموشنشدنی بود
صبح روز ششم آماده شدیم برای گشت ویژه کاخ زمستانی و موزه هرمیتاژ که خیلی معروفه و قرار بود کلی چیز جدید ببینیم. وارد کاخ زمستانی شدیم. کاخ با اون معماری زیبا و قدیمیاش و قلعه با دیوارهای بلند و برجهایش؛ دلمون میخواست کاش ما جای کاترین توی اون کاخ زندگی میکردیم. وارد مسیر طلایی موزه هرمیتاژ شدیم؛ یه راهرو بلند و پر از تزئینات ظریف و آثار تاریخی. حس میکردی داری تو یه قصر قدیمی قدم میزنی. بعد از اون، راهی تالارهای کاخ زمستانی شدیم. اینجا کاملا متفاوت بود؛ پر از نقاشیهای قدیمی، تابلوهای مذهبی مثل تصاویر حضرت عیسی و حضرت مریم (ع) که خیلی بزرگ و چشمنواز بودن. مجسمههای یونانی مثل زئوس و دیگر خدایان هم تو این تالارها بودند. واقعاً حس میکردی داری بین تاریخ و هنر قدیمی روسیه قدم میزنی. از اونجا رفتیم سالن مصر باستان که مومیاییهای فرعون و وسایل مربوط به اون دوران توش نگهداری میشد. فضای سالن کمی سنگین و جدی بود، ولی دیدن اون مومیاییها و مجسمهها واقعا جالب بود. یه حس عجیبی بهمون دست میداد انگار که یه گوشهای از تاریخ رو لمس میکنیم.
بازدید از موزه حدود 2.5 ساعت طول کشید و حسابی خسته شدیم. ناهار رو تو یه رستوران نزدیک موزه خوردیم، یه جای ساده ولی خوشمزه که بعد از پیاده روی طولانی توی موزه طولانی کلی به دردمون خورد.
بعد از ناهار، برای گشت شهری راهی بخشهای دیدنی سنت پترزبورگ شدیم. اول به میدان کاخ رفتیم؛ یه فضای باز و بزرگ که خیلیها اونجا بودن و از دیدنیهای اطراف لذت میبردن. از اونجا رفتیم داخل کلیسای کازان، معماری کلیسا ترکیبی از سبک کلاسیک و روسی بود و فضای درونش یه جورایی معنوی و آرامشبخش بود. تو خیابون نوسکی هم کمی گشتیم. این خیابون پر از مغازه و فروشگاههای سوغاتی بود و خیلی شلوغ و پرجنبوجوش بود. بعدش مجسمه نیکولای اول رو دیدیم؛ یه مجسمه بزرگ و باوقار که خیلیها کنارش عکس میگرفتن. نمای بیرونی کلیسای اسحاق هم از دور پیداش بود، با گنبد طلایی و بزرگش که خیلی تو چشم میزد. بعدش رفتیم لنگرگاه شهر و کنار ساحل رود نوا قدم زدیم. هوا عالی بود و کنار آب حس خوبی داشت.
شب، با کلی خاطره تازه و عکسهای زیاد برگشتیم هتل، خسته ولی راضی از یه روز پر از تجربه و کشف کردن.