روز چهارم بعد از صرف صبحانه، چمدونهایمان را بستیم و آماده شدیم تا به سمت ایستگاه قطار حرکت کنیم. قطاری که قرار بود سوار شویم «ساپ سان» نام داشت؛ یک قطار سریعالسیر و بسیار راحت با صندلیهایی نرم و دلنشین. برای مسافران ایرانی دو واگن رزرو شده بود، بنابراین سفر در محیطی آرام و بدون دغدغه راهی مسکو شدیم. قطار حتی رستوران هم داشت و طبق پیشنهاد لیدر، یک ساندویچ سفارش دادیم که واقعاً خوشمزه بود. مسیر حرکت قطار پر بود از مناظر سرسبز و جنگلی که چشمها را نوازش میداد.
قطار رأس ساعت ۱ حرکت کرد و بعد از چهار ساعت دقیق، ساعت ۵ به مقصد رسیدیم. ورود به مسکو، شهری پرجنبوجوش و شلوغ بود که ترافیک سنگینی در خیابانها موج میزد. لیدرها با اتوبوس آمده بودند تا ما را به هتل برسانند. هتل ما به نام « lesnaya » نسبت به هتل قبلی کمی کوچکتر بود؛ چه در لابی و چه در اتاقها، اما از نظر تمیزی در وضعیت قابل قبولی بود ولی از نظر لوکیشن خیلی بهتر بود و مرکز شهر قرارداشت حتی نزدیک به هتل یه فوت کورت خیابانی خیلی بزرگ هم بود
بقیهی زمان روز به صورت آزاد بود و من و همسرم تصمیم گرفتیم به فوت کورت بریم و شام رو اونجا بخوریم حدود 5 دقیقه پیاده روی کردیم و به محوطه فوت کورت رسیدیم محیط پر بود از رستوران های روسی و بین المللی و بار های جذاب و حتی چندین مغازه جذاب میوه فروشی با میوه های استوایی هم داشت موسیقی زنده روسی هم داشتن و تا ساعت 11 شب اونجا بودیم
روز پنجم با صرف صبحانه آغاز شد صبحانه صبحانه فوق العاده ای داشت انواع املت و میوه ها و نوشیدنی ها شیرینی و ..... مقصد اول ما متروی مسکو بود؛ جایی که بیشتر شبیه موزهای پر از هنر و معماری بود تا یک ایستگاه مترو معمولی. سالنهای پر از گچبریهای ظریف، نقاشیهای زیبا و مجسمههایی که هرکدام داستان خودش را داشتند، باعث شده بود هر ایستگاه تبدیل به یک اثر هنری زنده شود.
بعد از گشتوگذار در مترو، به خیابان اربات جدید رفتیم؛ خیابانی زنده و پرجنبوجوش که پر بود از مغازههای سوغاتی، کافههای دنج و هنرمندان خیابانی. زمان کافی داشتیم تا قدم بزنیم، داخل مغازهها بچرخیم و سوغاتیهای جذاب بخریم.
سپس با مترو راهی میدان سرخ شدیم؛ جایی که همه چیز در آن ترکیبی از تاریخ و زیبایی است. کاخ کرملین با دیوارهای مستحکم و باشکوه، کلیسای سنت باسیل با گنبدهای رنگارنگ و مقبره لنین که همواره یکی از جاذبههای اصلی شهر است، همگی در این میدان بزرگ کنار هم قرار داشتند. پس از آن به باغ الکساندر رفتیم، جایی که مراسم تعویض نگهبانان در کنار آتش جاویدان برگزار میشد. این مراسم بسیار باشکوه و دقیق بود و همه را تحت تأثیر قرار داد.
ناهار را در یکی از رستورانهای اطراف میدان سرخ صرف کردیم؛ مرغ سوخاری خوشمزهای که حسابی انرژیمان را شارژ کرد.
بعد از ناهار گشت تور تمام شد و به پیشنهاد لیدر با خرید گشت آپشنال به سمت بخش مدرن مسکو یعنی «مسکو سیتی» حرکت کردیم. این منطقه با برجهای بلند و شیشهایاش، چهرهای کاملاً متفاوت از شهر را به نمایش میگذاشت. یکی از برجهای بلند این مجموعه، برج فدراسیون بود که توانستیم از طبقه ۸۹ آن بازدید کنیم و چشماندازی ۳۶۰ درجه از کل شهر را ببینیم؛ از رودخانه مسکوا گرفته تا کاخ کرملین و بخشهای مختلف شهر. در این منطقه دو کارخانه کوچک بستنی و شکلات هم وجود داشت که با خوشرویی به همه به اندازه دلخواه بستنی و شکلات میدادند. لیدر حتی یک مسابقه بستنی خوردن هم ترتیب داد.
در پایان روز، با اتوبوس به پارک ودنخا رفتیم؛ پارکی وسیع و پر از مجسمهها و آثار تاریخی که لیدر با اطلاعات دقیق و جالبش درباره هر بخش، باعث شد بازدید بسیار آموزنده و جذابی داشته باشیم. این پارک آنقدر بزرگ بود که فرصت نشد همه جای آن را ببینیم، اما دو ساعت خوبی را در آن گذراندیم و در نهایت به هتل برگشتیم.
روز ششم با یه صبحونه خوب شروع شد من همسرم عاشق هیجان هستیم پس تصمیم گرفتیم از گشت آشپنال تور که گشت شهربازی بود استفاده کنیم پس زدیم به دل شهر بازی «دریم لند»؛ یه شهربازی سرپوشیده که انگار از یه کارتون رنگی بیرون اومده بود! بازیهاش هم برای بزرگترها حسابی هیجان داشت و هم برای بچهها پر از سرگرمی بود. ترن هواییش خیلی باحاله، من چندین سوار شدم چون حسابی آدرنالینم بالا رفت! کلی بازی مختلف مثل چرخ و فلک، ماشینهای برقی، تونلهای پر از نور و رنگ و یه عالمه چیز دیگه که همهشون کلی خوش گذشت. یه سالن سینمای سهبعدی و چهاربعدی هم داشت که وقتی با صندلیهای متحرک و افکتهای ویژهش کلی کیف کردم. ناهار رو همونجا خوردم، وسط هیجان بازیها، یه ساندویچ و نوشیدنی ساده که کلی بهم چسبید.
بعد از شهربازی، رفتیم سمت سیرک نیکولین، که واقعاً یه چیز دیگه بود! برنامهشون سه ساعت طول کشید و پر بود از نمایشهای خفن و باحال. آکروباتبازها کاری میکردن که آدم نفسش بند بیاد، رقصندهها حرکات قشنگ و هماهنگ انجام میدادن، حیوانات آموزشدیده هم کلی جذابیت داشتن؛ فیلها که با ظرافت رقصیدن، شیر و ببرها هم توی نمایشهای کنترلشده و خیلی حرفهای حضور داشتن از اول تا آخرش چشم از صحنه برنمیداشتی!
روز آخر سفرمون بود و پرواز ساعت ۱۱ صبح انجام میشد. چون باید ساعت ۷ از هتل حرکت میکردیم، برای اینکه صبحانه رو از دست ندیم، هتل برامون یه پک صبحانه آماده کرده بود و به هر کدوممون تحویل داد. با کلی خاطره خوش راهی فرودگاه مسکو شدیم و بالاخره سفرم تموم شدو برگشتم خونه. کلی خاطره خوب و تجربه جدید جمع کردم که همیشه یادم میمونه.