صبح روز سوم تصمیم گرفتیم از گشت آپشنال تور یعنی بازدید از دهکده سامیها استفاده کنیم، با هیجان و کنجکاوی به سمت دهکده سامی حرکت کردیم. سامسکی ها همون اسکیموهایی هستن که اقوام بومی فنلاندی-اوگری هستند که در مناطق شمالی روسیه زندگی میکنند.
حدوداً یک ربع تو راه بودیم. با ورود به دهکده سامیها اولین کاری که کردیم لباس مخصوصشونو پوشیدیم، لباس های رنگی: قرمز و سبز و آبی که تکه دوزی های سنتی داشتن به همراه کلاه هایی ساخته شده از پوست و خز گوزن. بعد از اون سوار سورتمه های که گوزنهای شمالی
آنها را میرانند، شدیم و یک دور کامل دور دهکده رو با این سورتمه بازدید کردیم که حدود 10 دقیقه طول کشید.
بعد از اون به سمت یه باغوحش خیلی کوچیک دهکده رفتیم که حیوانات قطبی شامل گوزن، روباه و خرگوش و… رو تونستیم از نزدیک ببینیم و حتی فرصت این رو داشتیم که داشتیم بهشون غذا بدیم و کمی باهاشون بازی کنیم، برای منی که عاشق حیوانات هستم خیییلییی خوب بود و اصلاً دلم نمیخواست اون بخش تموم بشه.
بعد اون به همراه گروه رفتیم برای آشنایی و انجام ورزش مخصوص سامی ها که شامل فوتبال دستی و فوتبال معمولی روی برف ، سرسره بازی روی برف ها و.... میباشد. از فوتبال که صرف نظر کردیم برخی مردان گروه ترجیح دادن فوتبال بازی کنن و ما رفتیم به سمت سرسره بازی روی برف ها که روی یه تکه پوست مانند مینشستیم و سرسره بازی میکردیم.
بعدشم نوبت به ناهار رسید. غذا محلی سامیها سوپ ماهی خوردیم که البته بگم نخوردیم بهتره، چون سوپ بهشدت طعم و بوی زخم ماهی رو میداد و اصلاً باب میل ما ایرانیها نبود تقریباً کسی توی گروه غذا نخورد.
تایم خوبی رو توی دهکده بودیم، با خرید سوغاتیهایی مانند صنایعدستی و تسبیحهای سنتی سامی، به هتل برگشتیم تا کمی استراحت کنیم و برای شکار شفق قطبی آماده بشیم.
مثل شب قبل، لیدر دنبالمون اومد و دوباره همون برنامه رو اجرا کردیم. به ایستگاه مورد نظر رسیدیم و دوباره منتظر موندیم. منتظر موندن زیر آسمان سرد و تاریک شمال، تجربهای کاملاً متفاوت بود. هوا خیلی سرد بود و چند ساعت طول کشید تا بالاخرهههههه شفق قطبی واضح دیده بشه. حدود ساعت 12 شب بود که تونستیم این پدیدهی زیبا رو ببینیم. اون لحظات واقعاً ارزش صبر کردن رو داشت. از دیدنش سیر نمیشدیم؛ رقص نورهای سبز و صورتی و گاهی بنفش که دونهدونه توی آسمون ظاهر میشدن، بعد از چند دقیقه ناپدید میشدن و دوباره نور بعدی شروع میشد. خیلیها اون شب با دوربینهاشون ثبت کردند و ما هم سعی کردیم از این منظره طبیعی، که شاید خیلیها هیچوقت نبینن، لذت ببریم. تا نیمهشب توی اون فضای آرام و سرد شمال موندیم. اونشب انگار شفقهای قطبی تمومی نداشتن و این حس، کاملاً متفاوتتر از هر چیزی بود که تا حالا تجربه کرده بودیم.
روز چهارم: بازدید از دهکده هاسکی ها

صبح روز چهارم تصمیم گرفتیم از گشت آپشنال تور استفاده کنیم و بریم سراغ دهکده هاسکیها، جایی که سگهای شمالی معروف و پرانرژی زندگی میکنن.
دهکده هاسکیها درست وسط طبیعت برفی و سرد مورمانسک بودو پر بود از این سگهای زیبا و دوستداشتنی. اول که وارد شدیم، راهنمای تور به ما گفت این سگها برای سورتمهسواری آموزش دیدن و چقدر تو زندگی مردمان شمالی نقش مهمی دارن. این سگها معروفترین دوندههای سورتمهای جهان هستند و انواع نژادهای هاسکی رو میتونستی توی این دهکده ببینی، تازه متوجه شدم هاسکی چقدر انواع زیادی داره.
اونجا سورتمهسواری با هاسکی رو تجربه کردیم سورتمهسواری با هاسکی بهصورت کاملاً سنتی برگزار میشد و باید تکی سوار سورتمه میشدیم و یه تایم حدوداً 5 دقیقهای تنهایی با سگ ها دور دهکده میزدیم. صدای نفسهای سگ و کشیدهشدن سورتمه روی برف، همراه با سکوت و آرامش جنگل برفی حس جالبی بود. چون سورتمهسواری بهصورت تکی بود تایم زیادی طول میکشید تا همه گروه بتوانند از آن استفاده کنن و توی این فاصله فرصت بازیکردن با هاسکی هارو توی برف داشتیم برای منی که عاشق حیواناتم این بخش حتی از خود سورتمهسواری هم جذابتر بود.
بعد از اون رفتیم سراغ بخش جذاب اسنومبیل سواری، اسنومبیل یه وسیله موتوریه که مخصوص حرکت روی برف طراحی شده و مثل یه موتور برفی بزرگ و سریع بود. لباسهای مخصوصی پوشیدیم که از بدن در مقابل سرما محافظ بکنه. لیدر آموزش استفاده از اسنومبیل رو کاملا به هممون توضیح داد. هر دو نفر سوار یه اسنومبیل شدیم و همه گروه با هم به همراه یک لیدر که از کارکنان همون دهکده بود راه افتادیم به سمت جنگلهای برفی قطب شمال. از جنگلها و تپههای برفی عبور کردیم وسط راه لیدر جاهای مختلف که دیدنی بود یا برای عکاسی مناسب بود نگه میداشت و فرصت اینو داشتیم که جابجا بشیم ینی نصف راه همسرم راننده بود و نصفه دیگه راه من راننده بودم و فرصت اینو داشتیم که هرمودون هیجان کامل رانندگی توی برف رو داشته باشیم. اسنومبیل سواری نیم ساعت طول کشید و خیلی هیجان خوبی داشت.
بعد اون رفتیم به سمت شهر و ناهار مهمون تور بودیم اینسری بهمون مرغ سوخاری دادن چون دیگه هیچکس نمیخواست غذای محلی اونارو تست کنه:) برای شب برنامه خاصی نداشتیم و تصمیم گرفتیم استراحت کنیم چون دوشب قبلش فرصت استراحت زیادی نداشتیم و حسابی خسته بودیم.
روز پنجم: حرکت به سمت ایگلو (خانههای یخی)
پس از صرف صبحانه چک اوت اتاق هامون رو انجام دادیم و رفتیم به سمت یه جای خاص! حدود نیم ساعت از شهر فاصله گرفتیم و نزدیک روستای تریبرکا شدیم. یه هتل بود اونجا به اسم آرورا ویلیج که اقامتگاههای این هتل ایگلو بودن. ایگلو همون خونههای یخی معروف اسکیموهاست که البته با یخ ساخته نشده؛ ولی ساختارش دقیقاً عین اونه و جذابترین بخش این بود که حدود نصف این ایگلو ها بهصورت شیشهای بود که میتونستیم فضای بیرون و اسمان شب رو با نشستن توی ایگلوی گرم ببینیم. ایگلو ها امکانات لازم برای اقامت شامل آب گرم و سرد، توالت، حمام، گرمایش مرکزی، اجاقگاز، میز، صندلی و تخت دونفره داشتن.
لیدر بهمون آخرین گشت آپشنال رو معرفی کرد که بازدید از روستای تریبرکا بود و قطعاً چون نمیخواستیم چیزی رو از دست بدیم در اون گشت هم شرکت کردیم. این روستا در کنار اقیانوس منجمد شمالی قرار داره و آخرین نقطه خشکی روی کره زمین هستش.
به همراه لیدر به ساحل تخم اژدها رفتیم. این ساحل سنگ های بزرگی داره که کاملا گرد و صاف و سیقلی هستن و شبیه تخم اژدها هستن. بعد اقیانوس منجمد شمالی رو دیدیم. اقانوس منجمد شمالی شامل تیکه های بزرگ و کوچیک یخ های ضخیمی هستند که روی اب شناور هستند و صحنه جالبی رو به وجود میارن.
ناهار رو هم توی رستوران هتل گوشت گوزن کباب شده خوردیم. گوشت طعم خوبی داشت و نسبتاً نرم بود، چربی کمی داشت و در کل طعمی متفاوت و جالب داشت. لیدر بهمون گفت که احتمال داره هنوز هم شانس دیدن شفق قطبی توی این منطقه رو داشته باشیم. شب که شد توی ایگلو نشسته بودیم و از سقف شیشهای ایگلو به آسمون شب زل شده بودیم. مثل بقیه شبهایی که دنبال شکار شفق بودیم سردمون نبود و توی گرما با لباس راحتی نشسته بودیم آبجو میخوردیم و منتظر بودیم و خداخدا میکردیم که بازهم بتونیم برای آخرین بار شفق رو ببینیم. ایگلو توی یه منطقه فوقالعاده آروم بود و هیچ صدایی نمیومد. دیگه کمکم داشت خوابمون میگرفت که از خوش شانی زیاد اونشب هم شفق قطبی برای مدت کوتاهی ظاهر شد و تونستیم حسابی ازش لذت ببریم. تصمیم گرفتیم تا صبح بیدار بمونیم و این فرصت رو از دست ندیم معلوم نبود دیگه کی بتونیم توی یه خونه ی گرم اسکیمویی با سقف شیشهای توی سردترین نقطه کره زمین بشینیم، نوشیدنی بخوریم، حرف بزنیم و از منظره لذت ببریم. کمی که گذشت هوا ابری شد و نزدیک ساعت 4 صبح بارش برف هم شروع شد و شبمون رو تکمیل کرد.