صبح روز چهارم با انرژیای تازه از خواب بیدار شدیم. من و ارمین، هر دو عاشق هیجان، تصمیم گرفتیم امروز رو به گشت آپشنال شهربازی اختصاص بدیم. این تور آپشنال هزینهش 60 دلار برای هر نفر بود، ولی میارزید. مقصد «دریم لند» بود؛ یه شهربازی سرپوشیده بزرگ که انگار وارد یه دنیای کارتونی شده بودی.
از همون لحظه که وارد شدیم، حس کردیم قرار یه روز پرهیجان و شاد داشته باشیم. بازیهاش برای بزرگترها هم خوب بود، ترن هواییهای پرسرعت که من چندبار سوارش شدم بازیهای متنوع دیگه و سالن سینمای سهبعدی و چهاربعدی هم داشت که با صندلیهای متحرک و افکتهای ویژه، حس حضور واقعی توی فیلم رو بهمون میداد.ناهار رو همونجا خوردیم، یه ساندویچ ساده و یه نوشیدنی که وسط اون همه هیجان، به شدت مزه داد.
بعد از ظهر، گشت آپشنال دوممون سیرک نیکولین بود؛ هزینهاش هم 60 دلار بود. برنامه حدود سه ساعت طول کشید و پر از نمایشهای جذاب و حرفهای بود. آکروباتبازها حرکات حیرتانگیزی انجام میدادن که نفس آدم رو بند میآورد. رقصندهها حرکات هماهنگ و زیبایی داشتند و حیوانات آموزشدیده، مثل فیلها و شیر و ببرها، بخش دیگهای از نمایش رو تشکیل میدادند که تماشاشون واقعاً شگفتانگیز بود.
روز پنجم – از دل مسکو تا سنتپترزبورگ با قطار ساپسان

صبح روز پنجم کمی با حس دلتنگی مسکو از خواب بیدار شدیم. چهار روزی که اونجا بودیم، بهقدری برنامهها فشرده و متنوع بود که گذر زمان رو حس نکردیم. حالا وقت خداحافظی از مسکو و حرکت به سمت سنتپترزبورگ بود.
بعد از خوردن صبحانه و چکاوت از هتل، سوار اتوبوس شدیم و راهی ایستگاه قطار شدیم. قطاری که قرار بود سوارش بشیم، قطار سریعالسیر ساپسان بود. خیلی راحت و تمیز. برای ایرانیها دو تا واگن مخصوص رزرو شده بود، این باعث شد سفر با آرامش بیشتری بگذره.
صندلیها نرم و جادار بودن، یه مانیتور کوچیک جلوی هر صندلی بود و اگه میخواستی موسیقی گوش بدی یا فیلم ببینی، راحت میشد. ویو بیرون از پنجره هم عالی بود. تمام مسیر پر بود از درختهای سرسبز، زمینهای کشاورزی، خونههای چوبی پراکند، و بعضی جاها حتی مه روی جنگلها نشسته بود که منظره رو خاصتر میکرد.
هوا هنوز کامل تاریک نشده بود، چون فصل شبهای سفید بود. مستقیم رفتیم هتل و اتاقهامون رو تحویل گرفتیم. اسم هتل ما ایندیگو بود یه هتل لوکس و مجلل که استخر هم داشت. بعد از کمی استراحت، برای گشت آپشنال شب آماده شدیم.
گشت شبانه قایقسواری روی رود نِوا بود. هزینه این گشت با شام برای هر نفر 70 دلار بود. شاممون رو تو یه رستوران ایرانی جوجه خوردیم، بعد راهی اسکله شدیم. ساعت حدود 11:30 شب بود که سوار قایق شدیم.
هوا خنک بود، نه سرد، نه گرم. نسیم ملایمی میوزید و هوا هم هنوز روشن بود. رودخانه نوا با نورپردازی پلها و ساختمونهای اطراف، واقعاً منظرهای خاص داشت. قایقآروم از زیر پلها رد میشد و لیدر یه پلیلیست از موزیکهای روسی گذاشته بود که فضای شب رو دلنشینتر میکرد.
حدود ساعت 12:30 شب، یکییکی پلها شروع کردن به باز شدن. حرکت مکانیکی پلها همراه با موزیک ملایم واقعاً جذاب بود. صحنهای که شاید یه بار در عمرت ببینی.
قایقسواری حدود ساعت 1:30 تموم شد و برگشتیم سمت هتل. ساعت نزدیک 2:30 بود که بالاخره برگشتیم به اتاقهامون. خسته بودیم ولی اون شب، از اون شبایی بود که همیشه تو خاطرت میمونه.
روز ششم – غرق در هنر و تاریخ در موزه ارمیتاژ
صبح روز ششم، با یه حس متفاوت از خواب بیدار شدیم. امروز قراره یکی از بزرگترین و معروفترین موزههای دنیا یعنی موزه ارمیتاژ رو ببینیم. هتل صبحانهاش مثل همیشه عالی بود؛ انواع املتها، میوههای تازه، نوشیدنیهای گرم و شیرینیهای خوشمزه داشت.
بعد از خوردن صبحانه، آماده شدیم و همراه گروه حرکت کردیم. وقتی به موزه رسیدیم، اولین چیزی که جلب توجه میکرد عظمت ساختمان بود؛ ساختمانی با نام کاخ زمستانی و معماری باشکوه!
وارد موزه شدیم و با هدستهایی که لیدر داده بود، شروع به گشت و گذار کردیم. موزه به قدری بزرگ و پر از آثار نفیس بود که حس میکردی هر قدمت داری وارد دنیایی تازه میشی. سالنهای پر از تابلوهای نقاشی که بعضیهاشون قدمتشون به چند صد سال میرسید، مجسمههایی که هرکدوم یه داستانی داشتند، و بخشهای مخصوص مصر باستان و دورههای مختلف تاریخی.
هر جا که میرفتیم، لیدر با جزئیات و داستانهای جالب درباره هر اثر توضیح میداد. مثلاً وقتی جلوی یه تابلو داوینچی ایستادیم، اونقدر دقیق درباره نقاشی و سبک هنریش حرف زد که انگار خودمون هم کمی هنرمند شده بودیم. تقریباً سه ساعت و نیم توی موزه گشت زدیم، اما گذر زمان رو اصلاً حس نکردیم. بعد از گشت موزه، به رستوران روسی رفتیم و ناهار رو خوردیم؛ غذای سنتی روسیه با طعمهای خاص خودش که برای خیلی از ما تازگی داشت.
بعد از ناهار، به سمت خیابان نوسکی رفتیم، یکی از خیابانهای تاریخی و معروف سنتپترزبورگ. خیابان پر بود از ساختمانهای قدیمی با رنگهای گرم و دلنشین، مغازهها و کافههای کوچک. بعد از کمی پیادهروی و گشتوگذار، به کلیسای کازان رسیدیم. داخل کلیسا پر از جزئیات معماری خاص بود که باعث شد برای مدتی توی اون فضای روحانی و آرام، حس متفاوتی داشته باشیم. ادامه مسیر ما شامل بازدید از کلیسای اسحاق، قلعه پتروپاول و مجسمه نیکولای اول بود که همهشون هرکدوم جلوهای از تاریخ و فرهنگ روسیه بودن. در پایان روز، سری هم به یه مغازه گیفتشاپ زدیم که پر از سوغاتیهای خاص روسیه بود. چندتا یادگاری هم خریدیم تا خاطرات سفر همیشه با ما بمونه.